| تاملی در مجموعه شعر پاریس در رنو سرودهی علی
عبدالرضایی
شاکله کار علی عبدالرضایی به زعم من پرهیز از اطناب و شیفتگی خاصش به عینیت بخشی به تصاویر چند بعدی و چند صدایی و اصطلاحاً پلی فنیک در ایجازی منحصر به فرد در عین حال اشتیاق به گسستگی های عامدانه جهت ایجاد فرم و همچنین تکثرگرایی و ثقل ساختاری و به تأخیر انداختن معنا با درک سلاست و سیالیت با نهادینه ساختن طنز به عنوان یک عنصر کاربر جهت فردیت بخشیدن به سروده های خویش است.
با دست هایی که روی سرم فکر می کند/ روی دندان تازه ام ایستاده ام/ پارک بر نیمکت های خلوت چرت می زند/ پسرم از سرسره کم کم می ریزد/ ....
و در جایی دیگر با همان رویکرد می گوید: من که با آب نشانه رفته ام تو را / شلیک نمی کنم سوی آنکه خیس نیست/ برایم چاهی بیار و چایی برای فنجان/ و یک اجازه بفرما! / در اینهمه جایی که روی پایم تنهاست/ چرا نشد در جایی سطلی فرو کنم/ .... و این متفاوت نویسی ها میان بحران مخاطب و اذهان سنتی برخی منتقدان بالیدن آغاز کرد و ستیز شاعران سالمند با این انقلاب به جایی رسید که م _ آزاد علناً در خطابه هایش آنان را به بی سوادی متهم می ساخت و دیگر هم عصرانش در نفی و طرد این «ملغمات!» مثلاً دهه ی هفتادی سخن ها ایراد کردند تا جایی که این اپیدمی تب رایج این دهه می شود و داروهای دکتران نیز افاقه نمی کند آنچنان که این موج، موج غالب و پیشرو شعری ایران می شود و تراکم ترکیب های تازه در تفردی بی شائبه در مجموعه شعر «پاریس در رنو» با فرم و ساختاری بی سابقه در ساحت غریب و بی بدیلش در بالفعل کردن پتانسیل های زبانی در کارکردی بی نظیر اعجاز می کند چرا که دیدگاه شاعرانه در باورمندی ای که مبتنی بر یافته های نو است و از این روست که عبدالرضایی با شگردهای فردی اش انشایی پدید می آورد که شاعران سالمند و ساختمند را بر می آشوبد و تئوری زدگی اتهامی است که از ذهن های معیوب و سترون متبادر می شود چرا که مبتدیان آسان یاب را با عبارتی در هم تنیده مواجه می سازد که به ناچار پس از کند وکاوی فراوان خسته بر می گرداند و اتهام و اتهام که چیزی جز لفاظی نیست و لاجرم به جرم عدم تصنع و پرهیز از کرشمه های کلیشه ای و درونی کردن تئوری ها و تلطیف داشته های ذهنی به ولنگاری نویسی و بداهه گویی متهم می سازند در حالی که عبدالرضایی با اجتناب از فخامت و برجسته نمایی و فضل فروشی تنها با اشراف بر قابلیت های ویژه زبان و سعی در تنویر آن با شاخص های فردی خویش به شعری متشخص رسیده است که در برخورد با دفتر شعرهای بعدی تأسی و تأثیر این شاعر بر نسل بعد ترش آشکار می شود. عبدالرضایی در جای جای این مجموعه با تزریق انرژی در کالبد اشعار، منشوری پدید می آورد که هر مخاطب به فراخور ذائقه اش از آن لذت می جوید از این رو در شعر اتاق فلسطینی اش می گوید:
و در جایی دیگر چنانچه پیشتر
نیز وصف آن رفت با عنایت به کارکرد زبان، شعری پدید می آورد که بی شک
دشوار پسندترین ذائقه را سر وجد خواهد آورد. تعدیل زوائد و تلطیف و تنویر عناصر زبان و گفتار همراه با ایماژهای نو در توازی تصاویر بکر به شعریت شعر می رسد که گاه از سر حب و بغض نواخته می شود که نه عجیب است حاسدان سترون را که عاجز از خلق تصاویر و ارائه معانی تازه اند حال که همیان آنان خالی است؛ انگ های نکوهیده شان نقل نشریات فرصت طلب است. مرتد ادبی ـ پاچه ورمالیده و هزاران حرف لغو دیگر ارزانی شاعری است که مثلاً دست به بدعت زده است و عناصر زبان را قلع و قمع کرده است ...
خلاصه اینکه خونش را مباح می
شمارند و در انجمن های نه چندان ادبی ادب می کنند! با این همه بهزاد
خواجات ضمن اشاره به برخی خصوصیات شعر عبدالرضایی می گوید: «در شعر
عبدالرضایی ما شدیداً با شعر مواجه ایم و او به ناچار شاعر است و در
آثار او من هوشمندی عجیبی می بینم که بیانگر کار مداوم اوست» و آخر
اینکه این عبدالرضایی است که با درک مؤلفه های پست مدرن و اجتناب از
برخی مؤلفه های مدرن از قبیل مطلقیت باورها و ارزش ها و دیدگاه سلسله
مراتبی و روایتی خطی به مؤلفه هایی نظیر چندآوایی و چندمرکزیتی و فضا و
زبان پارانویی می رسد که با درونی ساختن تکنیک ها و توازی تصاویر و
ایماژهای تازه و زبانی پالوده به ساختاری ارگانیک می رسد. به اتفاق
شعری از عبدالرضایی را با هم زمزمه می کنیم.
|
![]() |