معضل جنسیتی اثر جودیت باتلر به چاپ رسید

 

معضل جنسیتی                              جودیت باتلر
ترجمه امین قضائی
 نشر پاریس و کتاب‌های جیبی ایران

زیر نظر پرهام شهرجردی

 

 سفارش کتاب

 

ISBN: 978-91-86131-15-9


نشر کتاب معضل جنسیتی در خارج از ایران با هدف شکستن سد سانسور و سرکوب رژیم حاکم از یکسوی و معرفی و بسط اندیشه‌ی کوییر(دگرباش) به اندیشمندان مبارز و ترقی خواه فارسی زبان صورت گرفته است. شکستن مرزبندی و محدودیت‌های جنسیتی که انگیزه نوشتن این کتاب توسط مولف بود با انگیزه‌ی شکستن مرزبندی و محدودیت‌های حاکم بر آزادی بیان نزد مترجم تقویت شده است.
جودیت باتلر، فیلسوف و استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه برکلی است. از او چندین کتاب و مقاله در زمینه‌ی فلسفه، روان‌شناسی، فمینیسم و تئوری کوییر منتشر شده است. کتاب معضل جنسیتی یکی از مهم‌ترین آثار مرجع در حوزه‌ی پژوهش جنس و جنسیت به حساب می‌آید.
این كتاب به سه فصل تقسیم شده است كه حاصل تبارشناسی انتقادی از دسته بندی‏های جنسیت در حوزه‏های گفتمانی بسیار متفاوت است. فصل اول،”سوژه‏های جنس / جنسیت / میل” بر وضعیت “زنان” به عنوان سوژه‏ی فمینیسم و تمایز جنس/ جنسیت، تجدید نظر می‏كند. دگرجنس گرایی اجباری و فالولوگوسنتریسم، با طرق غالبا مختلف پاسخ گویی به پرسش اصلی گفتمان جنسیت، رژیم‏های قدرت/ گفتمان دانسته شده‏اند: چه طور زبان دسته بندی‏های جنسیت را می‏سازد؟ آیا “زنانگی” از بازنمایی شدن در زبان مقاومت می‏كند؟ آیا زبان به گونه‏ای فالولوگوسنتریسمی مقدر شده است؟ (مسئله‏ی لوسی ایریگاری) آیا “زنانگی” تنها جنس بازنمایی شده در زبان است كه امر زنانه و امر جنسی را با هم تلفیق می‏كند (بحث مونیك ویتیگ)؟ كجا و چطور دگرجنس گرایی اجباری و فالوگوسنتریسم به یكدیگر می‏پیوندند؟ نقاط گسست میان آنها كجاست؟ چگونه زبان خود ساختار روایی “جنس” را تولید نموده كه از این رژیم‏های متعدد قدرت حمایت می‏كند؟ در یك زبان دگرجنس گرایی گستاخانه، چه نوع پیوستگی‏هایی میان جنس، جنسیت و میل فرض شده است؟ آیا اینها از هم مجزا هستند؟ چه نوع كنش‏های فرهنگی، ناپیوستگی و ناهمگونی واژگون كننده میان جنس، جنسیت و میل را ایجاد نموده وروابط فرضی میان آنها را به چالش می‌‏كشاند؟
فصل دوم، ”ممنوعیت، روانكاوی و تولید ماتریكس دگرجنس گرا” خوانشی گزینشی از مبانی ساختارگرایی روانكاوی و مباحث فمینیستی در باب تابوی زنای با محارم، به عنوان مكانیسمی كه تلاش می‏كند هویتهای جنسیتی گسته و از درون پیوسته را در چارچوبی دگرجنس گرا تحمیل نماید، ارائه می‏دهد. (مراد از هویت‏های گسسته در این متن هویتهایی است كه به گونه‏ای تولید شده‏اند كه صفات و خصویات كاملا مجزا از یكدیگر دارند مانند زنانگی ومردانگی كه تلاش