راه
علی عبدالرضایی

گریه های مرا های های
برده ست دور دور
که نزدیکتر شوم به
چی؟
با شبی صبح کردن
صلح کردن با
دوری ِ ممکن نیست
چه بی نشان شده ام
برای نشان داده باشم
شدم
بعد هم برای شدن نشان
دادم
عمری مرا گذاشت واز
عمرم گذشت راهی که
دیگرسلامت ندارد
علامت ندارد
در کناره گیر کرده ام
کناره گیری کرده ام
راننده ای که از
سابقه برکنار شد
پیاده خیلی نشد
در پیاده روهای پایین
کنار کشید
که مسافر را همین
کنار بزند
زد!
زده شد!
دیگر خطر ندارم
قصدِ سفر ندارم
در حال ِ ناگهان به
پریدن کردن
با دوپای دو که
برداشته ام دور
برداشته ام
در وقت های دویدن فکر
می کنم به یک طرفِ
راهی که در خیابان می
دوم
گاهی که راه پیچیده
می شود به پارسال می
رسد
و طی ِ سال ِ بعدی
فکر می کنم که راه را
از هر طرف ندیده ام
چه بی طرف پریده ام
از وقتی که به یادم
می آید
یاد گرفته ام از یاد
ببرم راهی را که در
راهم گذاشتند زیر ِ
پا گذاشتم گذشت
دیگر به یادم نمی آید
گاهی که به یادم می
آید
یاد گرفته ام از یاد
ببرم