شینما، آرشیو جمعیت و اكران یك انزوای تاریخی

پگاه احمدی
 


بررسی کتاب «شینما» کاری از علی عبدالرضایی و افشین شاهرودی
نشر همراز


 

متن کامل شینما در نشر الکترونیکی مجله‌ی شعر



دِژانره شدن ساختار های متون ادبی یا چند ژانره شدن آنها
، پیش از آنكه پیامدی ادبی در راستای دِفرماسیون متن باشد، تحلیلی اجتماعی از ساختار واقعیت بیرونی ست. یعنی بر خلاف انگاره‌ی شماری از نظریه پردازان اخیر كه در تأویل های خود قائل به یك سیكل درون ارجاع و یك فرایند بسته ی درون متنی‌اند، چند ژانره یا دِژانره شدن، هر دو واكنشی مسلم و بیرونی به دیكتاتوری یك نوع واحد و تحت انقیاد است. این نوع (ژانر) غالباً پیش از اینكه به مقوله‌ی هنر و ادبیات بپیوندد، نوعی اجتماعی و فرهنگی ست، پس لاجرم وقتی به یك نوع ادبی تبدیل می شود كماكان تحلیل ساختار اجتماعی آن در اولویت قرار می‌گیرد. به اعتقاد من شینما متنی دِژانره شده است نه متنی چند ژانره. نكته در اینجاست كه تمهیداتی نظیر چند شكلی، چند لحنی، چند موضوعی، چند صدایی و چند ژانره كردن متن، همه در خدمت هدفی اولی تر كه دِژانره كردن متن است قرار می گیرند تا شینما كه بستر و بازتاب جامعه ای واپاشیده و نسلی قربانی شده و پرسشگراست اكران شود:
"رفته بودیم شینما   شینما معاصر   گوش تا گوش آدم بود ..."
<روی جلد>

