غلط خوانی ِ تصوّف و طرح ِ نوسوفیسم

  پگاه احمدی

 

بررسی مجموعه شعر « جامعه» سروده‌ی علی عبدالرضایی

 

 

کتاب «جامعه» در پایان دهه هفتاد و در گیرودار ِ وضعیت بحران زده و وانهاده شعر امروز ایران نشر یافت تا مطابق معمول با سورپرایزکردن ِ رقبای مقلّد، نوع ویژه‌ای از لحن بیان را در چالش با یک نظام متکثر معنایی پیشنهاد و ارائه کند.

« جامعه» به یک اعتبار کرونولوژی ادبیات دهه هفتاد به شمار می‌آید و به همین دلیل واجد ارزشی تاریخی - ادبی‌ست. زبان این مجموعه پیامد منطقی حوادث و سیلان‌هایی‌ست که در سال 1373، منظومه « پاریس در رنو» را دچار زبان‌پریشی کرد. لذا هستی زبان در « جامعه» از هم زمان کردن ساخت قدیمی و امروزین زبان نتیجه شده. حرکت به سمت بینامتنی، اعتلای تجربه های زبانی «پاریس در رنو» در زمینه وزن شکنی، ترکیب وزن و بی وزنی، غلط خوانی ِ اوزان نیمایی، دست یافتن به بو طیقای واحد یک شعر و اتصال لولاهای زبانی در حین سوی گیری سپید به قالب غزل، شمایی از یک کمپوزیسیون واحد را به اجرا می گذارد. اگر در پاره ای از سروده های « پاریس در رنو»، انفکاک ساخت های مختلف زبانی در یک شعر به سادگی ممکن بود، در جامعه تغییر ناگهانی پاساژهای مختلف چنان با هوشمندی رخ می دهد که تفکیک آنها از یکدیگر به آسانی ممکن نیست:

 

مردم سعی می کنند    اما نمی شود

وقتی که می گویند نه!

قسمتی را برای بله می گذارند

آری لباس ِ گشادی تن ِ نه کرده ست

برخی دکور شده اند    بعضی بادگیر    خیلی هیچ

وقتی که در دل پس می زنند چیزی را

فکر می گوید قبول کن!

                              جامعه ص 10

 

« جامعه» آغازگاهِ پروژه‌های جدید شاعری ست که به یک اعتبار، پایان آوانگاردیسم ِ پیشین ِخود را در مجموعه « فی البداهه» اعلام می کند. چرا؟! زیرا عصر بازیهای بی‌بهانه و پرتزویر آیا به سر نیامده است؟ بدبینی ِ شاعر ِ جامعه نسبت به رخدادهای اخیر ِ حاکم بر حیات ادبی، معلول دوگانه ناکامی و کامیابی ِ اوست. اندیشمندی که دوست دارد به ریاکاری این ناخن های تمیز و امتیازاتِ کثیف کلک بزند:

 

«... با اینهمه شعر که نیما علی و فروغ ندارد ما همه ایم من ِ این به عنوان ِ این و آن شاعر بر خلافِ همه ام نمی روم مثل اخوان از راهی که آمده ام با این سه نفر هم بیشتر مخالفم چون آنها که دائم موافق اند ریاکارند زیر ِ هر عَلمی که بالاتر سینه می زنند سُرایدار ِ کدام سر؟ سرافراز ِ کدامین سر بداری شده اند؟ خر که ممکن نیست سر بالا کند...»

                                                         جامعه ص 56

 

نفی ارکان متافیزیکی ِ ایده‌آلیسم کلاسیک، شالوده شکنی گونه های استتیکی ِ موجود و تقدس زدایی از منش ِ استعلایی ِ زبان در شعر، هستی ِ «جامعه» را تبیین کرده‌ست. پویایی ِ زبان ِ این مجموعه، حاصل درونی ِ واژگانی ست که فرمشان در واقعیت تشکیل می‌شود نه اوهام ِ فراخوانده شده به ساحتِ زندگی. در همین راستا، سطرها بخش اعظم ویژگی برانگیزندگی و تحرک بخشی ِ خود را از ساختار کلامی ِ خود می‌گیرند نه کنش های مستعمل ِ زبانی.

