|
ما سه
برادر بودیم
یکی
بسیجی
بعدی خلقی
و بعدی ترین که من باشم جلقی بود
پدربه
آن دو که درسمتهای
برخلافی راه می کردند
وقتِ
می...نمیخواستند عنایتِ کافی داشت
تنها
مرا که درفیلم های هندی لای جفتی سینهی لخت می گشتم
مثل
ِبوروسلی وقتی که شلوارِ لی تنم میکردم
چنان کتک میزد که مادرم در نمازِمغرب
به عطسه میافتاد
صدای
هاپ چی که چو افتاد
همان
بسیجی تا دید توی دِه ِ بالا توده استغفرالله لوداد
که دیگری با که وکهی سرفههای خشکش
خلقیست
برای
حفظِ آبرو به جنک نرفته یک کاره در بهشت مسکن کرد
و مادر
که دیگرروی جورابی که پاش کرده بود سیاه پاشیده بود
برای
حفظِ کوری ِ دوچشم ِخانوادهای که درنمازخانه دست وپا کرده بود
به جای
خلقی که انقلاب کرده بود و ببخشید!
به جُرم ِ انگشتی که توی تنهایی فروکرده بود
چنان بالاتر مُرد
که بالای دار بالا آورد
جنبِ
سنگری که ترسوی بسیجی توش شاشیده بود
به نام
ِ سربازی مرا خیرات کرد
من به
عنوان ِسه برادر درجبهه باید جنگ جنگ تا رفع ِآدم میکردیم
یکی بسیجی
دومی بعدی
وبعدیترین که هرکی بود
گاهی خلقی وهمچنان جلقی
بود
کنارِ
خمر ِ شراب که آب میآورد
در
جبهه دشمن شکم میکشت
از بس که جای شبهای جمعه کون ِکمیل
یک دنده جنده میل میکرد
هوا که
دشداشه درمیآورد
خواهران پشتِ سنگرازخنده ریسه میرفتند
از بس
که حال... ببخشید شال
برای
رفع ِرزمندگان ِدرحال ِجلق... ببخشید!
جنگ می بافتند درپشتِ سنگر که
پیش ِسوسنگرد بود
ما هم
که درهوهوی هویزه هوهو میکردیم
شال ِ
خواهردوزی دورِ گردن کلفتی ِآبادان انداختیم
وازپشتِ
آبادی که پیش تر رفتیم
دشمن
عقب عقبتر رفت
مخفی
گاهِ لختی تصرف کردیم
پُراز زن ِ مُرده که از بس داد کرده بود در تکههای
فارسی عربی شد
حاجی
هم که به اندازهی بلندی ریش پیش ِمعصیت سفید کرده بود
ضمن
ِعرض ِممنون برادران چه خوب جنگیدید که به خود ریدید
برای
برائت ازجنابِ حضرتِ شیطان ورود ممنوع کرده بود
و خود
که قصدِ شناسایی داشت فقط!
وارد
که میشد خدا کجاست نمیشناخت
کنارِلُختی
ِزنها سه دنده سربالا نرفته رفته، هایی که از صدایش چکه
میکرد ویارِ الکل میگرفت
طوری
که خمپاره وقتی که خود را ول میکرد
و بین
ِ شب ها ول میگشت
وقتی
فراهم میشد که هر سه را با هم می...
وقتِ می نمیخواهم می...
می...می...
زیرِضربِ این آرپی جی
توی
این هرکی به هرکی ما هم یکی شدیم موجی هوچی!
وقتی
که سگ به واق واق میافتاد وقتِ تجسّس
زنی
اُلاغ به پیری ِ کلاغ که داغ دیده بود
درسوگِ
این صدوسگ برادر که هرچه کشته میشدند نمیشدند!
جای
گریه غارغارمیکرد
طوری
که آن غارغاربه صدایی که از تهِ غار میآید
هنوز نمیآید
خلاصه
خلقی یعنی بسیجی یعنی منی که هرسه یکدیگریم
چنان
به مادر رفتیم
که هر
وقت زنی زیر ِتانکِ عراقی ورق میخورد
نوجوانی ِ من
پشتِ قرآنی که وقتِ حمله فرمانده میخواند
عرق میخورد
|