برای بر می آید از من

سعید احمدزاده اردبیلی

 

 

 

یا به اندازهی او شکل می داد

که ناگهان به دویدن کرد

حالا باید آن شب در جایی با چیزی

مثل برخورد کرده باشیم

یا حتا آن شب دیگر نه

که فقط سرد شده بود

پس برای اطمینان از حرفی به لبخندی

گاهی می شد تصمیم هم گرفت 

یا از میان موهایش می خواهد دست هایش را به جایی آویخته کند

تا حلقه ای به این ممکن نیست چگونه از خواب بپرد

مثل حرارت جنبیدن در انتهای تنش از

یعنی این به آن یا مسیری که بارها رفته بود

یا تو از من بر می آید در حالی که

انگار کمی هم عصبی بود کسی

بعد به رو به رو نگاه کنی از انتهای خیابان به کسی با

یک استکان چای فقط

چه قدر تا انفجار باقی مانده یا

از میزی آن سوی صدا بریزد از اتاق

که از او با اتاق

و یا از او به زبان نیامدم من

من از تو تنها در ذهن خودم بودم

من از تو یا حرفی از او به لبخند

زدم بر عکس رو به رویت کسی

 دیگر نشسته بود

یا دوباره به حالت اول برگشت

به لحظه ای که شد به طناب از آویختن

چون دوباره راه می افتم

یا حضور خودم را به عنوان کسی از من

وقتی هنوز مطمئن نیست

در حالی که برای بر می آید از من

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.