بيان موضوع در عکاسی
بابک ونداد

 

مقدمه‌ی اول؛

ابتدا فکر می‌کردم که نوشتن این مطالب توضیح واضحات باشد یا تکرار مکررات. اما چیزی که فضای هنری ایران و به ویژه هنر نوپای عکاسی را رنج می‌دهد، عدم نقد آثار است. در واقع در هیچ نشریه‌ای، ادبیاتی غیر از ”قربونت برم“ها چیزی به عنوان نقد فنی عکس دیده نمی‌شود. شاید ضعف نقد – و البته ضعف فن عکاسی – ناشی از ضعف در مبانی نظری باشد. یکی ازدلایل این ضعف می‌تواند این باشد که عکاسی مثل نقاشي، نوازندگي و... نياز به مهارت خاصي ندارد. و هرکسی که استفاده از دستگاه دوربین را بلد باشد، می‌تواند مثل هنرمندترین عکاس عکس بگیرد. در نتیجه با توجه به وضع کنونی عکاسی لازم است در باره مبانی تئوریک عکاسی بیشتر بحث شود. متن حاضر ورودی به موضوعات فنی عکاسی است.

 

مقدمه‌ی دوم؛

فن عکاسی انواع مختلف دارد كه در اینجا به سه گونه تقسیم شده است. ابتدا عکاسی خبری؛ در این گونه، عکاس وظیفه دارد كيفيت حادثه را به اطلاع مردم برساند. مردم می‌خواهند بدانند که انفجار بمب چه‌قدر مخرب بوده؟ مردم فقير چگونه زندگی می‌کنند؟ ریئس جمهور چه پیراهنی به تن می‌کند؟ و موضوعاتی از این دست. خبرنگار موظف است این اخبار را در عکس خود بگنجاند. در نتیجه اولاً موضوع عکس او کاملاً مشخص است، و دوماً بیننده عکس هم از این موضوع مطلع است و انتظارش را می‌کشد.

گونه دیگر عکاسی تبلیغاتی‌ست؛ در این گونه عکاس وظیفه دارد به نحوی که خوشایند مخاطب باشد یک کالا را معرفی کند. در نتیجه اساساً موضوعی مطرح نیست. عکاسی از مجالس عقد و موارد مشابه آن و حتی چهره‌نگاری از شخصیت‌ها را می‌توانیم از حیث موضوع در ذیل عکاسی تبلیغاتی بیاوریم.

نوع سوم، عکاسی هنری است. در این متن هرچه گفته می‌شود تنها مربوط به این شاخه از عکاسی‌ست چرا که تنها در عکاسی هنری است که عکاس می‌تواند به موضوع خود فکر کند. در باقی موارد موضوع جزوی از صورت مسئله عکاس است که به او داده می‌شود. عکاسی از طبیعت، عکاسی استودیویی یا عکاسی کارگردانی شده، عکاسی مفهومی و سایر شاخه‌های عکاسی که در آن عکاس ملزم به تحویل عکس به مخاطبی نیست و فقط خودش روی کار خودش نظر می‌دهد، ذیل این عنوان جای می‌گیرند.

 

بند اول؛

هر کسی که یک دوربین اتوماتیک خانگی هم داشته باشد، برای خودش عکاس است. از این حد تا بالاترین حد عکاسی همه به موضوع فکر می‌کنند. در اینجا سعی می‌کنم تا روش‌های پرداختن به موضوع را معرفی کنم. از عکس‌های یادگاری که بگذریم، غالب کسانی که با هدف هنر عکاسی، دست به دوربین می‌برند، سعی می‌کنند از اشیای ”زیبا“ تصویر تهیه کنند. این تصاویر ممکن است موج دریا، چند گل زیبا، یک گربه خانگی خوشگل یا ... باشد. ولی آنچه که در نهایت انجام می‌شود چیزی نیست جز استفاده از زیبایی اشیاء. مثل این که یک نفر نقاشی زیبایی کشیده باشد و ما از آن عکس بگیریم و بگوییم که زیبایی نقاشی را برای شما به ارمغان آورده‌ایم. البته منظور تنها زیبایی به این مفهوم نیست؛ فقر، تنهایی، اعتیاد و امثال آن نیز موضوع بحث ماست.

