|
|
| |
www.poetrymag.info
بوف كور
م.آزاد
بس دور بس غريب، بسا يادگار ها
در خانه هاي روشن- در كوچه تنگ-
(در خانه ها كه پنجره هاشان گشوده بود
در آفتاب روي)
و آفتاب رويي، خاموش و بي خيال
كتابي مي خواند و نگاهي م كرد.
بس دور، زير پنجره ي ديگر
ما ناشيانه سيگاري بر لب
با سرفه هاي بسيار
از " بوف كور" گويا مي گفتيم
و چهره ي زوال گران را به خود گرفته بوديم!
(نه عينكي
نه كتابي
اما، سيگار
و سرفه هاي بسيار
و حرف هاي مبهم
كه قصه اي بود از سايه ي درختي
و پنجره ي بلندي)
گويا كنار پنجره ي دور
در آفتاب روي
آن آفتاب روي هم مي خواند
بوف كور!
ما حرف هاي ديگر مي گفتيم
(او حرف هاي ديگر مي گفت
او بيم ديگري داشت)
ما بيم ديگري
اما درون پنجره و بيرون
– هم بوف كور، هم سيگار
غوغا مي كردند.
|
|

|