| There is no death in a death / مرگی در مرگ نیست ابول فروشان
ابول فروشان شاعریست که در زبان به کار نشسته و کاری به دستِ زبان داده که زبانزد است: شاعر، شعر، تک زبان نیست، تمامِ زبان، یعنی تمامِ زبانها، کارِ اوست، از آن اوست. تمامِ زبان، تمامِ زبانها، عرصهی اوست، این فرا روی زبانیاش را، چندزبانیاش را، چند زمانیاش را، گذر از زبانی به زبانی دیگر، که در متن - در زبان - درونی میشود، این درون و بیرون شدن، این لغزش تدریجی و تصاعدی را، این لذت را دوست میداریم. مجلهی شعر
برای شنیدن صدای شاعر اینجا کلیک کنید
There is no death in a death that shadows me Or ships into my body like a woman who denies me the thrill of not having her
The place is the smell, the mystery of the first woman Morning coffee opening the window The father hanging the sea on the wall.
Anyone stricken by love calls me So my enemies' butterflies can increase. Any girl who touches her breasts so two birds can scar my heart Will shrink away. ... I love love when love recedes I love the white lilly When it withers in my hand and grows in my song - Wait for me, my song.
مرگی در مرگ نیست
در مرگ مرگی که سایهی من است نیست میراند بر بدنم کشتی مثل زنی که راه نمیدهد به تو در شوقی که داری از نداشتناش بویش آنجاست پنجره ی واکرده ای درافسون ِ آغوش ِ نخستین زن قهوهی صبحگاهی پدر که دریا را پهن می کند بر دیوار
هر که را که میزند عشق صدام میزند تا به پروانههای رقیب اضافه کند
هردختری که پستانهاش را لمس میکند پرندههاش میتوانند قلبم را زخمی کنند آب میرود دور می شود
من عاشق ِ وقتی که دوری میکند عشقم عاشق ِ همین شیپوری ِ سفید وقتی که پژمرده میشود در مشتم و بلندی میکند درآوازم
بمان برای من آوازم!
|
![]() |