این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

     www.poetrymag.info

 

 

چهار شعر از ابوالفضل پاشا  

 

  

1

 

صداي من

رديفِ اول نشست

من همه ي صداي خود بودم

و رديفِ اول

گل هاي آفتابِ مرا شكست

 

پرده ها به كناري رفت

نمايش از كودكي كه تنها

نمايش از مادري كه دنبال كودكش

همه جا نگران بود

و نمايش از صداي پيدا نمي شود

 

صداي من

به دنبال كجا

در خوابگاه خالي كه پيچيد

با تلفنِ دو ريالي گم شد   گم

 

 

2

 

يكي دو لحظه

شعري در اين كلمات است

كه من مي دانم و من

 

تماميِ اين كوچه ها

از دويدنِ من پر مي شود

 

من با تو ببين!

يكي دو لحظه فاصله دارم

و شعر ديگري در اين

كه من مي دانم و تو

 

از كجا كه اين خيابان ها

براي دويدن نيست؟

و من با تو يكي دو لحظه آيا نمي شوم؟

 

3

 

يكي از شما

و من يكي از قوهاي سفيدم

 

آب در دنباله ي خود

دورها را به اين جا مي كشد

و شما قوهاي سفيد!

من يكي از شما هستم

 

مي بينم در آب:

اي يكي از سفيد ها واژگون!

حرفي از من به آن يكي شبيه تر است

ولي من يكي از شما

پرواز مي شوم

 

4

 

اي شعري از دور!

بيا بر زمين بريز

من از اين دست

مي شكنم يك شب

 

و تا صداي تو برگردد

ياد من به كسي باشد كه نگويم

از اين رازي كه در من است

 مي شكنم امشب

 

اين شعري از دور مي شود

مي ريزم و خالي تر از خود

اين شعري از بر نمي گردد

من از اين جا شكست

مي شكنم هر شب