مرگ پاسخ تمام پرسش‌هاست

برای تیرداد نصری که دیگر نیست


 



تیرداد نصری کم پیدا بود انگار. کارش اما مثل راهش پیدا بود، پیدا می‌کرد. از وقتي که ايران را تنها گذاشته بود هفت سال و کمی  می‌شد که دستی نداشت در نويسش تا اين‌که روزی يا شبی بود انگار که نوشتیم:

تیرداد نصری منتقدی‌ست کم‌نویس و تاثیرگذار. شاعر است، شاعری که سال‌هاست می‌نویسد، زیاد می‌نویسد و کم منتشرمی‌کند. هفت سالی‌ست که جلای وطن کرده و دراروپا زنده‌گی می‌کند اما هنوز هم مثل ِ یار ِ دیرینش بیژن نجدی ترجیح می‌دهد در حاشیه بماند.

جلای وطن کردن، و بعد، جلای تن کردن، و بعد، نامه، به ایران نوشتن و از ایران نوشتن. و دور بودن، دور ماندن، در دوری ماندن.

خودش را می‌نوشت:


از یکی از باغچه های میهنم او را با خود داشتم و
از یکی از باغچه‌های میهنم او را آورده بودم و
تمامی زمستان‌های این چند سال لندن را
تاب آورده بود
تا امروز............... تاساعت ١٠ یک پستچی
تا عمق استخوان هام فرو می ریزم
که نوشته بود:
سرزمین من، حالا، محل تمرین جهنم شده است
 


از شعر نامه‌ای از ایران
 



باری، سرزمینی که او را که شاعر بود، که چون شاعر بود، تاب نیاورد. تیرداد نصری را تاب نیاورد، تیرداد نصری تاب نیاورد. آیا شنفتن می‌توانیم ؟


روزی ؟ یا شبی ؟ که ادامه می‌دادیم :

وقتی تیرداد نصری متنی را تحلیل می‌کند افق‌های تازه‌ای در پیش و کنارِ متن جان می‎گیرند، و متن جانِ تازه‌ای می‌گیرد... خط‌ اش را که بگیریم به خطر، به خطرناک می‌رسیم. به لذتِ متن خطر کنیم.


حالا، امروز، روزی یا شبی، که نیست، که دیگر نیست. جای او، ردِ او، کار او، حرفِ او، شعرِ او، نقدِ او، نگاهِ او که دیگر نیست، که دیگر هست، در جای او، مثل جای او در شعر، در نقد، باقی مانده، می‌ماند.

باری، دست‌خطِ او این‌جاست، آن‌جاست، حتا اگر دست بردارد، دست نزند، دست بکشد. خط او، به دستِ ما می‌رسد، به ما دست می‌دهد. به خطِ او دست می‌کشیم: می‌خوانیمش.
 

مجله‌ی شعر

 

 


از تیرداد نصری در مجله‌ی شعر

دو شعر از تیرداد نصری


که آسمان من سهم پرواز نبوده است

در راه در بی‌راه

نامه‌ای از ایران

کروکی شعرهای من را درد می‌کشد

من در خطرناک زندگی می‌کنم



 عنوان مرگ پاسخ تمام پرسش‌هاست برگرفته از شعر «پاسخ»،  علی عبدالرضایی، نام این کتاب را شما بگذارید 

 

بازگشت