|
خطوط را رها خواهم كرد*
نگاهی به مجموعه شعر: جامائيكا هم كشوریست... فرهاد اكبرزاده
خلاقيت ِِ ما تنها در محدودههاي چارچوب مفهومي تحميل شدهاي مي تواند
" آزاد باشد" كه در درون آن، دقيقا، مي توانيم "آزادانه حركت كنيم"
فقدان اين چارچوب تحميل شده لزوما به صورت يكبار سنگين تحمل ناپذير
تجربه مي شود، چون ما را واميدارد توجه خود را مدام روي اين متمركز
كنيم كه در برابرهر موقعيت تجربي خاصي كه خود را در آن مي يابيم، چگونه
واكنش نشان دهيم. در اين شرايط نوشتن بدون در نظر گرفتن اصلوب هاي
پيشين همواره اضطراب آور خواهد ماند. پيش فرض گرفتن اين نكته كه ما تنها وقتي مي توانيم آزدانه در درون يك زبان بيانديشيم كه به قوانين نحو و گرامر آن تسلط يافته باشيم ما را به سمت ديواره از اين قواعد سوق مي دهد كه همواره در درك محدوديت هاي توصيفي موثر مي افتند و شاعر را به عنوان بروزدهنده وضعيتي خاص همچون اختلالي در شبكه اي از دلالت ها در كام خود خواهند كشيد. نمود بارز لمس اين ديواره در شعر امروز بيشتر معطوف به بخشي از قواعد است كه گرامر را در وضعيتي كنش مندتر به رخ مي كشد براي مثال كاركرد بالا و توفيق بيشتر حروف اضافه كه صرفا نه به مثابه واژه هاي معنا دار بلكه به شكل كاركردهاي متفاوت ونقش پذير تجربه میشوند از همين چشم انداز جديد به متن امكان مي گيرد از سوي ديگر اين چهارچوب ها در شعرامروز كه همواره به سمت بي قاعده گي يا حداقل نهان روش پيش تاخته به صورت مضاعفي خود را به رخ مي كشد. شاعردر اين شرايط همزمان با دو موقعيت پيش فرض گرفته شده دست به گريبان است او بايد چيزي را بيافريند كه بتواند آن را شعر بخواند و از سوي ديگر شكست مداوم قواعد وتجربه هاي پيشين را همچون برگ برنده از شكست پدر خوانده ها بر قامت اين مولود " نو" رسيده بياويزد. سنگيني اين پس زمينه كه خود محدوديتي به غايت سنگين تر از بندگي وزن وقافيه در دوران باستاني ( از اين واژه همه فن حريف كلاسيك خسته شده ام) شعرفارسي به بار آورده است شاعر را همواره در معرض نگاه خيره و اضطراب آوري كه براي او لكنت زاست تنها وا مي گذارد. شاعر مي خواهد بگريزد و خود را به بيرون از اين دايره تنگ پرتاب كند و چيزي كه به دست مي آورد دايره اي كوچكتر وبه مراتب تنگ تر با قواعد ي در خود آشنا و تكرارشده او همچون فرزندي رانده شده است كه فقط به نيمه دوم همان تقابل از سيستمي فراگير قواعد تبعيد شده است. بياييد يكي از درخشان ترين صحنه هايي كه مي تواند در قالب مثالي شفاف كننده وارد بحث ما شود به ياد بياوريم صحنه اي به ياد ماندني در "سكوت بره ها" كه همواره توجه منتقدين را به خود جلب كرده است، آنجا كه قاتل بيمار فيلم با دوربين ديد در شب، زن پليس قصه را در وضعيتي كاملا تاريك قرار مي دهد و با بررسي (مشاهده)اين سوژه در دام افتاده به گونه اي لذت ساديسمي دامن مي زند. شايد بايد به طور صريح به اين اضطراب نگريسته شدن در شعر امروز پرداخته شود وپدر خوانده هاي متن را احضار كرد. شايد بايد پرسيد چرا اين مجموعه به "استيفن هاوكينگ" وسياه چاله هاي عزيزش تقديم شده واشاره به نام "رضا براهني" در بخشي از يك شعرچه كاركردي جز نوعي تعيين پس زمينه مي تواند داشته باشد؟ يك مجموعه با 48 صفحه و ستون هاي لاغرو مضطرب كه با تحريم شديد مواجه شده اند از كدام مولفه ها استفاده كرده است؟ آيا ايجاز با حذف مترادف است؟ آيا فشار سپيد خواني بر كلمات اين چنين مستاصل وپراكنده بر تعادلي يك طرفه با كفه اي سنگين به سمت خواننده اشاره دارد؟ حذف، يكي از مولفه هاي اصلي "جاما ئيكا هم كشوري ست..." الهام ملك پور است. حذف دراينجا بيشتر از آن كه به مميزي هاي ديگري بزرگ مرتبط باشد به اضطرابي در زبان شاعر اشاره دارد كه از تحريم قاطعانه توصيف گرايي خبر مي دهد. شاعر نمي خواهد پنجره اي به جهان خود باز كند و مثل نمونه هاي قبلي در تقلاي توصيف شهودي غير قابل انتقال دست و پا بزند بلكه بيشتربا دلهره، چشم اميد به كلماتي دارد كه همچون اسم مكان ها ، امكان روايت گري را در فراشد تاويل به خود مي گيرند. سوژه شاعر به نشانه هايي پريشان عاصي و مطرود و غير متمركز واگذاشته شده و هيچ گونه اي از هم ذات پنداري د ر قالب يگانه گي و ارجاع از خود به جا نمي گذارند. دست هاي زيادي در كارند. درست به همان شكل كه شعر چند صدايي دائيه بر خورد بين پارادايم ها و گفتمان هاي مختلف در متن را در سر مي پروراند در شعر ملك پور اين دست ها و دهان هاي پنهان همواره در كار حذفند. تا جايي كه اسكلتي رنجور از كلمات به صورت نرباني از كلمات مقطع و مضطرب را به جا گذاشته اند آنها سيب را گاز زده و تنها جاي گفتن را در همان حذف ها به گفتن بدل كرده اند. جملات بدون فعل از بخشي از اين دهان ها مي گويند و خط الرسم انشائي از دهاني ديگر و واژه هاي مثل "عرب ، شرم الشيخ، كُزوو،كلاشينكوف، ولگا" و از اين دست واژه ها از دهاني ديگر سخن مي گويند . و در اين ميان جهان تكه تكه شده شاعر ما بين نشانه ها تاب مي خورد : نمي خواهم از در آسيب شناسي وارد شوم ولي نشانه ها از نوعي اعراض از چهره خبر مي دهند كه مستقيما به نام پدر و رهبري شعر و تعيين خطوط راهبردي آن در وضعيت آوانگارد ادبيات و مخصوصا شعر امروز ايران حكايت دارد. شايد بايد بپذيري كه بدون اين خطوط كلي، خلاقيت معناي خود را از دست داده و شاعر بيشتر از هر چيز دچار اضطراب و پريشان گويي خواهد شد. كسي مي گفت ما به ماليخوليا يا افيون تازه اي نيازمنديم به ضميري وحدت بخش ونزديك ، شايد كمي حق داشت.
|
![]() |