اشعاری از پُل سلان

ترجمه حسین منصوری

 

 

سپیدار ...

 

سپیدار، برگت سپید به تاریکی نگاه می کند.

موی مادر ِ من هرگز سپید نشد.

 

قاصدک، اوکرایین چقدر سبز است.

مادر ِ زرین موی من به خانه نیامد.

 

ابر ِ پر باران، چشمه ها را تشنه می گذاری؟

مادر ِ خاموش ِ من برای همه اشک می ریزد.

 

 

ستاره ی گرد، تو روبان ِ طلایی را به دور ِ خود حلقه می کنی.

قلب ِ مادر ِ مرا سرب از هم درید.

 

در ِ چوب بلوطی، تو را چه کسی از پاشنه درآورد؟

مادر ِ لطیف ِ من دیگر نخواهد آمد.

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.