و مگر نه اینكه خود سینما نیز عرصه ی اجتماع و تحقق ژانرهای مختلف هنری ست؟
به این ترتیب در متن شینما وضعیت بحران زده و متشتتِ این عصر با همه ی بغرنج ها و معضلات اجتماعی
، سیاسی و فرهنگی اش به وضعیتی كُمیك می انجامد و به صورت روایتی تصویری یا فیلمی با برداشت های متعدد و مختلف به نمایش در می آید. در شناسنامه ی شینما این كتاب نوعاً طنز معرفی شده است. آیا شینما حقیقتاً طنز است؟
مدت ها پیش آندره برتون از قول هگل نقل كرد كه طنز به عنوان پیروزی تناقض آمیز اصل تمایل بر شرایط واقعی در لحظه ای كه این شرایط سخت نامناسب جلوه می كند
، طبعاً برای این به میان كشیده می شود كه در عصر آكنده از تهدیدها كه ما در آن زندگی می كنیم، نقش دفاعی بر عهده بگیرد.
شاید این تعریف در روزگار كنونی ما نیمی از بار معنایی خود را از دست داده باشد. امروزه طنز به عنوان راه حل نهایی
، خیلی آسیب پذیرتر از آن است كه بخواهد نقشی تدافعی ایفا كند. به همین اعتبار، طنز مداری در متن شینما به هیچ وجه انتخابی آگاهانه و پیش گزینشی نیست كه بخواهیم برای آن نقشی تدافعی قائل شویم. طنز در این مجموعه به گونه ای ناخودآگاه، ادامه ی منطقی فرایند تفكر، مشاهده و مواجهه ی شاعر است كه در تحلیل های ناسازگون خود و در تلاقی با پارادوكس های موجود،لاجرم به طنز، پوچی و تمسخر می رسد. یعنی در حقیقت مولف شینما طنز را به عنوان یك قالب از پیش تعیین شده برای این متن برنگزیده است. بلكه متن در پروسه ی تدوین و در جریان چالش های خود به طنز رسیده . پس شینما كتاب طنز نیست! چون محصول تفكری واقع گراست نه ذهنیتی طنز مدار! و این اندیشه تلاش می كند تا حد امكان به صورت عینی و واقعی به ناسازه های موجود پاسخ دهد. به عنوان مثال در متن متعلق به صفحه ی 6 كتاب، زبان و غلط های فاحش املایی با وجه تماتیك متن همسویی دارند. به این اعتبار كه اگر مطابق سطر دوم همین بند، حقیقتی وجود نداشته باشد، پس زبان هم نمی تواند محل بروز واقعیت زبانی و نظم الفبایی باشد. چون زبان نیز به مثابه ی پدیده ای حقیقی ملهم از حقیقت اولی ست . پس در نمونه ای كه ذكر شد، رسم الخط، مقیاسی كوچك برای تشریح تضادها و تشتت هایی ست كه متن هرچه پیش می رود بیشتر به طرح آن ها می پردازد.
(ر.ك
:ص6)
شینما سعی در هویت یابی تاریخی دارد. این هویت یابی با نوعی دلهره ی اگزیستانسیالیستی همراه است كه به طرح پرسش های مشتركی با تاریخ اندیشه ی مدرن انجامیده است.
سوالاتی كه متون ادبی
- فلسفی از نیچه،هایدگر، سارتر، بكت و كامو گرفته تا دهه ی اخیر همواره با آن مواجه بوده اند. در شینما تاریخ توسط یك فرهنگِ زبانی ویژه به برداشتی نو می رسد . نزدیك شدن به ناخودآگاه جمعی و روایت چند گانه ی تاریخ از زبان صداهای مختلف اتفاق می افتد. زبان متون ادبیات كهن، به زیست انسان مدرن دعوت می شود و گویش هایی نظیر گویش جاهلی، فخامت حاكم بر زبان ادیبانه را به همجواری دعوت می كند. و مگر نه اینكه تفاوت این خرده فرهنگ ها و زبان ها، بازتاب جامعه ی طبقاتی ست؟
1
_ نمیگم سفر نكن پشت به آغوشم نكن
به خدا هرچی دلت می خواد بكن
فقط فراموشم نكن (ص 9 )
2_ توی هر لونه ی كپری
، تو كرباس محله ی هر شهری، كجای كاری كپه كپه كپل ریخته از لچك به سرهای كوچه ی قجر تا اینهمه از سگ بدتر كه تو كوچه و سر گذر ولو شدن، هرچی كلپتره كل كل كردن به كتم نرفت كه نرفت. ( پانویس ص 16 )
3_ روی اهل دنیا سفید! چون خلق نابكار دم در دمند كه با نقشه گردن بزنند. (ص 66 )
4_ وای به حال كسی كه درباره اش فقط به خوبی یاد می كنند ( ص 38 )
5_ من اگه بخوام برم شهرمو با خود می برم ( ص 9 )

شینما بیش از هر چیز از وجود یك متفكر و اندیشمند خبر می دهد. هرچند كه صندلی در سكوت می فروشد! چون ذهنیت ایرانی- شرقی غالباً مرغ همسایه را دنبال می كند و یا برای پذیرفتن حقیقت دست كم باید 90 سال وقت سپری كند.
در چنین شرایطی
، بلندگوی رسمی نهاد سلطه، پشت به متنی می كند كه یك تنه، دست تنها و پابرهنه بایستد (ر.ك. تصویر ص 10 )
یه این ترتیب شینما اكرانی در انزوا دارد اما:
"جناب شب از هر كجا كه بخواهد تاریك می شود " ( ص 14 )
پس صداهایی ناگزیر به پاورقی می روند. كسی صداها را از متن صحنه می گیرد
، به حاشیه تبعید می كند:
" اونجا كه باید دل به دریا زد همین جا توی این زیرنویساست " ( ص 15 )

