عطف وُ ربطِ بی ربطِ اتهام شاهرخ مظفریان اشاره: کسانی که کسی نیستند، نیستیشان را بزک میکنند. کسانی که کسی نیستند، کسانی که نمیتوانند کسی باشند، حقیقت را بزک میکنند، حقیقتِ بزک کرده را با جماعتِ نیستان تقسیم میکنند، داد و ستدِ حقیقتِ بزک شده، زندهگیی مردهگانِ فرهنگِ ایرانیست، روزگارشان اینگونه سپری میشود، اینگونه تکرار میشود. فضای «مجازی»، جایی که فرهنگِ کپک زدهی ایرانی «شکوفا» میشود، شکوفه میدهد، فرهنگی که در مجاز با مجاز رشد میکند. اما مجلهی شعر تکلیفاش با خودش، با خوانندهاش روشنتر از روشن است: با وهن، با حُمق با بُله، کنار نیامدنیست. حقیقت، فقط حقیقت، و باز هم حقیقت. باری، از کنارِ بزک کردههای بزک شده رده شدهایم، رد میشویم، ولی نمیگذاریم حقیقت قربانی شود، این تنها حقیقت است، تنهاییی حقیقت، این تنها حقیقتِ شعر است. مجلهی شعر وارد پارادوکس آلفرد تالسکی شدم، که آیا آن چه خواندهام دروغ است، پس راست است؟! این پارادوکس و نزاع بر سر آن، بنده را واداشت که از منظر استدلال و استکشاف به قضیه رسوخ کنم و باطن را هم در جهت اظهر من الشمس به مشاهدت بنشینم. پس جدای از اغراض و اغماض در قالبی سهل مطالعه کردم آن چه مطبوع بود در مطابع مجلهی شعر در هنر نویسش و تارنمای ناما جعفری. چون عادت به آن که اقوال را بی سند و مدلول، مقبول باشند نداشته و ندارم و غالب اوقات را به کشف حق از منظری بی طرف و البته گاه با کنایه و لعب کوشیدهام و به مثابه ابویزید بسطامی آن گاه که از پوست خود درآیم بدانم که کیستم و حق را یابم پس جدای از حب و بغضهای معروف و مألوف و محدود فقط در باب خواندهها و مکتوبات به استدلالاتی قناعت خواهم ورزید و از مخاطبین هم به دور از جهتگیریهای جانبمدارانه و در مقامی بیطرف طالب دقت و درایت هستم. چون در وضوح مطلب باب برای رفتارهایی از این دست در آتی امر بسته خواهد شد. و اگر هم راهی برتداوم باشد صورتی هدفمند و دقیق و به دور از سطحینگری در آن توامان باشد. چنان چه در سطور قبل این نسخه اشارت کردم و شاهد بودید بعد از مطالعهی مدارک موجود در مکتوبات مورد بغض به این نتایج دست یافتم: در ابتدا ما با یک مدعی به نام ناما جعفری طرفیم که ادعایی در باب سرقت آثاری از نوع ترجمان از متنی غربی که به عنوان شعر از برای من مقبول نیست، دارند. در طرف دیگر متهمی به نام سعید احمدزاده اردبیلی، که به اتهام سرقت ترجمهی این اشعار از مدعی ناما جعفری در مظان اتهام و در مقام مسروق در نزد افکار عمومی واقع شدهاند. در این شکی نیست. پس ما در استدلال نوع هیچ شکی نداریم. با این اوصاف وارد استدلال دوم خواهیم شد و آن تفحص و تحقیق و تدقیق در اشعار مورد خبط است. با مشاهدهی اجمالی و کامل در ترجمان این پانزده شعر به نتایج جالبی میتوان دست یافت که در صورت همراهی با مکتوبان روشن خواهد شد. فقط قبل از دخول در این بحث از اشخاصی که قبل از مشاهده و تدقیق در آن، صرف گفته و ادعایی زود در جهت تکفیر و تنبیه بر آمدهاند کمال تشکیک را دارم! و البته میتوانید شما هم مشکوک شده و این را حب به مدعی و بغض از متهم مقبول شوید. بماند. من در مورد تمام این اشعار اشتراکاتی را ملاحظه کردهام که به منظر شما هم خواهم نمایاند. به عنوان تمثیل از کل اینها یک نمونه را به نمایش بصیر در این نسخه خواهم نشاند.
