www.poetrymag.info
چهار
شعر از بی ژن ماتیور
ترجمه ی زیبا کرباسی
بی ژن ماتیور، شاعر ترک زبان که به
سال 1968 درکردستان ترکیه به دنیا آمد، تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان
رسانده است. اولین دفتر شعرش در سال 1996 با نام قلعه هایی که در باد هوهو می کند،
به چاپ رسید. دفتر دوم او که نام خدا نبیند نامه های مرا را بر پیشانی داشت، به سال
1999 منتشر شد و در سال 2002 دو دفتر دیگر او با نامهای در صحرای او و پسران
قدکشیده با ماه ، به چاپ رسید.
او شاعر جوان ، پر شور و پر آوازه
ترکیه است و هم اکنون در استانبول زندگی می کند. بی ژن ماتیور حضوری فعال در
فستیوال های جهانی شعر دارد و شعرهایش به چندین زبان ترجمه شده است، گزینه ای از
شعرهای او را من با حضور بی ژن ماتیور به فارسی برگردانده ام که بزودی توسط نشر
فرهنگ فردا منتشر خواهد شد. شعر های زیر از همین مجموعه انتخاب شده اند.
برگشت
برگشت به
خانه ی پدری
برگشت به تاریکی ست
تنها آنجاست که خون قد می کشد
در دل ِخانه
همه چیز در خاطر می ماند
مرگ پدر و
انتظارش
جسد پدر آخر از همه دفن می
شود
باید یک شبانه روز در خانه
بماند تا به ما بگوید:
دختران و پسرانش کابوس ببینند
باید!
قصه ی 3
می دانیم
اگر کودک لحافش را پس بزند
گرگ می خوردَش
از این روست که مادر بزرگ
هست!
شبهای تابستان با هم کشتی می
گیرند
کدام برادر کدام است؟
پری در خواب کدامیک خواهد آمد
و در گوش کدامیک می خواند؟
اما ما کودک بودیم و آنجا
کلید به هر که می افتاد شاه
می شد.
طوفان کودکی
را با خود می برد
برای
دوست شاعرم دنیز که خودکشی کرد
طوفان کودکی را با خود می برد
استخوانها به جا می مانند
در آب نفس
کشیدن زندگی ست
دانسته بودی این را
اکنون به یاد می آورم
نزدیکی ات را وقتی که می گفتی
لا غر شدی!
باید مواظب خودت باشی
و باز که...
من مادرت شدم دنیز!
کودکیت را شیر می دهم
هفت تویم را نشان ِتو می دهم
که ببینی
باید
باید
باید
بگویمت بفهمانمت چگونه بود
که دیوانه نگشتم و
سرم را روی تنم نگاه داشتم
|