می‏شود خصوصیات شان در نظام دگرجنسگرایی از هم منفك شود. اما هركدام از این جنسیتها، مجموعه‏ای از خصوصیات به هم پیوسته‏ای جلوه می‏كند در حالیكه این صفات و خصوصیات الزاما هیچ پیوستگی درونی و ذاتی به یكدیگر ندارند بنابراین جنسیتها در این نظام از یكدیگر گسسته‏اند اما از درون مجموعه‏ای از خصوصیات به هم پیوسته‏اند) مسئله همجنس گرایی در برخی از گفتمان‏های روانكاوی به ناچار با اشكال فهم ناپذیری فرهنگی و در مورد لزبینیسم، با جنسیت زدایی از بدن زنانه در آمیخته است. از طرف دیگر، كاربردهای نظریه روانكاوی جهت تحلیلی از هویتهای جنسیتی پیچیده، از طریق تحلیلِ هویت، تعیین هویت و بالماسكه نزد جوآن ریور Joan Riviereو دیگر ادبیات روانكاوانه اتخاذ شده است. پیشتر تابوی زنای با محارم، موضوع نقد فوكو از فرضیه سركوب در”تاریخ جنسیت” بوده است یعنی ساختار قانونی و منع كننده، هم دگرجنسگرایی اجباری را در اقتصاد جنسی مردسالار برقرار می‏كند و هم مبارزه‏ای انتقادی از این اقتصاد را فراهم می‏آورد. آیا تحلیل روانكاوی تفحصی ضد بنیادگرایانه و موید نوعی پیچیدگی جنسی است كه كدهای جنسی سلسله مراتبی و صلب را به طور موثر مستحیل می‏سازد، یا اینكه مجموعه‏ای از پیش انگاره‏های تایید نشده را درباره‏ی بنیاد‏های هویت باقی نگاه داشته كه در خدمت همان سلسله مراتب‏هاست؟
فصل آخر،‌ “كنش‏های تنانه واژگون كننده” با نگاهی انتقادی به ساختار بدن مادرانه در نظریه ژولیا كریستوا می‏آغازد، تا نشان دهد هنجارهای تلویحی وجود دارد كه فهم فرهنگی از جنس و جنسیت را در كار وی حاكم می‏كند. گرچه بیان گشته كه فوكو نقدی از كار كریستوا فراهم آورده، یك بررسی نزدیك از برخی از كارهای خود فوكو بی تفاوتی چالش برانگیزی را نسبت به اختلاف جنسی آشكار می‏سازد. با این وجود نقد وی از دسته بندی جنس، بینشی نسبت به كنش‏های انضباطی برخی از داستان‏های پزشكی معاصر كه برای برگزیدن جنس تک آوا طرح گشته‏اند، فراهم می‏آورد. داستان و نظریه مونیك ویتیگ،”از هم پاشی” بدنهای ساختگیِ فرهنگی را پیشنهاد می‏كند با اشاره به این كه ریخت‏شناسی morphology خود نتیجه‏ی یك تمهید مفهومی استیلاگر است. بخش پایانی این فصل، “نوشته‏های جسمانی، واژگونی‏های اجرا گر” مرز و سطح بدنها را امری که به طور سیاسی ساخته شده در نظر می‏گیرد كه در كار ماری داگلاس و ژولیا كریستوا ترسیم گشته‏اند. به عنوان یك راهبرد برای غیرطبیعی كردن و معنی بخشیدن مجدد به دسته بندی‏های تنانه، مجموعه‏ای از كنش‏های نقیضه‏ای را پیشنهاد وتوصیف می‏كنم كه مبتنی بر نظریه اجرا گر از كنش‏های جنسیتی‏اند كه دسته بندی‏های بدن، جنس، جنسیت و تمایلات جنسی را از هم گسلانده و بدانها فرصت تكثیر و بازنگری واژگون كننده را فراتر از یك چارچوب دوگانه، می‏‌بخشد.
 
 

بازگشت