البته آش به این شوری هم نیست. اول اینکه: تا زمانیکه زیبایی عکس محدود به خوشگلی یک گل نرگس باشد، همه دیده‌ایم و می‌دانیم که عکسِ زیبایش چه ظاهری خواهد داشت، ولی مثلاً خلوص کوچ ایلیاتی‌ها برای همه شاید قابل تصور نباشد. هنرمند با ظرافتی که در دید دارد این زیبایی را کشف، درک و ثبت می‌کند. دوم اینکه طبیعت زیباست ولی به دام انداختن این زیبایی هم کار ساده‌ای نیست؛ یعنی عکاسی که می‌خواهد از اشیاء زیبا عکس بگیرد تنها خود را از شر انتخاب موضوع رها کرده است ولی هنوز ثبت این موضوع به لحاظ فنی کار بسیار دشواری است که تفاوت یک عکاس درجه یک و یک عکاس درجه دو را مشخص می‌کند.

در ادامه به نحوه ثبت زیبایی موجود در جهان خارج خواهیم پرداخت ولی پیش از آن لازم می‌بینم چند نمونه از بهترین عکس‌های از این دست را معرفی کنم.

نصرالله کسراییان نامی شناخته شده است. موضوع تصاویر او بیشتر طبیعت ایران است. کسراییان تا کنون چندین مجموعه عکس روانه بازار کرده که هر کدام به گوشه‌ای از طبیعت، مردم، ابنیه و کلاً موضوعات گردشگری ایران پرداخته است. هرچند که کسراییان عکاسی است فنی که رنگ را به خوبی می‌شناسد – شاید از این حیث بتوان او را بالاتر از کسانی مثل نیکول فریدنی در نظر گرفت – و همینطور از درک زیبایی‌شناسی خوبی برخوردار است. با این حال عکس‌های او بیشتر باب طبع دیوار هتل‌ها و کارت پستال‌ها و کتاب‌هایی است که به اقوام خارج از کشور هدیه می‌شود. در کنار کسراییان از بسیاری افراد دیگر مانند افشین بختيار می‌توان نام برد ولی در اینجا کسراییان را به عنوان نماینده این عده از عکاسان که توریسم در آثارشان بسیار مهم است، معرفی کردم.

عکاس مشهور دیگری که بتوانم به او اشاره کنم، عباس کیارستمی است. او هم مانند کسراییان به دنبال صحنه‌های زیبا در طبیعت می‌رود. کیارستمی بر خلاف کسراییان، به توریسمِ عکس خود فکر نمی‌کند و بیشتر به موضوعاتی مثل تنهایی یک تک درخت در میان علف‌زار و زیبایی تپه ماهورها در یک غروب دلربا می‌اندیشد. او از حضور آدم‌ها در آثارش پرهیز می‌کند و از اینروی شاید طیف مخاطبانش کمی خاص‌تر از آثار کسراییان باشد.

 

بند دوم؛

همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، غالب کسانی که دست به دوربین می‌برند، می‌خواهد از یک شیء زیبا عکاسی کنند. ولی چه چیز بین کسراییان و یک عکاس آماتور تفاوت ایجاد می‌کند؟ حتماً تجربه کرده‌اید که یکی از دوستان تصویر یک منظره زیبا را به شما نشان می‌دهد ولی شما با اینکه تازه با این صحنه روبرو شده‌اید خیلی کمتر از او تحت تأثير قرار می‌گیرید. دوست شما توضیح می‌دهد که این کوه فلان قدر ارتفاع دارد، یا اینکه این شخص در چه حالت زاری قرار داشته است. ولی باز هم شما را برنمی‌انگیزد. در نهایت دوست شما این عبارت مشهور را به زبان می‌آورد: ” باید خودت بودی و می‌دیدی ... “. چرا چنین است؟ چرا عکس کوه به اندازه‌ی خود کوه تأثیرگذار نیست؟

یک قاعده در عکاسی این است که شیء مورد توجه با موضوع مورد توجه غالباً تفاوت دارد. برای مثال موضوع مورد توجه فصل بهار است و شیء مورد توجه یک گل. ولی هرچقدر از گل‌ها عکس می‌گیریم، لطافت هوا، زیبایی صبح بهاری، طراوت نم باران و حالات دیگری که در آن فضا وجود دارد را نمی‌توانیم به عکس منتقل کنیم.