نکات مشترکی که عارض بودم، اینهاست: عدم ترجمهی درست و البته گاه غلط بدون توجه به منظر شاعر اصلی و به دور از تقید و وفا به اصل متن است. پس یک مطلع در این قسمت ارائه میکنم: ناما جعفری که ادعای ترجمه از این شاعر غربی را دارد یک مترجم ناآشنا و نامعروف به عرف ترجمه با ارائهی ترجمهای غلط مشتبه و اشتباه است. این یک مورد. مورد بعد اینکه طبق تحقیقات این جانب، سعید احمدزاده اردبیلی دانش آموختهی مترجمی زبان انگلیسی به صورت آکادمیک در مکتب عالی هستند و در آموزش ترجمه وفای به متن چون سوگند هیپو کراتس است در پزشکی. مورد بعد میماند اغماض در متن اصلی که با مطالعه و خوانش معروف و آشنایی مختصر و حتا خاسر و البته حضور لغت نامهای نه چندان جامع میتوان منظور و معنی اشعار اصلی را درک و فهم کرد که البته این نیازی چندان به آشنایی کامل هم طالب نیست و وجود اطلاع کافی و وافی فبه المراد. پس سعید احمد زاده اردبیلی نمیتوانسته متنی حاکی از مغالطه را به نام خودش ثبت و به آن ببالد. و حداقل در جهت تکمیل و تصحیح برمیآمد که در این مورد نظر دقیق مخاطبان را با استدلال 4=2*2 میطلبم. پس این وسط میماند متن ترجمهی شعری که من خاطب آنم و در مقام استنساخ آن بر آمدهام. این شعر این بود:
با این ترجمهی معمول و به دور از اغماض که هر مترجمی در باب ترجمه به این کل دست خواهد یازید. ولی ترجمهی غلط آن هم در این مورد سلیقهای خاص را میطلبد که این سلیقه در مقام عدم وفا بر آمده و متن را به صورتی غیر متعارف ترجمان کرده و قص علا هذا. از این جا به بعد با تدقیق در سابقهی مدعی و متهم در تبصرهی لازم و ملزم ادامهی بحث میدهم. رسیدن و کشف و درک این مهم باز به مطالب و نسخی که از هر دو فرد در مراکز و مقاطع مختلف طبع شده بود و در دسترس این جانب بود فراهم آمد. در این مطالعهی اجمالی به غیر متعارف بودن جملات و کلمات و تعبیرات و انقیادات و تحقیقات سعید احمدزاده اردبیلی میتوان به ید طولا در غیر معمول و بیربط بودن و عدم تعارف ایشان در نسخشان یقین کرد. دقت کنید به نویسش سعید احمدزاده اردبیلی در متن خیانت به خنثایی با حروف اضافه و عطف و ربط بیربط در این متن و البته به مجموعهی نه حتا اگر فراموش کرده باشم به دقتاش. و به پراکندههایی از مانا جعفری در تارنمایش دقت کرده و نتیجه را به قیاس شخصی بگذارید. چنان که من این را به مخاطب واگذاشتم. پس دو نفر در نوشتن این سطور در قالب ترجمان نمیتوانند یک جور باشند و بسته به سابقهای که از هر کدام مطبوع در مطابعهی مختلف شده میتوان پی به صحت و سقم ادعا و اتهام برد . همچنین لازم به یادآوریست که دو تصویری که در حافظهی موتور جستجوی گوگل باقی مانده، نشان میدهد که در ماه اکتبر 2006 / مهرماه 1385، یعنی تاریخ آخرین بازدید گوگل از آن تارنما، هیچ اثری از ترجمهی شعرهای ریچارد براتیگان دیده نمیشود. این در حالیست که ناما جعفری ادعا میکند که این ترجمهها را در اسفندماهِ 1383 در تارنمایش منتشر کرده است. انگار آقای جعفری حساب این قسمت را نکرده بودند: تصویر شماره یک / تصویر شماره دو. با این استدلالات هم صرفن تنویر اذهان عمومی را خواستار بودم و لاغیر. علا ایها الحال ناما جعفری مدعی را به دقت بیشتر دعوت میکنم و امیدوارم که من بعد الآباد حداقل قبل از ادعا خودشان یک مرتبه مطلب مورد ادعایشان را مطالعه کنند و همیشه مخاطبان ادعاهای کذبشان را آن گونه که مسبوق به سابقه است چون خود فرض نکنند. چون مخاطب و خوانندهی اندیشمند هیچ گاه عینیتها و استماعات را صحت ننهاده و خود در کشف و شهود بر خواهد آمد. چنان چه روان گویا را کمال معرفت حق است و دانستن حقایق و چون روان را آن حاصل آید کمال اعلای او از نور حق است.
|
![]() |