ساعت شنی
بیژن نجدی

 

 

 ©Richard Poirier

 

 

برای شنیدن این شعر با صدای مهرداد عارفانی، این‌جا کلیک کنید

 

 

 

کدام ساعت شنی بهار را زاييد؟
کدام فصل پيرهنی دارد گرم‌تر از تابستانی
که من عاشق دختر همسايه‌ام
بودم؟
همان سال چه گريه‌هايی ريخت از تن پاييز
و چه ارقام خسته‌ای افتاد
از صفحه‌ی غروب ساعت ديواری؟
انگار زمستان بود که عقربه‌های همان ساعت
لغزيدند تا کنار هم
افتادند درست در جای خالی شش و نيم
و حالا من پير شده‌ام
همچنان که دختر همسايه
بی هيچ خاطره از شش و نيم.
 

بازگشت