
مهرداد فلاح
د
ور
وُ برم هنوز از یکی
هزار پُر است گلویم
بگویم اگر باز
گوشی کو؟
سلام!
چرخ توی هوایی شده
پاک از پَر میریزیم
پیش پای «شما» که
میگفت
اینطور پس !
خبری آخر!
حرفی!
خشم خیلی جایش چهقدر
آدامس جویدم خالی
دویده افتاده دستها
دراز
رسیده هرگز چشم ای
مغول!
زدی؟
نمیزنم!
کشیده خیابان گوشه
کمی دارد همیشه برای
بیتوته
پی پایی که پیش
میگذارد فردا بروم
بهتر
حتم دارم لبی دوباره
مرا باز
ببوسم!