مريم
کوشیار پارسی
مریم در ِ آپارتمان را پشت سرش می بندد.
با خود فکر می کند چه بوی نایی در راه رو می آید. نفس عمیقی می کشد. نرم می گوید،
چه بوی نایی می دهد این جا. سوار بالابر می شود تا پایین برود. طبقه ی پایین، به
زن جوانی برمی خورد که همسایه ی پایینی ش است. زن جوان به خنده ای دندان های زشت اش
را نشان می دهد. می گوید، چه روز قشنگی یه مریم خانم، نه. باز می خندد. باز می
خندد. می گوید، چه روز قشنگی.
مریم به زن ِ جوان نگاه نمی کند. می گوید، راه رو
بوی نا می ده. روزهای آخر راه رو بوی نا می ده. بوی نا گرفته این جا.
زن جوان می گوید، روز خیلی قشنگی یه مریم خانم، نه.
مریم زیرلب چیز نامفهمومی می گوید. می رود سوی در
خروجی و در را به شدت پشت سر خودش می بندد. نرم می گوید، روز قشنگ، روز قشنگ، این
موقع سال خیلی گرمه.
در پیاده رو به مرد همسایه ی بالایی ش برمی خورد.
پنجاه ساله ی کچل.
روز به خیر مریم خانم. هوا امروز خوبه ها، نه. هوای
خوبیه.
مریم می گوید، تو راه رو هنوز بو می ده. دوست
ندارم. سر تکان می دهد. اینو دوس ندارم.
مرد همسایه می گوید، همه ی عالم بو می ده مریم
خانم. همه ی عالم به لجن کشیده شده. همه ی عالم بو گند می ده مریم خانم. لبخند می
زند. اما امروز هوای خوبیه، نه.
مریم می گوید، راه رو بو می ده. و راهش را می کشد.
نبش خیابان، سوار اتوبوس می شود. شلوغ است. جوانکی
بلند می شود و صندلی ش را به مریم تعارف می کند. مریم لبخند بی معنایی می زند و جای
جوانک می نشیند. لبخند بی معنایی می زند رو به جوانک. نفس عمیقی می کشد. فکر می
کند، اون یارو بالایی حق داره. با خود فکر می کند، همه ی عالم بومی ده. بالایی یه
حق داره.
آخرین ایست گاه پیاده می شود. می رود و سوار اتوبوس
دیگری می شود. اتوبوس حرکت نمی کند. ایستاده است. همه ی درها باز. مریم جلو می
نشیند. مسافر زیادی در اتوبوس نیست. کس دیگری هم سوار نمی شود. مریم نفس عمیقی می
کشد. لبخند می زند. فکر می کند، این جا بوی نا نمی ده. همه ی عالم خوش بو تر می شه
اگه یه کمی هوا بخوره. اگه همه چی به موقع یه کم هوا بخوره.
اتوبوس از شهر می زند بیرون. در سومین روستا، مریم
پیاده می شود. اتوبوس که راه می افتد، به صدای بلند می گوید، چه هوای تمیزی. یک بار
دیگر می گوید، چه تمیزه هوا. اندکی بلند تر.
می رود به خیابان ِ بن بست. از آن سوی خیابان زنی
رو به مریم دست تکاه می دهد. بلند می گوید، سلام مریم، چه آفتابی شده امروز. بلندتر
می گوید، سلام مریم. چه آفتابیه امروز.
مریم هم می گوید، اما واسه این وقت سال زیادی گرمه.
به راهش ادامه می دهد. یک خانه مانده به انتها می ایستد. زنگ می زند.
صدای ژاله را می شنود، اومدم. یه دقه صبر کن.
اومدم.
مریم به دست هاش نگاه می کند. فکر می کند از کی این
لکه ها تو دستام سبز شده ن. قبلن که نداشتم.
ژاله بار دیگر بلند می گوید، اومدم.
مریم از خود می پرسد، از کی این لکه ها تو دستام
سبز شده ن.
زنی، حدودن هم سن ِ مریم در را باز می کند. می
گوید، سلام مریم. لبخند می زند. چه خوب کردی اومدی. می گوید، سلام مریم، چه خوب که
اومدی. مریم می گوید، سلام ژاله.
هوای خوبیه واسه گردش. ژاله می گوید، هوای خوبیه
امروز. می گوید، شانس خوبی داری واسه هوا.
راستی راستی خوش شانسی.