این مطلب دو جنبه نزدیک به هم دارد. ابتدا اینکه باید سعی کنیم بجای اشیا دوربین خود را به طرف موضوع نشانه برویم. فن عکاسی نمی‌تواند ماده‌ی خون فاسد و بدن مریض را در عکس بیاورد. ولی می‌تواند حس شومِ اعتیاد را در عکس بگنجاند. دیگر اینکه، هر موضوعی در شیئی متجلی‌ست که البته لزوماً مورد توجه هم نیست و فقط دقت نظر یک هنرمند می‌تواند آن را دریابد.

همانطور که از ظاهر امر پیداست، هیچ کدام از این دو جنبه دستوری، عملی در اختیار عکاس قرار نمی‌دهند که در مواجهه با فلان موضوع از چه چیزی عکس بگیرد. البته هنرجو بایستی به ذوق و خلاقیت خود رجوع کند. هر کسی در عکس خود، درکی که از جهان خارج دارد را به نمایش می‌گذارد. در نتیجه برای اینکه عکس رقيقی داشته باشیم بایستی درک درستی از موضوع خود هم داشته باشیم. و برای درک خوب لازم است تا روی موضوع مورد نظر به حد کافی مطالعه شده باشد. مثلاً وقتی از یک بنای سنتی عکس می‌گیریم، باید بدانیم که معماری چیست؟ پیشینه معماری تا کجاست؟ این بنا به چه دلیل ساخته شده است و مجهولاتی از این دست. در میان عکاسان امروز می‌بینیم که کم سوادی و عدم شناخت درست از موضوع – یا حتی اشیاء – باعث شده است تا معماری سنتی را در کاه‌گل‌های روستاها و ساختمان‌های مخروبه بجویند. در نتیجه بجای معماری ایران، کهنگی را به خورد بیننده می‌دهند.

از طرفي، دوربین را باید روی بخشی از جهان که موضوع را بازگو می‌کند، تنظیم کرد. برای مثال در عكس روبرو، عکاس با مهارت از یک جزء بسیار ریز محیط، تصویری تهیه کرده است که در آن می‌توانیم حس کلی محیط را دریابیم. نور خورشید، لطافت هوا و نشاط شخص عکاس در این عکس مشهود است. آدامز فضای حاکم بر محیط را به خوبی در سبُکی و لغزش چند علف بر روی آب حاشیه برکه یا جوی نشان می‌دهد. خلق چنین آثاری، تمرینات و مطالعات بلند مدتی را می‌طلبد که در مقاله‌ای دیگر سعی خواهم کرد چند نمونه عملی از آنها را توضیح دهم.

نمونه دیگری از عکس آدامز روشی بر خلاف عکس قبل را به نمایش می‌گذارد. در این عکس، با دیدی کلی نگر – برعکس دید جزئی نگر قبلی – محیط زندگی اسب دیده می‌شود. این اثر در سال 1944 ثبت شده است.

علاوه بر نحوه پرداختن به موضوع، نور سنجی بسیار هوشمندانه و همینطور کادربندی ساده و موثر، این اثر را جاودانه کرده است.

 

بند سوم؛

از نحوه ثبت موضوع که بگذریم، به بیان عکس می‌رسیم كه قرار است موضوعی را انتقال دهد. چگونه باید سوژه انتخاب شده را برای مخاطب خود بیان كرد؟ روشی که همیشه مورد استفاده قرار می‌گیرد روایت است. عکاس در اثر خود دست به قلم می‌برد و توضیح می‌دهد که سوژه‌اش چیست، و چگونه است؟ در واقع آنچه که می‌خواهم بر روی آن تأکید کنم واژه‌ی ”توضیح“ است. چرا عکاس باید چنین کاری کند؟ روایت کردن از ابزارهای هنری مثل کاریکاتور است. کاریکاتوریست مثلاً شخص بیماری را می‌کشد که روی تخت بیمارستان افتاده و سرمی به او بسته‌اند. روی سرم نوشته نفت و روی بیمار نوشته است اقتصاد. مخاطب می‌تواند تصویر را اینطور روخوانی کند: ”اقتصاد کشور همچون بیماری در حال اهتزار است و تنها به زور نفت چند روزی را ادامه خواهد داد و نفت هم به زودی تمام می‌شود.“ از این عکس‌های کاریکاتورگونه مثال بسیار است، برای مثال این تصویر را می‌توانیم به این صورت روایت کنیم: ”علی رغم اینکه این کودک تنها، در شرایط بسیار سخت اجتماعی و اقتصادی زندگی می‌کند، لیکن همچنان امید به زندگی و شادمانی کودکانه او را وا می‌دارد که از عکاس هم برای خود یک هم‌بازی بتراشد!“ حقیقتاً محتوای این عکس چیزی بیش از آن‌چه گفته شد نیست. هرچند که ممکن است عکس از جنبه‌های دیگر ارزشی داشته باشد لیکن از حیث مضمون و موضوع فاقد اهمیت است.

