تنهاتر از پیراهنم

فرشید جوانبخش


 

تنهاتر از پیراهنم
که درونش کسی نیست
و رنگی
برای باختن ندارد
لباسی بزرگم
به قد بیابان کشیده
که در بی کسی‌اش
دراز می‌کشد خورشید
و زود می‌میرد
نگاه طولانیم
چشم تا همه جا می‌برد
الا خودم
که دستم نمی‌رسد از دوری
و تنهام
آن قدر که با سنگ ها سپری شده‌ام
و در هر سلامم
کسی ناپدید شد و رفت
با ریشه های سوخته‌ام
در خاکی متلاشی
و نگاهی ایستاده در دور
چه داری بگویی ؟
جز سخنی به نرمی آب
برهنه‌تر از سکوت
در هر شیار

 

بازگشت