پیری

حسین نوروزی



از خلال ِ تن‌های عريان است گاهی كه چاك ِ سينه‌اش آويزان مادرم می‌بوسد
فرزند ِ به گا رفته‌ام از هرچه جنده‌بازی در يك شب بارانی
مست ِ تمام سخنرانی‌های ِ تن در توام
حرف می‌زند سينه با دست‌های ديگرت مُشت كرده
به تو - تمام جنده‌های شهر- عادت می‌كنم بخند !

مادرم زنی بود با زنبيل ِ زندگی راه رفتن‌اش به چشم خواهرم كه پدر داشت
-آن روز فروغ جنده بود اين را گلستان هم خوابيده بود همه می‌گويند! -
عياشی از تن غريب تهران با تو خوابانده زنی را كه دوست‌اش داشتم مادرم نبود
دريا به بطری من آويخت اين تمام ِ آرشام مشروب فروش
مسجد كنار دست‌ام بود مست‌ام بود خسته‌م بود كه نرفتم!
شهر رفته بود جنده من رفته بود جنده باز جنده رفته بازی بود با تمام زيبايی اگر كه مست بودم دور حرف ِ خسته داشتم ببخش !
آه
دور شدی دست‌های قشنگ دور شدی دوور...

ما به عادت كردن از چند ِ ماه به خونابه ريزی ِ در يك ظهر
ما به پاسبان‌ها اعتماد نكرديم چرا شبی را كه مست ِ خانه راه را گم زد
ما بيش‌ترين صدا داشتيم اگر كه نبوديم
ما راه راه راه رفته بوديم بر شناسنامه مادرم / شناسنامه پدر / خواهر / اين همه شهر جای خواهر آيا چه اتفاق ؟

سينه را چاك شرحه می‌كنم شرحه شيهه از اسب تفنگ از كوه شير از جنگل از جنگل از جنگ جنگ می‌زنم شير می‌شوم اين جا پر است از عريانی ِ مادرم وقتی جوان بود
آخ كه جوان بود آخ كه جوان بود آخ آخ ....

شهر رفته بود جوان‌بختی آرزو كند بخت من بست
بخت رفته بود جوانی به آوازهای آغوش ِ تو برگشت شنيد
مادرم رفته بود جوان بود حيف بود چه آروزها كه داشت پرپر می‌زدم برات عزيزم!

در سينه‌ام عريان كه می‌شوی زنی كوبيده است مست
دست من اغلب اين وقت ِ شب عاشق می‌شوم از دست تو ناگزير اين شب ِ مست
و زندگی هم‌چنان دراز است زنبيل به دست
و مادرم
و مادرم
و مادرم
و
دور شدی سينه‌های عريان دور دور ...
 



1384- همین تهران
 

 

بازگشت