بغلش می‌زنم
ابوالفضل حسنی

 

 

کت و شلوارش را شنبه می‌پوشد
نگاهم نمی‌کند اصلن
بیرون می‌رود یکشنبه
دوشنبه برمی‌گردد
کلاهش را از سر برمی‌دارد!
بلوز از گردن بالا می‌کشد
صورتش گم می‌شود یکهو
سه شنبه ناهارش را می‌خورد!
پشت می‌کند به من چهارشنبه تخت می‌خوابد
پنجشنبه بیرون می‌رود
جمعه با من می‌آ ید
از کفشها داخل نیامده....بغلش می‌زنم

 

بازگشت