مریم می گوید، هوای خوب، هوای خوب. واسه این وقت
سال زیادی گرمه. همه چی به هم ریخته. دیگه فصلی وجود نداره. همه ی عالم زیر و رو
شده.
ژاله می گوید، همه چی به هم ریخته. بیا تو. بیا تو.
قهوه بذارم واسه ت. کیک هم پخته م. کیک سیب. می گوید، بیا تو.
مریم می رود رو مبل می نشیند. نفس عمیقی می کشد.
چهره درهم می کشد.
ژاله می پرسد، اتوبوس شلوغ که نبود. می پرسد، راحت
رسیدی؟
مریم می گوید، بد نبود. نفس عمیقی می کشد. باز چهره
در هم می کشد.
ژاله می پرسد، زیاد که منتظر اتوبوس نشدی. سر وقت
راه افتاد؟
مریم سر تکان می دهد. راحت اومدم. اتوبوس زود راه
افتاد. مسافر زیاد نداشت.
ژاله می گوید، بذار قهوه بذارم. کیک هم دارم. از
کیک که خوشت می یاد. خودم کیک سیب درست کرده م.
مریم سر تکان می دهد. نفس عمیق می کشد. چهره ش در
هم می رود.
ژاله می رود به آشپزخانه. از آشپزخانه می پرسد،
کورش رو این روزها دیدی.
مریم پاسخ نمی دهد.
ژاله دوباره می پرسد، کورش رو این روزها دیدی.
مریم تکان ِ کندی به خودش می دهد. نرم می گوید،
اونو دیگه نمی خوام ببینم.
ژاله که برگشته است، می گوید، چی داری می گی.
مریم می گوید، گفتم که دیگه نمی خوام اونو ببینم.
ژاله می پرسد، چند وقته که ندیدی ش.
مریم می گوید، دیگه نمی خوام ببینم ش.
چند وقت پیش بود؟
هرگز نمی خوام ببینم ش.
چند وقت پیش بود؟
از وقتی که از اون جا رفته م، سه دفه دیدمش.
دلت واسه ش تنگ نشده.
مریم می گوید، دل تنگ. تکرار می کند، دل تنگ. کی
واسه اون جور آدمی دل تنگ می شه.
ژاله می پرسد، چند وقت با هم بودین.
مریم می گوید، خیلی وقت.
ژاله می پرسد، چند وقت.
خیلی وقت، خیلی.
ژاله می پرسد، چهل سال.
مریم می گوید، سی ی ی ی و هف ف ف ف فت سال. سی ی
ی و هف ف ف فت سال با اون جونور سر کردم.
ژاله می گوید، سی و هفت سال. ابرو در هم می کشد.
مریم می گوید، سی و هفت سال با اون جونور سر کردم.
ژاله می گوید، اغراق نکن.
سی ی ی و هف ف ف ف فت سال اون جونورو تحمل کردم.
ژاله می گوید، اون قدرها هم که می گی بد نبود.
مریم می گوید، می خوام بدونم اگه تو جام بودی چه می
کردی.
ژاله می گوید، برو بابا تو هم، اون قدرها هم که می
گی بد نبوده.
تو یه سال هم باش سر نمی کردی.
پیش ترها ازش شکایتی نمی کردی.
هنوز یه سال از عروسی مون نگذشته بود که منو زد.
ژاله می گوید، اینو به م نگفته بودی.
مریم می گوید، هنوز خیلی چیزا رو واسه ت نگفته م.
ژاله می گوید، می خوای بریم تو ده یه گشتی بزنیم.
دوباره می گوید، می تونیم بریم تو ده. به بهجت یه سر می زنیم.
مریم می گوید، هنوز یه سال از عروسی مون نگذشته بود
که منو کنک زد.
ژاله می گوید، می خوای یه سر بریم پیش بهجت؟ می
گوید، می تونیم یه سر بریم پیشش.
مریم می گوید، حوصله ندارم. نمی خوام زیاد بمونم.
ژاله می گوید، شام نمی مونی مگه.
مریم می گوید، اون وقت خیلی دیرم می شه.
ژاله می پرسد، دیر، دیر؟ می پرسد، مگه واسه امروز
برنامه ای هم داری؟
می خوام برم پارچه واسه پرده بگیرم.
ژاله می گوید، یه کمی صبر کن. دو سه هفته دیگه حراج
می کنن. نمی تونی یه کم صبر کنی؟
مریم می گوید، پرده ی تازه می خوام.
