از شعرهای حاشیه

 حاشیه ۴

امیرحسین افراسیابی

 

 

 

نگفتی چندساله موهاتو رنگ می کنی

دریا رو نیگا

تا چش کار می کنه دریا است

 

ای بابا

ای بیچاره

کی آمدی؟

خرابه های ری نزدیک تهران است

و از همان کتاب ِ اول ِ دبستان

هفتاد سال پیش

رضا طوطی را برد

که پیش از آن رفته بود و

پیش از آن تر هرگز نیامده بود

 

هِی پاپه خای!

هاااای هاااای

 

no parrot

geen papegaai

no word

no sea

a flock of sea-gulls

above a basin of polluted water

 

بریز خوشگلم بریز

دنیا به اون که نداری

 

the Dutch mafia liquidated

John Mieremet

Evert Hingst

Kees Houtman

and George van Kleef

نام های ِ مشهور و قانونی

 

نام ِ آن یازده گم نام ِ غیر قانونی

که در فرودگاه ِ آمستردام سوختند چه بود؟

 

نمی دانم

می دانم که باد مفاصل

از صافی فصول می گذرد

و شباهنگام 

بر شیشه های پنجره می بارد

گویا کسی است که...

خود را می گریاند

 

پنجا و پنج سال ِ پیش

بشکن بشکن ِ عرق فروشیا فتوای کی بود

که شهر گیج الکل شد؟

 

a flock of sea-gulls

across a dizzy patch of sky

 

حمله ی جاهل ِ مسجد به جهود

جنگ ِ بطری و بطالت با هم

فتح ِ می خانه به دست ِ مؤمن

 

a huge mountain of concrete

 

مگر چه دارد این شهر

جز همان خانه ها

خیابان ها

چراغ های قرمز؟

 

فرداش که جنگ ِ تخت ِ کفش ِ کهنه ی من بود

با خرده شیشه های پیاده رو

حسن نجار گفت اوشاخ لار گِداخ

پشت ِ قبرستون ِ ارمنیا

بطری ها رو که از ساک بیرون کشید

گفت اول دانگِزی ورسن

 

غنیمت ِ غارتو

رو جیگرای ِ ناشی خالی کردیم

گفتیم حالا کجا بریم کجا نریم

ایندی هارا گِداخ هارا گِد میاخ

یه راست رفتیم تعزیه

بعد اِنقد تعزیه شد

که اشک شمر در اومد

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی شستن یک بشقاب است

 

زندگی شستن ِ کوهی ظرف

در مطبخ رستورانی چینی است

 

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد

در فاصله ی رخوت ناک دو هم آغوشی

 

زندگی شاید تاول زدن ِ سیگاری است

روی لب های سکوت

یا گره خورده طنابی است

به حلقوم ِ بلند ِ کلمات

 

a patch of sky

above a huge mountain of concrete

 

کشیش، مارتین زاندسترا  از یک یک ِ سوختگان نام برد

تا نامی داشته باشند

امام، گوربوس یالسین برای سوختگان آواز ِ سوگواری خواند

خبرنگار ِ هلندی قرائت ِ قرآن را

آواز ِ سوگ واری می پندارد

 

یکی به چلم

یکی به دلم

ننه حسنی تو گم نشی

 

تقی کس خل بس که تو سرش زد کلاشو گم کرد

خانوم آغا شصت منی از بس تو سینه کوفت

چادرش ولو شد

 

روتو اون ور کن بی حیا نم بینی سرم وازه

 

انقد شلوغ شد که یابو بال داره رَم کرد

جفتک هایی می پروند که نگو

خاتون تخماشو گرفته بود و هوار می کشید

 

این آفتاب ِ صبح ِ زمستان

چه خواب ِ سنگینی دارد

پرده را ببند نبینم بیرون تاریک است

 

شاید این کشتی

یک جفت از ما را با خود ببرد

شاید این کلاغ

صد سال ِ دیگر ما را به یاد آورد

شاید هزار و چهارصد سال ِ پیش

اتفاق ِ دیگری بیفتد

تا تو و من در سال ِ چندین هزار و چندی متولد باشیم

 

تو مست بودی

من مست بودم

و در میان ِ تعزیه چیزی نمانده بود

تکّه ی بزرگ ِ تو گوشم باشد

 

a huge wall of concrete

with glass holes

mostly dark

 

بیست و هفت سال پیش فتوای کی بود

که قبر های کهنه را شکافتیم

تا به مرده های هزارساله نماز بگزاریم؟

 

an air of polluted mystery

 

درهای بسته

تخته کوب ِ پنجره ها

شرمنده از شکاف نگاهی کردیم

 

a flock of sea-gulls

 

می خانه ای نماند

تا به نام خدا غارتش کنیم

 

a basin of polluted water

 

از خاک ِ سرد

و شبنم نشسته‌ی اجدادی

می خانه را به خانه آوردیم

خانه را به قامت قابی کوچک

از دیوار ِ هتل های جهان آویختیم

 

the safe haven

a flock of sea-gulls

a basin of dirty water

a dizzy patch of sky

a huge wall of concrete

an infinite number of memorial holes

mostly dark

 

بریم خوشگلم بریم

 

برگردیم به شهر خود

به خانه ی خود

به خیابان خود

به چراغ قرمزی که هرگز سبز نمی شود

 

kom nou!

نگفتی چند ساله موهاتو رنگ می کنی

 

 

رتردام، اکتبر 2005

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.