چرا به ظهیرالدوله نرفتیم

 

امضإ :

سعید احمدزاده اردبیلی

آیدین ضیایی

 

 

در ایران باشی و شاعر باشی و عضو کانون نباشی و اهل انجمن شاعران شهرستان هم و بیست و چهارم بهمن ماه در ظهیر الدوله یک عده شعر بخوانند ؛ این متن را مجبور می شوی بنویسی.در جایی زمانی گفتیم این چه کانونی ست که عضویت اش منوط به کسب مجوز انتشار کتاب از ارشاد است؟! آن هم نه یک بار که دو بار .در منشورش آمده که با سانسور همکاری نه تأیید هم نه . حالا که سانسور خوب است و انقلاب اسلامی به تر پس می شود عضو کانون باشی و  چهره ی ماندگار هم. حق نشر نداریم مهم نیست غنی سازی مهم تر است. این ها چه ربطی به ظهیر الدوله دارد را صبر کنید می گوییم.اصلن از وقتی شاملو مرد شروع شد یا از وقتی مختاری کشته یا پوینده هم مثل او ؟! ما به کانونی که سردمدارانش از یک سو اعلام خطر می کنند که موج تازه یی از سانسور در راه است و از طرفی به خبرگذاری های جمهوری می گویند این سانسور آخرِ ادبیات است شک داریم. یک عده هم با چاپ چهار تا شعر چهار تا شاعر درجه چهار از قصبه های دور ، تشکیلات موازی راه   انداخته اند که ما فضا را در اختیار جوانان مستعد قرار می دهیم.شما ؟ بقیه ی جاها را نمی دانیم ، اما حداقل در آذربایجان مطمئنیم که 140 نفر شاعر نداریم. مگر  می شود روی هر کسی که دو سطر معر نوشت حساب کرد و بانک اطلاعات تشکیل داد . صد رحمت به سانسور کانونی ! گفتند حرکت ما یک حرکت صنفی _ ادبی ست.   چه فرقی کرد با برنامه های قبل از این ؟ گفتند تا قبل از برنامه اطلاع رسانی نشود مبادا مشکل امنیتی به وجود بیاید . مگر ادبیات در ایران یعنی غیر از مشکل امنیتی؟ فقط کافی ست نگاهی به آرایش خبرهای ظهیر الدوله ی امسال بیندازید . این اسامی یعنی چه؟ که چه ربطی به به دارد؟نرفتیم چون کسی به ما خبر نداده بود . نه این که نشنیده بودیم .تشکیلاتی که بانک اطلاعات تشکیل می دهد با 140 نفر مثلن استعداد کشف نشده در آذربایجان ، یعنی نمی داند ادبیات اردبیل بدون سعید احمدزاده اردبیلی و آیدین ضیایی ناقص است . یعنی هیچ کس در کادر اجرایی بزرگداشت فروغ در ظهیر الدوله شماره یی از ما نداشت ؟ چرا تا صحبت برنامه‌یی در مرکز  می‌شود یک عده هول می‌شوند و می‌روند و اسم‌شان هیچ جا دیده    نمی‌شود. باز هم به چه ربطی به که دارد؟ این بار راحت تر می گوییم ، کمی هم با صدای بلند. ادبیات ایران درگیر محافل عقب افتاده و گنگ است . کانون اش هم حتا. ولی مختاری که بود ، گلشیری که بود کانونی بود . سانسور خوب نیست . جنگ دموکراسی ادبی به ارمغان نیاورد . کانون نتوانست یک تشکل صنفی باشد. و طفل شاعران شهرستان هم آب از لب و لوچه اش می چکد.واقعن ایرادی دارد که اعتراف کنیم در آذزبایجان مثلن کسانی که کار جدی ادبی می کنند ده-بیست نفر بیش تر نیستند. حذف صدا به نفع چه کسانی بود ؟ هست هنوز هم. به ظهیر الدوله نرفتیم چون تشکیلات موازی شاعران شهرستان را با این طرز فکر مبصر بازی به رسمیت نمی شناسیم. حالا اگر نقدی نوشته باشی برای که و شعری منتشر کرده باشی در چه ، زنگ  می زنند که وای چه را؟ چهار نفر از کانون را بردند سر قبر فروغ که ما هم بلدیم شعر بخوانیم  ، به به ! ما اصلن  شک داریم فروغ بیست و چهارم در    ظهیر الدوله بوده باشد، مطمئنیم کسانی خواب ریاست می بینند ، می ترسیم از یک کودتای ادبی . کورتاژ نسلی که لزومی نمی بیند با مثلن سپانلو مآب‌ها یک جا شعر بخواند حساسیت برانگیز نیست؟ اصلن اصطلاح شاعران شهرستان یعنی لرها و کردها و عرب ها و ترک های ترک شهر خود کرده  استعداد شناس شدند؟ پس خوش به حالمان که نیما هم شاعر شهرستان بود!

حرف هایی هست . می گوییم . به زودی . این قصه ادامه دارد...

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.