دو شعر از ارنست یاندل

برگردان: فرهاد سلمانیان

 

 

 

 

 

در خواب

 

به درختی برخورد

زیر آن خانه اش را ساخت

از درخت عصایی تراشید

عصا سرنیزه اش شد

سرنیزه تفنگش شد

تفنگ توپخانه اش شد

توپخانه بمبش شد

بمب بر خانه اش فرو افتاد و

درخت را از ریشه درآورد

و او کنارش ایستاد و بهت زده نگاه کرد

اما بیدار نشد...

 

 

 

 

هفت بچه!

 

 

 

بالاخره شما چند تا بچه دارین؟

- هفت تا!

دو تا از زن اولم

دو تا از زن دومم

دو تا از زن سومم

و یک بچه ی خیلی خیلی کوچک هم از خودم دارم!

 

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.