عرفان ستیزی و تلاش ویژه «جامعه» برای احیای خرد، سوفی ِ جدیدی را تعریف می‌کند که ضمن به اشتراک گذاشتن ِ جهان ذهنی خود با امثال ِ شمس تبریزی و حلاج، به نقد و تحلیل عملکرد آنان می‌پردازد:

 

علی علیه علی نیست   حق که نمی‌گوید اناالحق!

زبان   خلوتی در دهان دارد

اگر دراز کرده‌ست دست

از دوباره می‌گویم       ما پاره خیلی داریم     دوخت کم

دشمن؟     تولیدمان بالاست        دوست کم

                                                      جامعه ص 17-18

 

عبدالرضایی برخلاف شماری از راست‌گرایان مدعی ِ« پایان تاریخ» که پیروزی سرمایه‌داری را جشن می‌گیرند، به بازسرایی ِ تاریخ پرداخته و به عنوان یک نوسوفی با گاردی آپولونیستی به تعریفِ اندیشه نو می‌پردازد. اندیشه‌ای که میزبان ِ سفره‌ی « سوفیا» ست.

«جامعه» محصول همان جوهری‌ست که پسامدرنیسم به نفی آن می‌پردازد. سوفیای رجعت یافته و آرمان سالار ِ «جامعه»، همان جوهری‌ست که داعیه داران ِ پست مدرنیسم با صحه گذاردن بر فهم ِ درون یاب هرمنوتیکی، بنیان های شناسایی روشنگرانه، خردباورانه و نقادانه اش را ویران می کنند. همان چیزی که در فرایند تولید ادبی در خدمت احیای شرایط پیشامدرن، سنن ِ ویران شده و انسان ناباوری قرار می گیرد و به سوژه زدایی، مرکز زدایی، ویرانی ِ کلان روایت ها، کثرت ارزشی و آنتی تز هایی از این دست، سوی‌مند می‌شود. در شرایطی که ارزشهای نهادینه شده، از یکسو با عرضه ادبیات متوسط و عامه‌پسند و از سوی دیگر به گونه‌ای روشنفکر مآبانه با طراحی ادبیاتِ راست حاشیه، مجری ِ گفتمان ِ سلطه‌ست، «جامعه» در عین تبعید و انزوا، با آزادی بخشیدن به متن، شرایطِ مغلوبِ این گفتمان را به نفع واقعیت بر هم می‌زند.

این روزها هیچ نحله‌ای نقد سرمایه داری را در دستور کار خود ندارد. گویا عرصه نظام سرمایه و عرصه بدبینی ِ سوسیالیزم، دچار همگرایی ِ نامقدسی شده‌اند. در عصر فقر عمومی و فراگیری نظام سود سالار سرمایه، شیوه‌های تفکری را پذیرفته ایم که امکان تحلیل واقعیت را پاک نادیده می‌گیرد. در وضعیت بی سابقه ای از نظام سرمایه داری قرار داریم که به فراموش کردن تفکری که علیه آن است، انجامیده ست.« جامعه» نسبت به اینچنین غبنی، همانطور که برای اُسقف ها خطر ساز است، منافع سودسالاران و ریاکاران ِ فرهنگی را نیز با خطر مواجه می‌کند:

 

یارو یک شب به خانه‌ام آمد نگاه کردم چقدر سالوس  چیزی می‌گفت و کار ِ دیگر می‌کرد. چنان مخفیانه به خود می‌رسید که از خودش هم مخفی ...

دخترم           معرفی می‌کنم پسرم!     خانوم      همسر ِ من است

این!     مال ِ من است          آن! ...

هیچ‌کس مال ِ ما نیست        آنها خودشانند

گاهی مسیحی     گاهی یهودی       هندو      و بودایی‌اند

چون هیچکدام ِ آنها نیستند...

