|
ساقی قهرمان
عمو زنجیرباف
کاسه باید مسی باشد ، یا
چینی. صورت باید رنگ پریده باشد، یا گر گرفته. و ردرهر کدام از این احوال، باید
مات باشد، یا مبهوت. چشمها خون گرفته باشند، یا به زردی نشسته. فراخ گشوده باشند،
یا پلک بالا فرو افتاده باشد تا نزدیکیهای پلک پایین. کاسه روی زانو باشد، محفوظ
بین دو دست، یا بالا آمده باشد، روی دو دست، تا حوالی چانه. اشک ها باید بلغزند،
از برآمدگی گونه، تا انحنای چانه، و فرو بیفتند درون کاسه، یکی یکی، یا به هم
پیوسته. و پیوسته را ه بگیرند از چشمخانه تا کاسه.
کاسه که لب به لب شد
کاسة صبر لبریز است. چشم به هم زنی، دست به هم می کوبی. سر به عقب می خمانی، به
جلو بر می گردانی. جرنگ جرنگ جرنگ... از حوالی دست ها و پاها.... که دست می سازند
و تیپا می زنند... بر میخیزد صدا به هوا. از دیوار بیرون می زنی.. دوان دوان..
پر می زنی تا ته آن راه که پیچ خورده زیر یک طبق آسمان. نفس تازه می کنی، پشت به
دیوار یا به درخت، می نشینی گوشة اتاق، یا گوشة مبل گوشة اتاق. سر باید خمیده
باشد روی سینه، یا کج روی شانه. چشمها دوخته باشد به روبرو، که از پس پشت حافظه
راه کشیده تا مقابل چشم. گاهی صدایی از سینه بیرون بیاید، یا نفسی بلند. باید که
ببنی یا بشنوی، یا ببینی و بشنوی. کاسه را بالا بیاوری تا حوالی چانه. اشک ها
قطره قطره.. کاسه که پر شد کاسة صبر پر است. کاسه را به دیوار می کوبی. از جا می
جهی.
|