برادرم نمرده که گریه
کنم زارزار
فکر
محال / محالتر است
من از
شکم ذرهبین بیرون
زده ام یا تو؟
با
پای گچ گرفته فلاسفه
از ذرات اتم هم بیرون
می پرند
تا
نیم رخم شبیه او شده
/ رو شده دستم که فقط
از عقب تابوت ِ
خالی
او
سر به
هواترم از آدم ِ سر
به زیری که به یک
نقطه فقط زل زده: ا
بالا و پایین
می رود این
سنگی که به
جای سینه ات
از کوه پرت
شده
جزر و مد
تختخواب تو
عزراییل را
هم می لرزاند
خانم ها:
آقایان! ا
چند دقیقهی
دیگر در
فرودگاه
بوشهر / با
زانو به زمین
نشست خواهیم کرد
و بعد
/ خواب برادرزادهام
تعبیر میشود:
ا
شاخههای گل مریک از
یکی که منم به همه
به همهمه میرسد.
ا
قد
کشیدهام آن قدر که
به مهره های رنگی تو
باز
بازی می کنم
دو تا تو / یکی مُو!
ا-
در
نقش یاکریم اگرچه
ظاهر نمیشویم و کمی
دیر شده البته
قطع
نخاع شدن از من /
دراز کشیدن بر
تختخواب و
جزر و مد تن از از تن
من
صدایم
اگر می زنی بی حساب
بزن کاکا
از
قفل قشنگی که زبانت
را کمی سنگین کرده
و فکر
محال / محال تر است.
ا
این
جا بوشهر نیست!
-هست
دریا
موجَِن کاکا!
-نیست!
ا
هست!
ا-
همزاد
تو فرضا" بر تخته سنگ
غسالخانه -
ا
قد
کشیده تر از - تاب می
دهد سبیل ِ
کمی
استالینی اش را
با
سوت کارخانه صدفهای
دریایی هم صف نمی
کشند
خرچنگ
ها ولی از پوست پلنگ
بیرون زده اند
خرما
که طعم عسل بدهد / از
نُک کوه هم شده خبری
خوش تر از این؟!
ا
جزر و
مد تختخواب تو
میلرزاند عزراییل را
هم.
ا
انگشتم را اگر ناگهان
به زمین ِ در این جا
فرو نکرده بودم
نمی
دیدم اشباح مختلفی که
برای تو آتش روشن
کرده اند:
ا
سیاه
/ و مو وزوزی
ترکه
ای و نرسیده به سقف
در
پوست پیاز نمی گنجم
از مصیبتی که نازل
نشده بر من
بر
زبان می آوری اسم مرا
و عمر تو طولانی تر
می شود
کلمه
بر زبان تو تقلید می
کند از طوطی
و
سردخانه عقب می نشیند
خنده
ام می گیرد از
پرستویی که لباس سیاه
پوشیده
جز با
خنده های کمرشکن نمی
روم از این جا.
ا