داغی که هیچ بهاری را راه نمیدهد.
ما که از فرط طرب نریختهایم بههم
دیگر تمام معبد است آن سنگ
روز تولد ما را بگو به مشورت نگذارید
اینجا که پوست نازک خود را حراج کردهاند
که از سرنوشت کلمات دور افتادهایم
با عبارتی که نقطههای نهان ما را
در قابها ادامهی خود هستیم
یا بعد به پارهای از نامهها