محمود فلکی

هنوز فکر میکنم
به درختی که از
من پایین افتاد
وقتی تنم در
خاطرهی برهنهات
پیچید.
هنوز فکر میکنم
به خیابانی که از
هجوم برگ
انتهای خود را گم
میکرد
وعبور،
در بیمرزی ِ
زمان
زبان باز میکرد.
هنوز فکر میکنم
به دهانی که بر
نسیم میغلتید
و هرچه رخت در
مسیر مادینگی
از ریخت
میافتاد.
هنوز فکر میکنم
به پوستی که بر
عرق مینشست
و کشتی ِ دزدان
در اقیانوس ناف
به آهستگی دچار
میآمد.
هنوز فکر میکنم
به ابتدای درختی
که
در انتهای
اقیانوس
فانوس ِ همیشهی
غارها میشد.