محور اشرار

لیلا فرجامی

 

 

 

 

من از محور اشرار می‌آیم

در محور اشرار خیلی‌ها زندگی می‌کنند

خیلی‌ها که شما نمی‌شناسید

مثل همه‌ی بچه‌های ایرانی، هیجده میلیون

مثل همه‌ی بچه‌های عراقی، ده میلیون

مثل همه‌ی بچه‌های کره‌ی شمالی، شش میلیون

مثل همه بچه‌های لیبی و مصر و فلسطین، بیست و هشت میلیون.

آنها هم مثل همه‌ی بچه هایی که تا به حال دیده‌اید

تاب بازی را دوست دارند

توپ بازی را،

و حباب بازی را،

آنها هم از دیدن دلقک‌هایی که روی زمین سیرک می افتند

و دماغ گنده‌ی قرمزشان را در هوا می‌چرخانند

خنده‌شان می‌گیرد،

آنها هم مثل بچه‌های شما

استخوانشان از خاک است و خونِ‌شان از آب و نفسهایشان از هوا

آنها هم مثل بچه‎های شما

شیر خورده‌اند و تاتی رفته‌اند و حرفهای نامفهوم زده‌اند

آنها هم مثل بچه‌های شما

حق داشته‌اند که فردا صبح از خواب بیدار شوند

تنها اگر دیشب بمب‌هایتان به رویِ خانه‌هایشان نیفتاده بود...

 

 

بله!

من از محور اشرار می‌آیم

و با خود خبری آورده‌ام:

خدایانِِ بخشاینده‌تان همه مُرده اند

و زمین قرنهاست که مثل گهواره‌ای خالی

میان دستهایِ مادری عزادار

بی اختیار تاب می‌خورد.

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.