مجموعه شعر تخليه عمومى
سروده فريبا فياضى
نشر مهرراوش
چاپ اول 1386
لطفا پس از هر بار استفاده سيفون را بكشيد!
1) تخليه عمومى. شعر مجموعه اى از خلال گسترده ى تظاهرات جلدى
درمناسبتى بيرونى با متن شروع به بازنمائى ميكند. يگانگى بزرگ و
آشكاربين ايده وتصوير،بيمار و نشانه هاى حاد بيمارى ،سطح وتحت. طرح؛
لابيرنتى شيب دار ودورانى با ورودى گشاد وسطحى پهن، مخاطب- مخاطب عمومى
شعر- را در لذت ورود آنى و فروريزش ناگهانى آن از بالا به پايين- به
دليل ايجاد زاويه ديد قائمه اى كه چشمانمان باجلد در فاصله اول به دليل
همين دامنه وشيب ايجاد مى كند - سهيم مى سازد.همانند پرتاب شدگي و ليزش
غير ارادى و گاه با چرخش مان در كودكى هاى سرسره بازى كه هيجان، ارتفاع
و پرسپكتيوسقوط را در سه مناسبت دائمى و واژگون و گاه با تهوع را
درذهنيت هريك ما الينه مى سازد ودرنهايت درمفهوم اول و آخرتخليه ى شتاب
وتزريق لختى وسكون همراه.
ترس
از
ارتفاع
براى مهمانى تو تخت اجاره مى كنم (شعر گمرك/ص4)
2) همگرائى اين لابيرنت زيرجلدى،طرح امرى بديهى – بيولوژيكى را در تمام
موجودات زنده در يك نقطه مشترك مشهود مي سازد. غذا، تغذيه ، دستگاه
گوارش و ملزو مات آن(دهان ،زبان...) در بازخوردي استقرائي (از كل به
جزء- از بالا به پايين) ريخت شناسى بى نظيرى را در فرآيند بلع،جذب ودفع
به منصه ظهور مى رساند.آنجا كه ژيل دلوز درادبيات اقليت مى گويد:" هر
زبان،
غنى يا فقير،همواره بي وطن سازى دهان و زبان ودندان است.دهان،زبان و
دندان وطن ِ راستين
خودرا در غذا مى يابند.وقتى به آواها شكل مى دهند ،دهان،زبان ودندان بي
وطن مى شوند .پس گونه اى گسست ميان خوردن وگفتن يا خوردن ونوشتن وجود
دارد.البته كه مي توان وقت غذا خوردن نوشت ،اين كار بارها ساده تر است
از حرف زدن به هنگام غذا خوردن."
صرفنظرازاينكه هنوز براى خودم تا اين مقال برترى لذت جوئى انجام يافتگى
وحدت دفع (تخليه) در مكانى به شدت خودكرده و گسسته (w.c )؛ بر ادغام و
فرو روى خرده هاى بلع (تغذيه) درديگرانگى مكانى به شدت پيوسته
(رستورانها، سفره خانه ها) و بالعكس هنوز كاملا روشن و مبرهن نيست-
شخصا ازاِعمال عمل دفع و بلع به يكسان لذت مي برم - با اين وجود مى
توان وجوه ديگرى را به ايده ژيل دلوز بسط داد و آن اينكه حتى مي توان
در وحدت دفع به وحدت متعالى ذهنى خاصى رسيد وديوارها وسطوربين كاشي ها
ى بيروني محاط را ازكلمات و حدّت واژه هاى آغشته درونى كرد كه شايد
تنها ما سببش را بتوان درچرخش آنى دورانى كاسه سر با كاسه توالت و
تخليه مامحتويات درونى آن مفروض كرد ، تنها به اين شرط كه حتما پس از
هربارتخليه ازسيفون استفاده كرد!
ترآوشات ذهنـى ام ازسيفونى
كه درمن كشيده ميشود
از ما تحتم
بيرون
مى
پا
شد
(ازمجموعه شعر ته مانده هاى حاصل از تقسيم من.../رضاكردبچه/ص36)
3) نقش زبان در مجموعه تخليه عمومى فريبا فياضى به مانند نقش تيپ ايده
آل ماكس وبر در مكتب تفهمى(verstehen) در بيشتر موقعيت هاى نوشتارى
تنها ماكتى است از زبان. وبر معتقد است تيپ ايده آل ابزارذهنى ساخته
شده ازواقعيت اجتماعى است نه خود واقعيت اجتماعى. زبان در اغلب سطرهاى
اين مجموعه تنها درخودكاوى و خودكرده گىهاى ذهني مولف شكل مي گيرد
ودرنهايت آلت قتاله اى در دستمان به بازي مكررى با ديالوگى ذهنى با
مولف وزبانى سقط شده مى رسيم .همين ترور شخصيتى زبان توسط مولف باعث
خونريزى و قاعدگي هاى پي در پي و منظم ساختارى شده كه در نهايت براى
مولف اين فرايند تبديل به يك بازى ساده (play ) براى سرگرم كردن زبان
مى شود.