و هم زمان متن اصلی بستر هجوم و فشار صداهای مهاجم است كه فرهنگ زبانی لمپنیزمِ فشار را تداعی می كند. در این پروسه ی خشونت
، حرف ها و صداهایی از كانون توجه و كادر نگاه به بیرون هول داده می شوند. در اینجا نوعی تاریخ سازی و تداعی اتفاق می افتد . شبیه سازی گویش زورخانه ای ، گویش شعبان بی مخی، گویش جاهلی، زبان زندان، زبان حاشیه ی بازار، زبان خرده فرهنگ های مختلف و زبان غداره و چماق، از سوی اصناف جامعه ای كه ساختار هرمی تهاجمی دارد. مولف شینما می داند كه تك گویی چاره ساز نیست، تك صدایی پاسخی نمی یابد، به سكون می رسدو مضمحل می شود. در چند صدایی شینما، خفه شدن و تنگ شدن صدای مستقل، چیزی ست كه به خوبی حس می شود. آیا یأس روایت تاریخی-  تصویری شینما می تواند ناشی از همین قبض و تنگنا باشد؟ مرگ اندیشی و حضور پلان های متعددی از زندان، گورستان، آسایشگاهِ سالمندان و اجساد قربانیان جنگ این احتمال را قوی تر می كند:
- " چته نفله؟ای خونه، ای ماشین فزرتی رو كه زرت و پرتی هم نداره باس برفوشی، جوشِ چی رو، زاغ سیاه كی رو چوق می زنی؟... یه گوشه باس بتمرگی! توی ای زندگی سگی لال مونی بگیری بهتر نی؟" (ص 25 )
- " ماتیك نكش هی رو این لامصب! دیگه هم پالكی
، گذشت اون دوره كه ما هم كیا بیایی داشتیم! من كه رو سر و كله ی لچرم منیجه خانوم رفت و اومد داره، تو كه عمری مگس روی تُفت جلوس كرد و تا پِتِل پورت رفت حواست باشه اون ممه رو لولو برده. گذشت اون دوره كه ملا نَتَر بوق، سرطانِ چار اسبه داشت. " ( ص 19 )
-  سربازها تمام نمی شوند مادر
چادر سیاهت را دوباره سركن!
چشم های تو شانس استراحت ندارند
این نقشه كه خط مرزهای خودش را گم كرد و از وطن بیرون رفت
تابوت های تازه ای در راه دارد...
چیزی تمام نشد مادر!
جنگ همیشه از پایان دور بود ( ص 65 )
در چنین شرایط یأس آمیز و بی افقی، مولف شینما با گذر از حال به استهزای گذشته ی تاریخی خود می رود و باز به اوضاع روزگار خود رجعت می كند:

- " حتی برای كفن و دفن این قاتل زمین آماده نیست
سرِ خاك خودم شمعی روشن نكرده ام
نشسته ام خاموش
فاتحه می خوانم ( ص 62 )

- " پدرِ آقای شاهنشاه
در آفتاب تجریش نشسته پاهایش را ضماد می مالد
آیا شاه تمام شد؟
نه!
  درمان ادامه دارد ( ص 64 )

- " به من چه كه برخی به گوش می دهند
به من چه كه اصلاً یه غول پیكر
وقت خوردن به دوتا برج
طوری پیچ خورده بالهاش كه در اریب چند لاشه بیشتر شد
راستی پشت فرمان خلبان
با خودش از چی
؟  در خودش می راند با كی؟
كه هی می خورد به كوهی در ایران
آیا خیابان های نیویورك مسلمان نیستند؟ ( ص 51 )

زمانه ی نبرد قدرت، قتل عام و كشتار است. مولف با طرح ماجرای انفجار برج های دوقلو و حوادث مرتبط با آن در خاور میانه به این موضوع اشاره دارد. اریب قرار دادن هواپیما به منظور تخریب طبقات بیشتر از سوی خلبانی كه دست به این عمل انتحاری زده، تصویری حقیقی و در عین حال نمادین از جنون و توحش این زمانه است.
در شینما تصاویری را با هاله های قدسی و نورانی و صورت های محو می بینیم كه در زیست واقعی ما ساكن اند. آیا این هاله های به زمین آمده در تضادی طنز آلود با اسارت (
تصویر ص 34 ) زلزله ( تصویر ص 36 ) زیست فلاكت بار انسان ( تصویر ص 39 ) زندان ( تصویر ص 52 ) عشق ( تصویر ص 55 ) تراژدی مرگ ( تصویر ص 57 ) جنایت ( تصویر ص 68 ) و... قرار می گیرند؟ آیا این امر در جهت دِژانره كردن مرز فیزیك و متافیزیك و یا قداست زدایی از باورها اتفاق می افتد؟ آیا شهود و استغراق دارد به سمت خردورزی و عین باوری میل می كند؟
آیا بشر هاله های قدسی را به مشاهده ی زیست اسف بار زمینی خود فرا می خواند؟
آیا آنها از مرتبه ی لاهوتی خود نزول می یابند؟ آیا این سویه ی خرد ورز در تضادی عمیق با سویه ی مكاشفه گر و شهودی
ِِ صدای دیگر متن است كه طرح می شود؟

