گردش
شمس آقاجانی
با نگاهى به دو
شعر از كتاب«طلعت
منم!» فرخنده حاجى
زاده
چيزى
هست كه قصه ها، شعرها
و مقالات خانم حاجى
زاده را به هم نزديك
مى كند. اين حركتِ
ژانرهاى مختلف به سمت
يكديگر تنها به اين
دليل نيست كه همه
آنها توسط نويسنده اى
واحد نوشته شده اند.
• • •
دور جهان كه نمى
توانم بگردم
سطر فوق سطر اول شعرى
است با عنوان«گرد چشم
هايت». اجزا و آحاد
سازنده اين سطر اجراى
نوعى گشتن و گرديدن
اند، در حالى كه
معناى عبارت در تضاد
با آن قرار مى گيرد.
آيا اين امر را بايد
نوعى ناهمخوانى به
شمار آورد؟
اگر به جاى شعر، به
دنبال معانى سطرها و
منطق حاكم بر آنها
باشيم اين ناهمخوانى
را به وضوح احساس مى
كنيم. اولين كار شعر
شكستن اين منطق است،
وقتى كه در همان گام
اول با آن به تناقض
مى رسد. يعنى هر شعر
در پى معنا كردن خود
است، معنى كردن چيزى
به نام «شعر».
گرد چشم هايى كه
گردند تنها مى توان
گرديد، حتى اگر نتوان
دور جهان گرديد.
دليلش واضح است: چشم
ها گردند. گرد به
تنهايى نمى گردد، اما
بر گِرد گِرد اگر
نگردى خلاف منطق است.
كدام منطق؟ منطق چيزى
به نام «شعر». شعر
وقتى به وجود مى آيد
كه منطق آن شعر خاص
تبديل به منطق چيزى
به نام شعر شود. نكته
ظريفى در عنوان شعر
وجود دارد. در اين
عنوان، دو وجه متضاد
درون هم نشسته اند.
اجتماع نقيضين! دو
وجهى كه يكى ايستاست
و ديگرى پويا. «گرد
چشم هايت» را مى توان
يك بار به صورت تركيب
وصفى مغلوب قرائت كرد
كه شكل طبيعى اش «چشم
هاى گردت» است. اين
تركيبى ايستاست. اما
اگر آن را گرد چشم
هايى كه خود گردند
قرائت كنيم ديگر نمى
توان ايستاد! اين يك
پويايى چاره ناپذير
است. تركيب كلام اين
را مى گويد. كلمه
چاره اى جز گرديدن
ندارد. وقتى چنين شد
يعنى ما از حوزه
معانى و لغت فرار
كرده ايم و وارد حوزه
شعر شده ايم. تضاد
درونى عنوان شعر تنها
در صورتى معنادار
خواهد بود كه كلمات
به نفع شعر در كنار
هم بنشينند. اين
عنوان يك حركت بالقوه
را در خود ذخيره كرده
است.
دور جهان كه نمى
توانم بگردم
اين سطر بيان ديگرى
از همان خاصيت دوگانه
«گرد چشم هايت» است.
در حقيقت بيان شعرى
همان است. او اگرچه
دور جهان نمى تواند
بگردد(چشم هاى گرد)
اما مى بينيم كه دارد
مى گردد (گرد چشم
هايت). چون شعر يعنى
گرديدن، يعنى گريختن
از معانى و لغت به
سوى خود كلمه، فيزيك
كلمه، شكل كلمه، جسم
كلمه.
آن ناهمخوانى كه ذكرش
رفت، در ذات شعر است.
و همين است كه شعر را
شعر مى كند. شعر اگر
ناهمخوان نباشد وجود
خارجى ندارد و ما
تنها بر حسب عادت آن
را شعر مى ناميم،
شايد براى اينكه عادت
نكنيم:
چه كنم براى حذف
كردنت از وقت هايى كه
كم مى آيد
ولى ما عادت كرده
ايم:
گرد تنم مى چرخد چشم
هايت
چرخيدن و چشم ها از
يك جنس اند. اين
دستور اين شعر است.
مگر گرد تن مى توان
كار ديگرى كرد؟ گرد
تن همان تركيب دوگانه
است، بيان ديگرى براى
همان «گرد چشم ها»
است. تن هم گرد است
چون به ناچار گرد
است، چون دارد مى
گردد، به خاطر اين كه
در اينجا همه چيز
دارد مى گردد. اين
سطر تنها يك معنى
دارد: گردش. و چون
چنين است، اين گردش
است كه منتقل مى شود.
بر روى «گ» هم بايد
فتحه گذاشت و هم
كسره. اين يك صفت
انتقالى است كه به
تمام كلمات مى چسبد و
دورشان مى گردد و
آنها را مى گرداند.
چه مى گويى وقتى
كوتاه تر مى شوم
و كش مى آيد خيابان
با نقش گرد چشم هايت؟
به همين خاطر است كه
نقش گرد چشم ها باعث
مى شود خيابان كش
بيايد! كوتاه تر شدن
و كش آمدن (دراز
شدن)، با گرديِ چشم
ها منافاتى ندارد.
آنها معانى مختلف
يكديگرند و اين گردش
است كه از كلمه اى به
كلمه ديگر منتقل مى
گردد، با فتحه و كسره
اى كه بر روى «گ»
گذاشته مى شود.
گرد تنم مى چرخد چشم
هايت
چشم، هم حركت انتقالى
دارد و هم چرخشى!
• • •
چرخش خصوصيات، صفات و
حالت هاى مختلف و
انتقال آنها از كلمه
اى به كلمه ديگر،
وقتى به دست مى آيد
كه شاعر در لحظه و
لحظه در كلمه و كلام
غرق شود. لازمه اين
غرق شدگى، حسى شدن
است كه با ناخودآگاه
سروكار دارد. نمى
توان تصميم گرفت و
حسى شد. در چنين
حالتى، بى آنكه شاعر
دخالتى در آن داشته
باشد، زواياى تازه اى
براى نگاه كردن خلق
مى شود. در حالى كه
اين وضعيت براى شاعرِ
لحظه سرايش طبيعى
ترين حالت ممكن است،
خواننده آن را
غيرعادى مى بيند.
تكنيك يعنى عادى كردن
وضعيت غيرعادى و يا
برعكس. اگر اين تبديل
رخ ندهد نتيجه اى جز
تصنع و تكلف به بار
نخواهد آمد. كسانى كه
اين نكته را درك نمى
كنند، عمر خود را بر
سر رسيدن به يك وضعيت
غيرعادى تلف مى كنند
كه البته تنها خودشان
را فريب مى دهند.
آنها متاسفانه ابتدا
تصميم مى گيرند و سپس
غيرعادى مى شوند.
تنها كسى كه غرق در
انتظار است و
بلاتكليف، تمام
تنهايى اش قربان آمدن
مى شود، چون «تنهايى»
كسى است كه منتظر است
و «آمدن» همانى است
كه مى آيد.
تقسيم روز با مسافر و
نبودنت با شب
مسافر گم شب به كنار
تمام تنهايى ام قربان
آمدنت اگر بشود
و جاده پر از تابلو
(شب به كنار- ص۲۳)
• • •
فرخنده حاجى زاده در
آثار مختلفش نويسنده
اى حسى است. فرقى نمى
كند مقاله باشد يا
شعر و يا قصه.