در عکس‌های خبری که در روزنامه‌ها چاپ می‌شوند، صراحت در روایت اصلی انکار ناپذیر است. تصویر باید به صراحت بگوید که فلان آدم، آدم بدی است؛ یک حرف سرراست و بی چون و چرا. حتی عمداً نباید دست مخاطب برای تأویل‌های شخصی باز باشد. عکاس ماهر گاهی اوقات ظرافت بیشتری از خود نشان می‌دهد. مثلاً بجای اینکه به اصل پدیده اشاره کند، به اثرات پدیده اشاره می‌کند. مثل اینکه بجای نشان دادن یک شخص چاق، سایه شکم او را در کادر بگیرد. این روشی است که در سایر هنرها مثل شعر هم استفاده می‌شود. مثلاً بیان ”دیده دریا کردن“ که در اثر دل تنگی است.

البته پرداختن به اثرات یک پدیده، کاربردهای بسیار زیادی دارد و اینطور نیست که به خاطر روایی بودن عکس آن را به کل کنار بگذاریم. مثلاً نشان دادن موضوعاتی که قابل روئیت نیستند صرفاً از طریق مشاهده تأثیرات آن‌ها میسر است.

یکی از موضوعاتی که قابل روئیت نیست، شخصیت انسان است. شخصیت یک فرد دو جنبه دارد. یک جنبه درونی که طرز فکر، حالات عاطفی و جهان‌بینی فرد را در بر می‌گیرد و جنبه دیگر نحوه برخورد فرد با جهان خارج و رفتار بیرونی اوست. این رفتار بیرونی اثراتی دارد که آن‌ها را می‌توان در یک کادر جای داد. به عنوان نمونه، در عکس فوق حالت نشستن، شکلِ به دست گرفتن تسبیح و فرم دست‌ها و از همه بیشتر فرم چین خوردگی لباس، همه‌ی آن چیزی‌ست که ما از این فرد می‌خواهیم بدانیم. و دیگر نیازی به دیدن چهره فرد نیست؛ هرچند که این عکس در گروه چهره‌نگاری طبقه‌بندی می‌شود.

به نمونه متفاوت دیگری نیز توجه می‌کنیم؛ عکس روبرو اثر الکساندر رودچنکوست. یکی از ظرائفی که در اثر رودچنکو وجود دارد، نحوه پرداختن به موضوع است. رودچنکو غیر از اصل شیء، حواشی شیء – یعنی زنی که در بالکون نظاره‌گر مردان است و زنی که در بالکون نظاره‌گر مردان نیست – را نیز در عکس خود گنجانده است. در واقع دو تأویل می‌توانیم داشته باشیم، اول اینکه اصل حادثه مردان هستند پس همانطور که گفته شد، زندگی زنان در بالکون حاشیه ماجراست. و در تأویلی دیگر اصل ماجرا زندگی زنان در بالکون است و در نتیجه، مردان یکی از حوادثی هستند که در اطراف آن‌ها رخ داده است.

حال اگر نخواهیم روایت کنیم چه باید بکنیم؟ روش دیگری که در عکاسی و بعضی دیگر از هنرها می‌توان به کار گرفت این است که بجای روایت موضوع از خود موضوع عکس بگیریم.

تصور کنید فردی برای شما از موفقیت و راه و رسم کسب و کار حرف می‌زند. و فرد دیگری که خود ثروت‌مند است و کسب و کار موفقی دارد. قطعاً دومی حقیقی‌تر است و به همین دلیل تأثیر بیشتری دارد. مثل زمانی که سر کلاس فیزیک نشسته‌اید و زمانی که در آزمایشگاه، خود قواعد فیزیک را لمس می‌کنید. در عکاسی هم می‌توانیم به جای توضیح و تشریح خود موضوع – مثلاً زندگی نوع انسان – را وارد عکس کنیم. در واقع باید کاری کنیم که عکس باردار و آبستن موضوع شود. با چند نمونه مطلب مورد نظرم را توضیح می‌دهم.

