این مست که از کجای خود تلو می‌خورد

موسی بندری


 

 این مست که از کجای خود تلو می‌خورد

 با شرکت هر سه‌تایشان

 مین ریخته توی چشمان هر کدام که از یک میدان تا میدان دیگر

 سه دکمه افتاده   ویک افتاده روی دکمه     بزنی تو گوش نمی‌کنی

 این شمس حالا که باز دیوانه شده باشد

 این مولای لای موهای اشفته و سپید

 از همین رو آن ور خطی که می‌کشی روی سینه این سهراب دمر

 و ان رستم که لای کتاب‌های کهنه قایم شده با شک نکن

 که می‌خواهم از هر کجای خودم بخودم که تلو تلو که آمد توی

هر شبکه پخش شده روی پیراهن بی‌دکمه

 سفر بخیر.

 یک تابلو اول شهر که دعوت می‌کند بنشینید روی نیمکتی

 آخر پارک شده توی چشکان - داری گریه می‌کنی

 خوش آمدی به میان همین تابلو اول شهر که راحت می‌نشیند

 تنگ  «دلم تنگه برادر » که بخوانی

 - بازم داری گریه می‌کنی

 املاک تیام یعنی ملک قانونی چشمان خودم که ببینم

 می‌توانم ترا دوست بدارم

 که همین طور خط خط خط

 خط سوم همین راهی که بروی می‌رسی به ته دل خود

- راستی راستی گریه می کنی

 مست مست که از همه جای جان و دل خود    تلو تلو می‌خورم

  می‌آیم توی  پنیری تشنه و خسته    توی چشمان خود.

 

بازگشت