| Multivocal / چندخوانی ابول فروشان
ابول فروشان شاعریست که در زبان به کار نشسته و کاری به دستِ زبان داده که زبانزد است: شاعر، شعر، تک زبان نیست، تمامِ زبان، یعنی تمامِ زبانها، کارِ اوست، از آن اوست. تمامِ زبان، تمامِ زبانها، عرصهی اوست، این فرا روی زبانیاش را، چندزبانیاش را، چند زمانیاش را، گذر از زبانی به زبانی دیگر، که در متن - در زبان - درونی میشود، این درون و بیرون شدن، این لغزش تدریجی و تصاعدی را، این لذت را دوست میداریم. مجلهی شعر
برای شنیدن صدای شاعر اینجا کلیک کنید
Think of nowhere and you're freed from bounds of place And think then of your face before inception and you'll outgrow your name. And then laugh as thunder witnessing terror in eyes far and wide...
Clouds pass and the rain does its work, and all man dar sama am individual beings dar asman am flow into their forms ab am forms chun abr form barun am as vapour turns man dar ab am to a drop and all dar sama am fall is a confluence dar asman of forms chun abry of energy baran am flowing in the universe man dar ab Its essence is power va asman or energy in motion (as an emotion) Its image is heaven. I'm in esctasy am Time is regarded in the sky am as the basis of this water am motion. Power of like a cloud Time and the power of rain am persisting in time I'm in water am the power to endure In esctasy am the strong creative action In the sky of the One in the like a cloud Universe. or the action 'm rain am of the creative sage I in water through his power and sky am the rulers and leaders of people awaken and develop their higher nature.
چند خوانی به ناکجایی فکر کن تا رهایی کنی از شرّ ِ دیواری که دور ِخود داری. به چهرهات پیش از آنکه نطفهات بسته باشد فکری کن، تا بزرگتراز نامت باشی. بعد هم بخند چون تندر، شاهدِ وحشت باش در چشمهایی که در فضا پخش است!
ابرها درمیگذرند که باران کارش را بکند و آنها که در باش اند بریزند در ریخت شکلی دهند به شکل مثل بخاری که میشود قطره جمله ریزند در انرژی که دارد فرم توی جریانی جهانی که شالودهی توانایی یا انرژی ست که در... میکند حرکت مثل تصویر ِکهکشانی ِحسّی که ریشه در زمان دارد توان ِ زمان و توان ِ ادامه در همان توان ِ ادارهی خلق خلقت یا خلاقیتِ پیری که در اشراقش رهبران و برتران بیدار میشوند و جهانیش میکنند
|
![]() |