صدای این زنگوله

سعید آرمات


 

صدای اين زنگوله

از سفر های دور ما    از دريا مي آيد. عجب !

عجب از زنگبار چه كسی ميپرسد اين حلقه به گوش كه زيبا تر می‌آيد !

اين توئه در سفر های ريخته از دهلی با بو های كندر و مر

سفرت به خير چه كسی       چه كسی

چه كسی زنگوله به گردن بست؟

 

 

تو در كجاوه دور تری از من       اتوبوسی كه گذشت و

به چرخاندن سر      ديدم    ديدم

ای توئه در اتوبوسي كه من

ساعتم را كوك زدم به عقربه چرخاندن پشت شيشه

كه بر چشم خط‌خوردگی لعنت

به لحن تند

زدی زير دهنم   كجا!

كجای توام ای حافظه خاك بر داری شده

از عقوبت همين پرسيدن     كجا !

می‌گفتم: اسمی چيزی نداری تو په

تف سر بالا هم

بهتر از اتوبوسی كه توی جاده‌اش خرابم خراب و

از اين عطر هر چی كه بپرسی جوابش يكی است

البته

بسته نيست اين در

و با كمي شكستن باز ميشود

شيشه‌ها هم كه ريخته كف

د  جوابمو بده په

و گفتم كمر بند كشيده جواب عطري نبود كه  تو دادی

اجراي من اگر بد است

به تاويل تو بر نمی‌گردد

كه حتی منقاری كه كشيدم روی عكس

بوتيمارت نكرد       در تب من

حالا كوش به دون سوراخ تو ای دختر

جوان كشيده شده عطری بود    يا كمر بندی؟

د جوابمو بده په   بي معرفت

همين بود كه كمي اسب دير رمانده شد

اتوبوس   با چند بسته قرص

به دره كه رسيد

گفتم

ها!      او روسری سيا بود     په نه؟!

 

 

بازگشت