من كه عبور تنم از همگان رفتنم
در سفر آمدن گم شد و پیدا نشد
رفتن بی مقصدم آمدنم بی دلیل
راه من و راهزن گم شد و پیدا نشد
راهِ من و راهِ زن گم شده در گم شده ام  نی شده ام  لا شده ام  روی خودم تا شده ام طعنه به بالا زده ام روی سرم پا شده ام ...
پیش تر از هرجایی اینجاتر آنجاتر بیش تر از بی جایی من جایی جا شده ام
گرچه همین پایینم باز تورا می بینم
دست خودم نیست اگر عاشق بالا شده ام ( ص 33 )

اما واقعیت این است كه شینما :
اعتقادی به اعتقاد ندارد
فقط سوال را دنبال می كنیم
اگر بپرسند می گوییم بزرگ تریم
اما
از چه چیزِ كوچك؟
می توانیم حقیرتر بشویم
اما از چه چیزِ بزرگ؟ ( ص 67 )

پس اندیشه در اینجا دوباره رویكردی پست مدرنیستی و فاقد قطعیت می یابد. چون زیر بناهای اعتقادی آن مخدوش و مزمحل شده است؟
مولف شینما مدام در حال پرسش و در عین حال سردرگمی ست و در قبال هر پرسش خود
به جای پاسخ، ده ها پرسش دیگررا برای خواننده اش طرح می كند:

زمین زندانی هیچكس نیست
چرا به دورش سیم خاردار می كشی؟
روز لباسی را كه تنش كرده اند چرا می كَند ؟
سرخ پوست ها آیا از خجالت سرخ شده اند؟
چه كسی می تواند به زمین تفهیم كند كه نچرخد؟...
توریست ها برای هواخوری آخر چرا به توالت نمی روند؟
آیا آدم های غار نشین نخستین بودند؟ ( ص 13 )

شناسنامه ها چرا شماره های مسلسل دارند؟
زیرا برای گریه ماهی ها سفر به سطح آب می كنند؟ ( ص 14 )

سردر گمی در عین حال بازتاب پارادوكس موجود در اندیشه ی روشنفكر ایرانی ست.
زیرا او در مواجهه با مساله هویت همواره میان فرهنگ خودی و بیگانه
، مدرنیته ی غربی و معنویت شرقی ، الیناسیون و خود شیفتگی كه زیر بنای ماهیت فرهنگی و تاریخی اوست در نوسان بوده است:
اگر بپرسند
می گویم هستم!
ولی چه كسی
   كیستم؟
من اختراع كسی نیستم ( ص 26 )
آیا خیابان های نیویورك مسلمان نیستند؟ ( ص 51 )
زیر چادر نمازش مادرم
وقت دعا
مادرت به چه نك می زند؟
دنبال طعمه در كجا می گردند؟ ( ص 13 )


خشونت مولد ترس است و ترس موجب پنهان كاری ست. پنهان كاری شعر حافظ در دوران سلطه ی امیر مبارز الدین
، آن روزگار را به استعاره بدل كرده است. اما در دوران شاه شجاع "می دلیر نوشیده می شود " و به همان نسبت زبان نیز كاركردی واقع گرایانه دارد:
شد انكه اهل نظر بر كناره می رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
در بسیاری از آثارنوشتاری الگوهای هراس
، بیم و تهدید، به وضوح بازتاب می یابد و زبان را دچار پریشانی و تنش می كند. در جامعه ای كه الگوهای خشونت در آن تعیین كننده اند، پشتوانه ی رعایت اخلاق اجتماعی هم به جای تعهد، هراس است كه نوعی بی گناهی اجباری را ضمانت می كند. در این راستا با شخصیت هایی كه قربانی روابط قدرت هستند به مثابه ی كودكانی حرف شنو رفتار می شود و آنها نیز ناگزیر از پذیرش این نقش اند:
" توی محدوده می توانی بازی كنی فقط
اَگَل بیلون بِلَم به دولم دیفال می كند؟ " ( ص 74 )