                                جامعه ص 14

 

« جامعه» مجری بوطیقای آشوب است. تمسخر ِ اشکال تثبیت شده‌ی مدرن و رویکرد ِ زبان به فرهنگِ فولکلر، گاهی به منش « پاپ آرت» در ادبیات پهلو می زند. در ادبیاتِ « پاپ آرت» نیز شاهد ِ زبانی عصیانی، معترض و آهنگین هستیم که در صدد تلفیق ِ گفتار ادبی و گویش ِ عامه بر می‌آید:

 

مشدی !    این سرزمین زیاد می‌داند         بی خبری؟

الاغ ِ این بارها ماشین شده گاری بوق!

برو کنار!        دنبال ِ چه می‌گردی؟

پیامبران ناگهان تمام شدند          آدمی تنها

و زندگی قصه‌ای‌ست

که  هر که آن را طوری که نمی‌خواهد می‌نویسد

نقشه‌ای در دست نیست

آدمی آدرس ندارد

 به خودش نمی‌رسد...

                     جامعه ص 12

 

بعد

تیر من خوردم و وضع ِ همه شد توپ

      تو هم بادِت رفت

آخه من چاکِرتم یادِت رفت

                    جامعه ص 44

 

« جامعه» عرصه تحقیر ِ اشکال تثبیت شده ی آداب و رسوم ِ بورژوازی و بستر ِ قداست زدایی از گونه های سنگ شده ی ادبی ست. دراین راستا، عبدالرضایی با نشانه زدایی از عناصر ِ مألوف و مطلوب ِ حافظه‌ی تاریخی، گفتمان های مختلفی را در متن پی می‌ریزد و با ایجاد چندلحنی در زبان، مونولوگِ گفتمان ِ سلطه را شقه شقه می کند: به عنوان ِ نمونه، شاعر ِ جامعه  با استعانت از فرامتنی به نام ِ جنگ و ورود به ترمینولوژی ِ آن، روایتِ افواهی جنگ را به معرض ِگفتمان می گذارد. دراین میان،جلوه‌های رمانتیسیزم ِ شخصی ِ شاعر، به شکل ِ دردمندانه‌ای قربانی و معلول این فرامتن است. در شعر« جنگ جنگ تا پیروزی» واژه‌ها از معانی پایدار و مجرد و طابق های نعل به نعل ِ فرهنگ لغتی برخوردار نیستند. سطرها در خدمت اجرای لحن و تاکیدند و تجربه ی لوگوس،درگونه های متمایز ِطبقاتِ جامعه یکسان نیست. ارتباط زنده و واقعی ِ این لحن هاست که کارناوال ِ شورش را در متن ِ شعر به اجرا در می‌آورد. متنی که زبان در آن، عرصه تعامل و چالش های طبقاتی است:

 

یادته کوچه ها رو شیون و شب پِر می‌کرد

اجنبی موشکشو روی زن و بچه ی ما ول می‌کرد

یه الف بچه بودم   حالی‌ته؟

دس ِ لیلا دختر ِ همساده رو یه جا به یا هو دادم...

                                جامعه ص 44

 

من شعری زیر ِ چاپم که در آن همیشه مردی قدَغن بود

مرتیکه را از من بیرون کنید  زود!

                              جامعه ص45

 

افسار ِ هر چه... بگذریم تا باز است

گمان نکنم حرفِ حساب کارساز باشد

فقط همین دری که به رویم بسته ست همان باز است

رسیده ام به جایی از هستم که در آن نیستم

                                جامعه ص38

 

جبهه تا وقتی شهادت داشت راهی می شدند

وقتِ حمله فوج ِ کفترهای چاهی می شدند

لشکری سردار و جانباز عده ای باقی شهید

بعد ِ جنگیدن بسیجی ها سپاهی می شدند

                                              همان37

 

« جامعه» پردازنده‌ی بافتِ ذاتی ِ همان گذشته‌ای ست که محصول ِ حافظه مشترکِ ماست.

