| داخلی یک
همیشه در این روال پیش نمیبرد
با این سرعت لباسهایش تنش را میلرزاند اصلا پیش نمیرود مجروح جنگهای بین تنی بر نمیگردد از خود دست مینشاند در کودتای داخلی دستهام انگشت شمارند فصل زیادی پیش رو نیست نه؟ نمیمیری برای خود تا زندهای همیشه که کسی نیست برانکارد شود جمع کند تودههای متلاشیم را از خود نه؟ لحنم زخمی ست و ادبیاتم ادبیات جنگ تکه تکه و زوزهکش از درون خون آلود جوراب سیاه سربازی بیرون میآید با جورابهام کاری نداشتم چرا بند نمیآیم؟ از لیسیدن خود جمع نمیشود زبانی که به کلفتی جوراب رسیده وقتی به حاد لرزه میافتد میگذارم با محتویات خود آرام بگیرد آرامم کند طاقت رگههای خون دور میشود در خوابهای تو دیدم لخت میشوم و برای خودت تنهایی نمیدانم برای مردن هم گریه داری یا نمیکنی؟ کارهام اخلاقی شده ارتباط جنسی برقرار نمیشود خواهرانگی میکنم با خود زمان، سگ نفس میزند می خواهد دست نشاندهها را معرفی کند بزاقش را در من جا بگذارد مجروحان را به بخش دیگری بدهد به بیرون اعتماد ندارد به این جوراب سیاه که بوی کلفت خودش را دارد پابستگی بخصوصی پیدا میکنم. خود را به کسی قرض نمیدهد کبودیها چاک میخورند خون راه میپیماید باید از پاهام کمک گرفت دارم از دست میکشم، رد میشوم دستهام در لابه لاهام مخفی ست بازی در میآورد مسئلهی اخلاقی با خود ندارم وقتی دو ماه به خود دست نبری خود به خود مومن میشوی و دین خود را ترویج میکنی ناخنهام جای من گاز میگیرد و اعصابم سگی، برای استخوانهای لخت هار میشود نه اینکه آدمهای لخت را ترجیح بدهم فقط به رفتار انسانی پایبندم موهام را میکنم خود را به بخش بعدی تحویل میدهم ساعتها دست میکشد ملافه خون بالا میآورد کرمهای صورتم از زیر پوست دماغم بیرون میزند به مصرف بیرویه و دست خوردگی مربوط میشوم بیست و هشت/ اردی بهشت/ هشتاد و شش
|
![]() |