" تمام دهنم پايى است و ذهنم خون چكان تكانه ها/انجمنى براى عرضه
شعرنمانده/من شكوه پارس مى كنم /.../ من مشغوليت ديگرى جزسرگرم كردن
زبان نداشتم" (شعر پاكوتاه/ص 18)
بازيهاى ساده - برخلاف بازى هاى پيچيده -Gameقواعد پيچيده اى ندارند.در
اين بازى زبان تنها نقش يا نقش هاى هم سوئى را برعهده مىگيرد وازنقشها
و ويژگى هاى ديگرى كه مى تواند ايفا كند خودآگاهانه ناآگاه است.
الف - پافشاری بروی بسندگی سطرهای خود بسنده و گاه درخشان با جرقه های
زبانی که به نوعی خصلتی وانمودگی و بیرونی را در موقعیت درونی شعر پیدا
می کند که گاه باتحمیل خود بر شعر سطوررا
تحت سیطره خود قرار میدهد:
" ژست خود کشی شکل عصای برگشته است".(گمرک/ ص۶)
" فردیت ابزار تنهایی است. "( رعایت حقوق مصرف کننده/ ص۹)
ب - رودرروئی و تقابل ضمایر مشترکی از قبیل خود - دیگری در بازی های
ساده نحوی وبه شدت فشرده زبانی باعث خود درگیری این ضمایر مشترک در
دستور زبانی تخلیه عمومی به شکل مستمر وپراکنده شده که هریک ازضمایر
بطورمثال در پیش فرضی ذهنی ازمابه ازای بیرونی کارتونی سينمائي آن
–شخصا شخصیت های تام وجری کارتون مورد علاقه خودم به ذهنم خطور کرد -
ساخته می شود که هریک از طرفین بازی درپی دیگری سعی می کند با ترفندها
وبازی های زیرکانه در پی تثبیت اقتدارویک سویه کردن بازی به نفع خود
گردد، این در حالی است که کاملا از مخاطب و بیننده (بیشتر کودکان) که
بعنوان ناظرآگاه بر این بازی کاملا اشراف دارد غافل اند که می تواند با
اشارتی روند بازی را به نفع خود عوض کند.
در نهایت به شخصه اعتقاد دارم تنها راه رهائي از اين موش و گربه بازي
رفتن به بازي هاى نه خود نه دیگری است و بیرون
کشیدن خود از این خود دیگری، خود
دیگرانگیهاست!
"در معرض ديگرانم مثل وقتى در خودم، نه حتى.. ما به خود برنگردا ن با
عوضی نگیر باخود...از خود كرده گی ام زياد گذشته.. از من نرو بى
ديگرى... داشت خود مختارى اين شعر را خود به خود از كار مى انداخت خود
زنى؟... "
[ به هرحال من شخصا شعر فريبا فياضي را با كارهاي اخيرش بعد از اين
مجموعه بيشتر ميپسندم وسعی نمودم دراین یادداشت شعرهای ما تاخرش
راداخل پرانتز قرار دهم و تنها باتخلیه عمومی ماتقدمش به سراغ بروم که
تخلیه عمومی مرحله آزمون و خطای زباني شعر اوست...هرچند من ناشر و طراح
جلد و ویراستارمجموعه شعر او بود ولی به شهادت ديدارى دونفرهمان و
تمامی عوامل و تمامي دوستانی كه در روز دوم نمايشگاه كتاب امسال آنجا
حضور داشتند، درحركتی انتحارى خود اولين شخصی بودم كه شعر مجموعهاش را
پاره پوره پاره كرده و جِِـــِـــــــــریدهی آنرادرمعرض ديد
بازديدکنندگان قراردادم تا هم ناشرو هم شاعر از اثر رِهیــــــــــــده
و با خیالی راحت کارهای بعدی خود را ادامه دهـیدند..! ]
بله مخاطب عزيز حالا لطفـــــــــــــــــــــــــــــا ً با آرامش
کامل سيفون را بكشيد!!