این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

 www.poetrymag.info

شرح حال

صادق هدایت

 در سال 1946 از صادق هدایت برای شرکت در جشن بیست و پنجمین سال تاسیس دانش گاه تاشکند دعوت می شود. خانه ی فرهنگ شوروری از او می خواهد تا شرح حال مختصری از خود را بنویسد. آن چه در پی می آید پاسخ هدایت است به این درخواست: ی  

 

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه (1). آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد ؟ اگر برای استخراج زایچه نامه ام (2) است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده ام اما پیش بینی آن ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقه ی خوانندگانست باید اول مراجعه به آرا عمومی آن ها کرد چون اگر خودم پیش دستی کنم مثل اینست که برای جزییات احمقانه ی زندگیم قدر و قیمیتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که انسان سعی می کند از دریچه ی چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیده ی خود آن ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازه ی اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند      که کفش من  از کدام طرف ساییده  می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذراند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.

 

ازین گذشته شرح حال من هیچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام. بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبرو شده ام. در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام (3) و روسایم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری (4) پذیرفته شده است. روی هم رفته موجود وازده ی بی مصرف قضاوت محیط درباره ی من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

 

 

1-     Publicité américaine

2-     Dresser mon horoscope

3-     Employé obscur

4-     Joie délirante