شعری از جواد اسدیان

 

 

 

در برابر آینه تار می‌تند     من

پر از خاطره‌های بیرنگ    در سکوت خویش   

فرتوتی در اینسوی فرتور

کسی که در آنسوی خیال مرده ست

بسیار رفته و سوده در این جای    در این عکس

و به چیزی گم هم

به ناگزیر کمی خندیده ست

جویای پرسشی شاید بوده ست

و در غباردود سالیان     حال    

شنگرفِ زنگار بر خود باری شده ست

چون خاکستر فصول بر زمین خشکیده

تار تنیده ست بر این عکس

این کس    

که خاموش مانده     در آینه است

و به دنبال کسی گم     

بر عرصهء خود     مات شده است  

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.