در این تصویر که در روزهای نخست سال 1385 گرفته شده، محتوایی از زندگی معمولی یک مرد را ببینید. او قاعدتاً درگیری‌های معمولی خود را دارد ولی اکنون نه خیلی بی خیال و نه درگیر مسائل شخصی خود است. شاید بیشترین چیزی که هم‌اکنون ذهن او را درگیر کرده است، صحنه روبرویش باشد. از همه این احوالات بگذریم، باید به پس‌زمینه‌ی شهر توجه کنیم. اگر بجای شهر، منظره‌ای از یک باغ، نمای داخلی اتاق یا هر چیز دیگری قرار دهیم، موضوع عکس به کلی از دست می‌رود. همینطور اگر بجای مرد شخص یا جسم دیگری قرار گیرد یا حتی خود مرد فیگور دیگری بگیرد، باز هم نتیجه چیز دیگری خواهد بود. این مرد قطعاً با شهرِ پس زمینه‌ی خود در ارتباط بصری است. در اینجا وضعیت عمومی زندگی یک مرد در شهری مثل تهران نمایش داده شده است. روایتی وجود ندارد. شیء خاصی نشانه‌ای به بیرون از متن نیست. همه چیز در داخل متن است.

 

موخره؛

یک عکس جنبه‌های زیادی دارد – فرم، نور، ترکیب، زاویه دید، کنش، ... و البته موضوع. موضوع هم جنبه‌های مختلفی دارد. مثلاً یک مورد آن که در این مقاله بدان پرداخته نشد، خود انتخاب موضوع است. یعنی چه موضوعی را اساسِ عکس خود قرار می‌دهیم؟ عکاسان تازه کار و اغلب عکاسان با سابقه به موضوعاتی می‌پردازند که همه ما از پیش نه تنها نسبت به خود آن بلکه نسبت به ظاهر آن نیز آگاهی داشته‌ایم. مثلاً هر خواننده‌ای می‌تواند در ذهن خود این عکس را در نظر بگیرد: ”تپه ماهورهای یک دشت شخم زده، در سایه روشن نور یک بعد از ظهر و درختی تنها“. با خواندن این عبارت، تصویرش نیز به سادگی در ذهن همه ما نقش می‌بندد. بیشتر عکس‌های عباس کیارستمی از این دست هستند. موضوع تنها تکراری بودن و روایی بودن صحنه نیست، بلکه مسئله این است که موضوع انتخاب شده جزو چیزهایی‌ست که همه ما دیده‌ایم و به خوبی از آن آگاهی داریم. موضوعات رنگ و رورفته‌ای مثل فقر، کهنگی، معضلات اجتماعی و چیزهایی ازین دست هم همینطور هستند.

لیکن باز هم عکس‌هایی هستند که بدون دیدن آنها نمی‌توانیم به موضوع آن‌ها پی ببریم. یکی از این موضوعاتی که نگارنده برای عکس‌های خود پیدا کرده است، عکاسی از بخش ”عادی“ زندگی‌ست؛ در واقع عکاسی از شخصیت یک زندگی معمولی. این موضوع قابل روایت نیست. هیچ نکته‌ی فلسفی در آن وجود ندارد و غیر از فن عکاسی یا فنون مشابه آن راه دیگری برای بیانش نیست.

این مقاله محلی برای توضیح فلسفه عکاسی و موضوعات مناسب آن نیست؛ ولی باید توجه داشت که غیر از نحوه بیان موضوع مطالب بسیار مهم دیگری می‌توان در حواشی ”موضوع“ بیان کرد. و همچنین باید توجه داشت که بسیاری از بهترین عکس‌ها اصلاً موضوعی ندارند. یعنی خیلی از عکس‌های خوب هستند که بدون پرداختن به موضوعی خاص یا محتوایی مشخص، و تنها بر اساس فرمِ موثر و سایر عوامل بصری اهمیت می‌یابند.
 

 

 


 

 

بازگشت