همين که می‌بينی

سعید احمدزاده اردبیلی

 

 

 

 

 

جايی که پايان همه چيز بود

آن‌قدر خنديد که از هم پاشيد

بعد صدای بلندی که از آن توست

همين که می‌بينی

و می‌بينم که ديگرکسی را نمی‌بينم

تا فرو نريزی به نم نم اشک‌های جاری در هياهوی خاموش جهان

من دقيقن اين جمله را عکس گرفتم توی قاب

بگذاريد همان‌جا بماند                     لطفن

به‌ هر حال تا فردا صبح

اين اتفاق رئال بايد تغيير شکل می‌داد

يعنی من فقط برگشته بودم

جای خون را توی قلب‌اش خنجر بکارم

که نفهميد و حتا حدس هم نزد

اگر هم خيلی اصرار داريد چيزی توی پرانتز برده شود به چيزی در او

و در خودش

بر محمد ابن عبدالله ابن عبدالمطلب خاتم المرسلين صلوات بفرستيد :

-

البته دلايلی هم هست که ثابت می‌کند

امنيت به‌طور کامل برقرار است

وگرنه هيچ کس جرات نمی کرد به مرگ طبيعی بميرد

يعنی می شود

جای همه چيز را عوض کرد

چنان که اين سطر وقوع سيب را به تعويق افتاده

اصلن به من چه که من هم‌چنان بی توجه به من می نگرد

و منجی‌ی آخرالزمان

به محض خاموش شدن چراغ از صحنه ی جنايت گريخت

در هر صورت تجاوز به حريم خصوصی‌ی من خيلی گران

تمام می‌شود

علی‌الخصوص حالا که هملت هر سه شنبه حراج می‌شود

   تمام شد  

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.