ژاله می گوید، دو هفته دیگه حراج شروع می شه.
مریم چیزی نمی گوید. به لکه های کف دستش نگاه می
کند. ژاله می گوید، دو هفته دیگه.
مریم از خود می پرسد، از کی این لکه ها رو تو دستم
دارم. می گوید، نمی خوام دو هفته صبر کنم.
به نفع خودته. کلی ارزون تر می خری.
مریم به کف دستانش نگاه می کند. می گوید، با اتوبوس
بعدی می رم.
ژاله می پرسد، راستی راستی واسه شام نمی مونی؟
مریم می گوید، اتوبوس بعدی رو می گیرم.
دو زن قهوه شان را می نوشند و کیک می خورند. مریم
پس از هر جرعه به ساعتش نگاه می کند. ژاله می گوید، تو چه بی صبری.
مریم می گوید، اتوبوسو نباید از دست بدم. وگرنه دیر
می رسم.
ژاله می گوید، اما می تونی بمونی واسه شام. دوتایی
با هم غذا می خوریم. خوبه ها.
مریم می گوید، خوبه. هه، خوب می شه. پیش ترها خوب
بود. حالا دیگه نه. آخرین جرعه را می نوشد و به ساعت نگاه می کند. بلند می شود. خوب
دیگه باید برم.
ژاله می گوید، اگه نمی خوای بمونی بهتره که زود
بری. با مریم تا خیابان می آید. می گوید، هوا چه خوبه امروز. مریم می گوید، تو هم
امروز شانس آوردی با این هوا. جدی شانس آوردی.
مریم زیاد منتظر اتوبوس نمی ماند. سوار اتوبوس که
می شود، می رود عقب می نشیند. نفس عمیقی می کشد. چهره درهم می کشد. باز نفس می کشد.
می خواهد چیزی به راننده بگوید. نمی گوید. اتوبوس خالی است. مریم روی صندلی ردیف
آخر می نشیند. فکر می کند، چه گرم است این جا. پنجره را هم که نمی شود باز کرد. این
دریچه ی کشویی سقف هم که به درد نمی خورد. پیش تر ها می شد پنجره ی اتوبوس را باز
کرد. پیش تر ها این جوری بو نمی داد. پیش ترها. پچ پچ می کند، پیش ترها، پیش ترها،
پیش ترها.
در نیمه راه مرد و زن میان سالی سوار می شوند. جلوی
مریم می نشینند. زن می گوید، چه هوای خوبی.
مرد می گوید، خیلی هوای خوبیه.
مریم می خواهد بگوید، زیادی گرمه واسه ی این موقع
سال. فکر می کند، لابد فکر می کنن که من خل و چلم. این روزا باید مواظب حرف زدنت
باشی. پیش تر ها آدم ها با هم حرف می زدن. پیش ترها، پیش ترها، پیش ترها.
زن می گوید، امیدوارم هوای فردا هم به خوبی امروز
باشه.
مرد می گوید، پیش بینی کردن که خوبه.
زن می گوید، اما این روزا نمی شه به پیش بینی ها
اعتماد کرد.
مریم فکر می کند، این روزا نمی شه اعتماد کرد. دنیا
زیر و رو شده. دیگه فصل وجود نداره. همه چی ریخته به هم. همه ی عالم زیر و رو شده.
مریم در ایستگاه پیاده می شود و سوار اتوبوس دیگر
می شود. فکر می کند، این جا باد می یاد. فردا مریض می شم. فردا دیگه سرما خورده م.
همه چی این جا بازه. کورانه. فردا دیگه مریضم. اینو می دونم.
مریم در نبش خیابان پیاده می شود. آرام سوی خانه می
رود.
در راه رو، مرد همسایه بالایی از بالابر بیرون می
آید. می پرسد، برگشتین مریم خانم. از آفتاب لذت بردین؟ لذت بردین از آفتاب؟
مریم نفس عمیقی می کشد. می گوید، تو راه رو بو می
ده. سرش را تکان می دهد. تو راه رو بوی نا می یاد. این روزای آخر بوی نا می یاد این
جا.
همسایه می گوید، می خوام برم از آفتاب لذت ببرم.
هوای خوبیه، نه. هوا که خوبه.
مریم نفس عمیق می کشد. می گوید، بو می ده این جا.
این جا بوی نا می ده. سر تکان می دهد. می گوید، اینو دوست ندارم. وارد بالابر می
شود.
تیر 1382 – جولای 2003