این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

 www.poetrymag.info

 

چند شعر از رزا جمالی

  

 

 

تهران در بغلم

  

تهران در بغلم

 رو به احتضار

به ماده گاوی پیر می ماند که زوزه می کشد آرام و رام

تن اش را به موهایم می مالد

فردا لاشه ای ست که سپور خیابان جمع اش می کند

به لگد های ماده سگی پناه می برم

و جسدم را به خدا می سپارم

 

 

به وقت گرینویچ

 

 

لرزه نگاری این خواب را به فردا بسپارید

مسافتی را که پیموده بودیم قسمت کرده ایم

ارتفاع نامحدودی ست که از شبکه خارج شده است

از پهنه ای گسترده بر زمین

بر چاه هایی که نقب های هوایی ما بودند

گذر کرده ست

روی دوری کند

که شبکه هایی بی نام را نامگذاری کرده بودیم

نصف النهاری که مارا به عرض زمین مربوط می کرد

مدارهایی که درجات جغرافیایی را گم کرده بودند

روی دوری کند

شبکه ای ست بی نام

 

این ما مربعی ست مطرود که از حاشیه جهان بیرون زده است، از فقرات تاریخ جدا شده است

روی خطی صاف که ما برش زده ایم...

 

دیگر جهان با ساعت تو تنظیم نخواهد شد...

 

یعنی نبض های شما هم یکنواخت با ما می زند؟

 

گزارش ابن زمین لرزه هنوزبه منطقه ما نرسید ه است

اینجا زمین بن بست است

به شکلی تصادفی

چند درجه از عرض جغرافیایی مورد نظر عقب افتاده ایم

اما به طور قطع

روزی از خبرگزاری های جهان اعلام خواهد شد

که اینجا چرخه حیات سالم بوده است

نصف النهاری که رد کرده بودیم عرض زمین را شکافته است

با یک طول جغرافیایی نامحدود

که ماهواره ها را می پیمود

این جهانی ترین کتیبه ی ماست

نشانی ما را از روی چاه هایی که به اعماق خاک نقب می زدند پاک کنید

 

منشورها در دوری نامحدود می چرخند

دیگر اما دیر شده است

ساعت اینجا همیشه عقب تر است

چه مسافتی را می با یست طی می کردیم؟

 

باید از مرزهایی کور ، سرزمینی به نام برمودا گذر کنم

برای شما در مکاتبه ای با حروفی درشت اسمی کبیر را خواهم نوشت

در آنجا که با حروفی نامرئی امتداد پیدا کرده ایم

آخرین تلاش های ما برای بقا

نیمروزی رو به غروب

آنچه از آن شکل قدیمی به جا مانده است

و مکعبی که سالها پیش تبعید شده است

و محض ، بر پهنه ای که به فراموشی سپرده می شد

...

 

حروفی رمزی

کلمه عبور را مخدوش خواهند کرد.

 

 

 

 

گریه

 

پسر بچه ای که خداحافظی نمی تواند

دامن مادر مشبک است

 

 

 

گوجه سبزی نارس

 

 

گوجه سبزی نارس

برای چاشنی این جهان لازم بود به دنیا بیایم

 

 

سنگ چخماق

 

 

بلوک 1

 

آدم های دنیا حراج کرده اند سنگ تختی را

که سخت به تو بدهکار است

که معلوم نیست سنگ آتش است

یا چخماق؟

 

 

بلوک 2

 

 

یک تکه از خوشبختی من

گروِ این سنگ

سنگ شدگی تو

گرو ِ این سنگ

 

 

 

 

بلوک 3

  

گرو ِاین سنگم

 

 

 

بلوک 4

  

طلسم کرده

پشت زندانی

له له بزنم

 

 

بلوک 5

 

 

من مادر ِاین سنگم

بزرگ کرده ام این سنگ را

غصه خورده ام پایش

دنیا آتش بگیرد

من مقصرم!

 

 

 

بلوک 6

  

چه خیانتی به هوا کرده ام

که خدا هم از این قصه عاجز است؟

  

 

 

بلوک 7

 

  روزه ی سکوت گرفته اید؟