|
شعری از کيانوش فريد
به
گراناز موسوی
از
ارتفاع ِ برهنه
در
انزوای ِ پوست
زخم
هايم در آينه رخنه می کنند
به
وقت هميشه و هيچ
شکاف
ِ ديوار يا سمت ِ تو
تن
های عاصی با نفس های مدام همخواب می شوند تا شکلی از نيمه که سيگار به سيگار به
استخوان می رسد و شکلی از دود
روی ِ
صدای ِ کلاغ
خيال
ِ سوخته منم
در
رفتارِ دودهای تار
با
بوی بستری از تو
شبيه
تکه های تنم – کبود.
|