| اینجا داگویل است فریبا فیاضی چشمهای هيز تو نجيبم كرد چشمهايی كه سگ داشت من هم داشتم تربيت شده ای، خوني در آدرسها نوشته میشود، بوق میزند آزاد در زمانهای حقيقی پشت به پشت هميشه كسی كه از در میآيد اولين تنها نيست درگير اسمهای معمولی دستهايم گرفته بايد آدمهاي ديركرد دار، به خبرهای موثق نمیمانند جايی دير شدن امری بديهي است مثل عينك سياه، پنهانیام تا سگهای كمر كشيده واق كنند فردوسی سي ساله شده (همسايهی ما خانم پارسی است، هميشه از بالكن آويزان ديدن) و همهی چيزهاي زبان باور كردني است سگيده كاری از دستم بر آيد، خواهم پاچيدهام زير فشارهای استخوانی از سگهام كمتر برای فكركردن معوقم قلادهی عشق بر گردنم هنوز اين ملموس است پاچه نمیدهم تمام دهنم پايی است وذهنم خون چكان تكانهها انجمنی برای عرضهی شعر نمانده من شكوه پارس نمیكنم نخوانده ماندهام وحشی اهلی من است وحشت سگ میطلبد هيچ بايدي به زندگی سگي پرداختن نمیپردازدم تا سرعت به خيابان اصلی زدم سگ كردهای هارم كنی هاری ببخشی به بخشهای حساس بيماریام صعبالخروج بودن سگهای برون مرزی را میكشد كشتن كار من است ساعت روانی شعر رو به طول است تولههای پسانداخته برای تنهايی پسانداز میشوند تنهايی آسمان عجيبی به خود گرفته من مشغوليت ديگری جز زبان ندارم چه میشود رفت؟ سريعتر خانگيم كنيد اينجا داگويل است. از فریبا فیاضی کتاب شعر تخلیهی عمومی توسط نشر مهراوش منتشر شده است. تلفن نشر و پخش:۰۹۱٢٢۵۰٦٠٠٣ نشانی: تهران، كدپستى ۶۶٣٣۹- ۱٧۶۵۶
|
![]() |