شینما در خیلی از جاها مصداق همین نگرش و اندیشه ی سیاسی
- اجتماعی ست. هرچند كه وجود جاهای خالی و گسستگی پاره ای از بندها از اعمال سانسور و ممیزی بر این كتاب حكایت می كند. در تصاویر شینما انسان گریزان از صحنه ی هولناك واقعیات، گاه به موقعیت های اغراق شده و نمادین نقل مكان می كند. نوستالژیای كودكی با اوست ( ص 6 ) اشراق مولوی ( ص 8 ) گورهای اجدادی ( ص 27 ) وعظ و اشاره ی تاریخ ( ص 19 ) بدویت ( ص 23 ) خاطره ی اعراب ( ص 29 ) برادران شهید ( ص 35 ) و شاه عكاس ( ص 63 ) را با خود حمل می كند و بر شاخ درخت ( ص 49 ) مقام رهایی و پرواز می جوید:
" ما تاریخ فكر های گذشته و معاصریم " ( ص 43 )
مسئله این كتاب مسئله انسان معاصر است كه بر خلاف
مجموعه پیشین عبدالرضایی جامعه، از گود وطن بیرون زده و این بار " افاغنه را كه در كوه ها متواری شده اند( ص 51 ) به همراه نوازنده ی مغربی ( ص 9 ) اهرام ثلاثه ( ص 5 ) و برج های دوقلو ( ص 51 ) در تحلیل های اندیشه ی معاصر خود شركت داده است:
" عكس های من آرشیو جمعیتی ست كه در توست چرا می خندی؟ من پیروان تعالیم خودم هستم. و از البرز خودم نگاه می كنم. با چین و امریكا، با هركجا كه مرزی به دور آدم بكشد مخالفم! مرزهای هر نقشه ای را خط زده ام ..." ( ص 37 )
شینما متن شلوغ و مزدحمی ست. علاوه بر حضور گویش ها و صداهای مختل و نیز طرح ها و تصاویر
، این مجموعه در مجال اندك و قریب به هشتاد صفحه ای خود از مسائل مختلفی صحبت كرده است كه پرداختن به همه ی وجوه آن برای منتقد جدال دشواری ست (1) و این شاید همان میل به سرعت شتاب و فزونی ست كه بودریار از آن به فاجعه تعبیر می كند. همچنانكه خود شینما هم :
" ما عجله داریم! مقصدِ فوری ، غذای فوری، آژانس ِ فوری و عكس ِ فوری ، فوری  ِ فوری می خواهیم!
ما را برای دربدری از رح
ِم در آوردند. ( ص 13 )




پا نویس:
1- یكی از این وجوه پرداختن به نهاد علیل ادبیات در ایران و اعاده ی حیثیت از آثاری ست كه به ویژه در دهه ی اخیر بوسیله ی موج تازه ای از شاعران
، نویسندگان و منتقدین تجربه شده است. در متن مالتی ژانریك شینما نگاه نقادانه ی مولف در قالب زبانی كه آمیزه ای از گزاره نویسی منثور و شاعرانگی ست به این جریان معطوف می شود:
" ما شیوه های تازه ای رسم كرده ایم كه معادلات شما را به هم زد و همه را شیمیایی كرد. در عصری كه آشویتس ها از سر گذرانده ست هنوز پشت رایانه از میرزا و بلبل حرف می زنید، فتوا سر می دهید كه جماعت جوان نوشتن از زندگی درباره ای را از یاد برده است. مگر كم این جنس های باد كرده را به خورد مخاطب دادید؟ نمی گذارند! نمی گذارند در دورانی كه اظهار لحیه جای سرایش را گرفته گوشه ای كِز كنیم و خودمان را بنویسیم، نمی گذارند!…ما تاریخ فكرهای گذشته و معاصریم! رونویسی؟ از تئوری؟ از همه جای متون فارسی حراج كرده ایم مگر نمی بینید؟... این طفل نورسیده نقد را می گویم ولش كنید تازه به دنیا آمده با پشت دست به پشتش زده ایم تا كمی بگریدو گلو صاف كند.اگر قدی بگرداند خیرش را به هرجای متون فارسی می رساند... ( ص 44 )

 

 

برگرفته از سایت پندار

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.