شعر مسعود حسن‌زاده




چشم‌هایم را درزنانه‌ترین کشاله‌های...
گذاشته‌ام که باد ببرد
باد ببرم
نگاه های مضطرب چشمک زن
زنی که هنوز درباکره گی مردش
به خوبی با آن حماقت دراز
که فکرهای عجیبی
کنار آمده است.
آمده است تا نگاه های مضطرب هنوز
به تنهایی را از همه چیز
بیشتر
درپیچ های تنی که تنی دیگر

کنار همین آمده است!
تا درکنار باکره گی دیگری
از همه کنار ها
کناره میگیرد.
وهنوز تنها ترین انگشت همیشه‌گی‌اش
شجاعانه ترین
فرو میرود درابر !

درپیچ های تنی که خواب
درپیچ های که خواب تنی ازینگونه مدام
آشفته اش رادرکنار باکره گی مردی
که زنی سر به هوا شده است.

و حالا فکر های عجیبی
درپیچ‌های تنی
و زنی که چشم‌هایم را
درکشاله‌های باکره‌ی زنی
گذاشته ام.
..........................................................







این روز ها با هرکه دوست میشوم
گمان میکنم آنقدر دوست بوده ایم که
زمان خیانت فرارسیده است.

نصرت رحمانی


بیانیه

منحنی‌وار برگرد شب می‌گردم
که کابوس های دیگر
می گردم تا
نگردم...
عادت کرده ام
که عادت کنم
من به تنهایی ی مشت های گره کردهء استالین
به زبان ملی
درخود عادت کرده ام
عادت کرده ام که خوب باشم
حتا با ناخن های بلند
وازترس
به تمامی حفره های آسمان
ستاره بگویم
این روزها
درهیچ روزنامه ای
که خوانده شده ام
حتا نمی گنجم
ازبس
ازسبیل های دمکراتم
ناتو برآمده است تا کشیک بعدی خواب راحت تری

دربرلین آوازه است
خدا درافغانستان به کسی میخندد که
تلویزیون ها درکشاله ی رانش
افغانی ترین ترانه را یافته اند.
الحق که مردانگی!

این روز ها
نیاز شدیدی
همچون کارمل* به نجیب*
که آشتی ملی نیاز مبرمی به دندان های تمیز دارد
به همین دلیل
درپستوهای پارلمان
کنار خجالتی قراردادی
همه صف کشیده است
همه فریاد میزند
همه خواب می بیند که
تره کی* دریک روزگرم
هرگزاستغفار نکرد

گلوله های بیشتربهاری
برای قلب های تروریست
راستی!
ملاعمر با ناتو چه ارتباط عجیبی
که این همه گلوله های نازنین
درقلب های بچه تروریست ها هم
باید پشتون باشند
تا دریک روز گرم دیگر
دمکراسی به فریاد شان
برسد.
بهار
وقت خوبیست
برای تکه تکه شدن
به افتخار صدور موشک های تازه به جنوب
با جلیقه ی اجاره ای
درست درفاصله ده متری
بدون تکبیر هم آمرزیده خواهم شد
هووووووووووووووووووووووووووووووووو
بمممممممممممممممممممممممممممممممممب!

گرداگرد شب میگردم
تا نگردم
ناخن هایم را که خواب دیده بودی
می کشم
اینجا شیلی نیست
اینجا،
هیچ جا نیست!
• کارمل،ببرک کارمل رییس جمهور افغانستان درزمان لشکرکشی شوروی سابق به افغانستان
• نجیب: رییس جمهور افغانستان قبل از پیروزی مجاهدین
• تره‌کی: نورمحمد تره کی رییس جمهور سابق
......................................................................................








سراغ چشم های دوستت دارم را
نوشته ام
ازتوکه هرپنجشنبه
ممتنع میشوی
درحافظه ی دوستت دارم!
می پیچی درپیچ های خیام میشوی وبهتر ازین
وبهتر ازین نیست
دربهرام گورمیشوی میرقصانی
تاآخر خیام ومیرقصی درخانه ی خمار
تا فعلی نمانده
می پیچی درممتنع ترین خیام
هرپنجشنبه میشوی
درپیچ های میرقصانی تا بهترتر
تا فعلی نمانده میرقصانی مرا
ومرا درخیام ترین از تن می بری می کشی کنارچشم های دوستت دارم
می پیچی
ازگورهای میرقصانی
چشم های دوستت دارم میشوی
درممتنع از هوش میشوی وباز
ومی پیچی درکنار
از بهرام تا آخرخیام می رقصی
واینچنین خدا درخانه تن میشوی
تا درحافظه ی نمانده از کفرمی گذری
درهوش می روی لاشه ی هوشی دیگر نمانده و باز می کشی
تاهر پنچشنبه موعود باز می رسی
ازانگور میگذری درتاک ومی رقصانی
درتنی که خدا از هوش چشم های دوستت دارم می می‌شوی وبهتر از این از هوش می پیچی درهوش

.......................................................................................









همچنان که دستانت را می فشارم
درچشم های شبی درفاصله عمیق ترین دوستت دارم !
دارم ازتو میچشمم برروبرو
وبوسه هایت را از طعم تریاک خام یا ناتو می حسم
که جنوب خونین
یاد آور گرمای بوسه های توست
ومادرانی که 14 سال تمام
15 ساله بودند
بر بی شوهری
از طعم تریاک خام
برلبهای تو برآماسیدند

همچنان که درفاصله بوسه هایت را
بر دای* های فرسوده تا موسا قلعه*
مرگ بر آمریکا میشوی
می نویسم
از ارزگان*
میگذری
برشانه های شریف تانک ها
که تریاک خونبهای چشم دست های عمیق ترین دوستت دارم!
وروزها ی بوی خون ترین سازش ها را
میدهی
بر تیرباران میشوند لب های سرخ بکواه*
ازدشتی به سرخ بادی دیگر
وهنوز مادران 15 ساله بربوسه های شان
گلوله می بندند
که بکواه همان پایتخت گریزی ابدی ست
برجنگی بزرگ ازبوسه وسقوط


• دای: ایوارهای کاهگلی اطراف باغ
• موسا قلعه: نام یک بخشداری آشوب زده در استان جنوبی هلمند
• ارزگان: نام یکی از استان های شمالی
• بکواه: یک بخشداری در استان نیمروز
...................................................









پدرم استغفرالله کمونیست بود
که خواب یک ماهی سرخ را
انقلاب کرده بودند درحوالی 63
درست کنار کتابفروشی بیهقی
سه مسجد دیگر هم برنره آفتاب
شمشیر های آخته ی ابومسلمی ها
عربی میخوابیدند ماهیان سرخ خواب های
که پدرها یااستغفرالله کمونیست
ویا نیست بودند.
ووقتی پدرم دوبار کمونیست بود
دعای شبش بلندتر به گوش آویزانش کرده بودند
وکرده بودند.
ومادرم میگفت
"پدرم نیست بوده"
تا اینکه مهربرپیشانی
مهردار شدو چکش کوپی کشی* اش را
کنار همان سه مسجد دیگرهم!
به دار آویخته شدند.
حالا تمام ماهیان سرخ خواب های ابومسلمی ها هم نیست شدند.
تاکابل از چپ شد
تا جمهوری از کف پای ملاعمر پرید
وپدرها باردیگر
برگرسنه گی کمونیست شدند

* کوپی کشی: صافکاری






 

 

بازگشت