حقیقتی که مردم به گونه ای منفعل آز آن رنج برده‌اند. « جامعه» تاریخ ارتباط ِ فعال با گذشته‌ست نه گسست وانقطاع از آن!  گذشته در هر حوزه‌ای از تجربه‌ی اجتماعی حاضر است. ارتباط مشترک «جامعه» با گذشته اش، شناخت فعال گذشته ست و مثل یک الزام تجربه می شود. گذشته باری بر دوش ِ ماست و ما می کوشیم از زیر ِ آن شانه خالی کنیم آیا می شود؟

تاریخ، دکّان ِ ماست و ما پراز اشتهای تاریخ ایم. « جامعه» در پی ِ تحلیل ِ این دانستگی ست. لزوم ِ پیوند است! اگر ارتباطِ«جامعه» را با گذشته، بنیاد شناخت تاریخی بدانیم، ارتباط سنّتی گذشته باحال، وارونه می شود و « جامعه» به مثابه یک فرامتن، با عدول از نامتعارف، حافظه ی مشترکی را که تاریخ مجذوبِ آن است، غافلگیر می‌کند. ارتباطِ گذشته با آینده که ترکیبی از وحدت، استمرار و تغییر است، همان بافت تاریخ است. تاریخی که دروغ در آن هرگز باطل نمی شود بلکه معنی ِ خود را واگذار می‌کند:

 

بیست را به املای کسی می‌دهم

که زندگی را درست و دروغ بنویسد...

                 پاریس در رنو ص 32

 

شاعر ِ جامعه در صدد ِ گسیختن ِ قیود اجتماعی نیست. خواهان ِ وارستگی محض است!

علایق ِ انسانی را تا حدودی دست و پا گیر و سنگین می پندارد. طبیعتا انعکاس ِ عاطفی ِ این جهان بینی، حس تنهایی ِ جان کاهی ست که با طرح گونه هایی از نوسوفیسم و آنارشیسم به بیان درآمده.

« جامعه» ذات پیشگویی آن چیزی‌ست که متولد خواهد شد . تحلیل واقعیتی‌ست که در آینده حتما با حقیقت اشتباه خواهند گرفت. اگر فاجعه‌ای در کار است، مربوط به آینده جنینی ست که فعلا در نطفه در حال شکل‌گیری‌ست. درهمین راستاست که «جامعه» مدام خود را در معرض بن فکنی قرار می‌دهد. جامعه بی تردید اصیل ترین دشمن خویش است. فراگرد پیچیده ای ست که تمام معیارهای مسلط در قبال ِ خود را بی اعتبار می سازد. متنی‌ست که خود را از درون پاشیده‌ست.

ملغمه ای از تناقضات ذاتی که برای آگاهی دهی، در آگاهی ِ خودش نمو می یابد و بدین ترتیب مدام در حال شدن و صیرورت است:

 

خوبم!   چطور؟    بَدم؟

هر دو اَم!          و هر دو یعنی یکی

یکی که هیچ...کدام ِ آنها نیست؟

درآگاهی ِ خودم بزرگ شده‌ام

پلی میان ِ فکرهای همه اطرافم...

                         جامعه ص 8

 

عدم ِ تعیّن، عدم یکنواختی و آزادی بخشیدن به متن، مولد صداهای گوناگونی ست که گفتمان ِ غالبِ مولف را بر هم می زند و در وضعیتی پایا به وحدت با متن ِ پیرامونی ِ خود می رسد. ظرفیتِ هرمنوتیکی ِ چنین متنی، ساختارهای دوران ِ گذشته را متحول کرده تلفیقی از افق های معنایی ِ حال و گذشته را ارائه می‌کند. تأویل ِ این متن، چیزی جزکشف تنش و برخورد میان ِ افق های زیست- معنایی ِ حال و گذشته نیست. لذا هستی ِ زبان در « جامعه» نیز از هم زمان کردن ساخت قدیمی و امروزین زبان نتیجه شده. زبانی که در شعر عبدالرضایی صرفا انبار ِ ایده های مسلط نیست. زبان شعری او خواستگاه مقاومت در برابر ِ سلطه ای ست که خود را به حُمق ِ ادبیات اخیر تحمیل کرده است. در شعر عبدالرضایی، روش‌های مقاومت در برابر سلطه و بهره کشی، تاثیری ویژه بر زبان و در زبان دارد و این همان گشایشی‌ست که تنها اقلیتی از خوانندگان ِ آگاه و اصیل ِ شعر ِ امروز ِ ایران امکان بهره مندی از عافیت اش را خواهند داشت.

 

برگرفته از مجله‌ی کارنامه

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.