برای دریافت کتاب شعر مهرداد عارفانی
اینجا کلیک کنید
محاصره
صدا
دوربین
حرکت
شیمیایی
شیمیایی
الو
الو
محاصره شدیم
از تمام مهمات فقط شیپور داریم
چی کار کنیم ....... بزنیم ؟
کات
هرگز
دوستت دارم
ندارم
عاشقت هستم
نیستم
روی یک میز با تو صبحانه می خورم
بدون تو
اما
بر هزار میز دیگر
هرگز
نمی شنوم
آن سوی نرده ها , تقاطع انقلاب
نبش کارگر
بوم
دنگ
غیژ
غاژ
ترق
تروق
نمی شنوم
لطفا یک نفر صحبت کند
گفتم نمی شنوم
سایه
زبانش را در می آورد روی آسفالت
هی می دود دنبالم
در برف هم سفید نمی شود لعنتی
می رود زیر ترن
آن طرف ـــ تونل
می آید بیرون ـــ سیاه تر انگار
انگشتش را نشانم می دهد بی ادب
چمدان
رنگین کمان در اتاق پلیس تماشا داشت
باران هفته ی پیش
ژوئن را با عکس ها و پرچم ها
اسکلت ها و دندان ها
و فرشتگان اخموش
تا ایستگاه بزرگ قطار بدرقه کرد
تهران در چمدانی پر از شهید در دستم
و پاریس فاحشه ای در خود فراری بود
حالا که توپخانه در چمدان شلوغ است
آزادی پاهای بلندش را جمع می کند
و دست بر پستان های سرد وسفت میدان انقلاب می کشد
در چمدان شب است هنوز
برف می بارد
تابستان روی ریل
و آفتابی که با قطار می رود
در زمستان گم می شود
درخت و برف
حالا که بی هم نشسته ايم
نوشتن بر بخار شيشه
چيزی از وقت را نشان می دهد
درخت و برف را
هم چنان که می روم چرخ در زنجير
نگاهم به روبروست
پشت سر جاده را بسته اند
بايد از راه های ديگری به خانه باز آيم
با شهرها يم که درد دل کردم
برايتان کمی مردم ٫کمی صدا
و بسياری خبرهای تازه سوغات می آورم
دروازه را باز بگذاريد
کليد اتاق را کنار گلی که در ايوان
نگاه می کند و آه می کشد.
اعدام
چه فرق می کند
هوای مه آلود صبح
یا بارانی نم نم بر گل شب
چه فرق می کند
آفتابی باشد هوا
یا مه آلود با رگباری پراکنده
حالا رسیده ام به درخت
حالا درخت
درخت نه
تیرک چوبی
نه
دیوار سنگی
نه
شاید درخت
شاید پشت سر دریا
تا بیایند فرصتی باقیست
کار روزانه
عاشق شدن
گشودن در
عطر نان
دیدن برف از پنجره
دیوار می شود طعم خوب سیب
سد می شود جا نماز مادر بزرگ
راه می بندد بوی خوب انار
بر این صدای عجول سربی که پیش می آید
سرشار و لبریز از اعتماد
در هوای سرمه ای سحر.
اشتباه
جا بود اینجا که آمدیم ؟
در جا بود
یا شاید در سر جای خودش نبود از اول
و یا شاید در را اشتباهی زدیم
حالا خوب است دست کسی به ما نمی رسد
وگرنه این سیب شکلش همان است که بود
فقط طعم سیب نمی دهد لعنتی