UN EXTRAÑO

تس گالاگر

پچواک: محسن فتحی‌زاده‌

 

 

 

نور آغاز می‌كند. برف آغاز می‌كند.

گلِ سرخی گره‌گشایی از گلبرگ‌هایش را آغاز می‌كند.

خواب آغاز می‌كند. سیبی از شاخه‌اش رهایی می‌یابد.

كسی رازی می‌گوید چنان پژواكی

كه گردِ سایه ای پیچیده،

سایه‌ای غوطه‌ور در عشق.

راز، تفاوتی را آغاز می‌كند.

می‌گردد روی گرمای عاریه‌ای

آنچه كه سایه ازش چشم می‌پوشد.

لب سبیلش را آغاز می‌كند.

قلب سفرِ بدوی خود را

به سوی عشق و نبودِ عشق آغاز می‌كند.

اما تو، تو آغاز نمی‌كنی.

به دستت روی سینه ام خیره می‌نگرم.

گفتگویشان نیروی بی بالِ ساقه است

كه گلش را به دوش می کشد

در باران، در آفتاب.

 

روز آغاز می‌كند.

شب آغاز می‌كند.

اما تو آغاز نمی‌كنی.

تو می‌شناسی آنچه را كه عاشقانِ بی‌عشق

فراموش می‌كنند،

كه آغاز كردن، هم‌رای شدن برای

زندگی میانِ نیم-نیروهاست،

درخشیدن، تنها هنگامی كه ماه

می‌درخشد و همه چیز آماده است.

 

تو مرا آماده می‌كنی.

اما آغاز نمی‌كنی.

می‌گذارم كه هرگز آغاز نكنی.

این پیشكشِ من است به نامعلوم‌ترین همیشه‌مان.

هم‌رای برای یكی شدن‌ام

تنها بیرون از هر موج مرگ-افسون شده.

پوشان یا هاله نیست آنچه می‌سازیم

كندویی فراموش شده است

كه زنده بودن را با زادآوری‌های بسیار

به خود نیش می‌زند.

عشق را ریشخند می‌كنیم

آن‌چنان كه گاوباز مرگ را ریشخند می‌كند

آماده‌ی یورشِ خطرناك می‌شویم

تا این‌‌كه ناغافل گیرمان می‌اندازد

در آن لحظه‌ی ناگهانی كه

عشق لخت‌ترین نگاهش را

در ما به لرزه در می‌آورد.

شنلِ سرخ، ابریشمش را در طولِ لب‌هایمان

چین‌وتاب می‌دهد

هم‌چون نفسی كه در لحظه بالا می‌آید

گاوباز برابر ورزا به زانو در می‌آید.

آدورنوی من، اِل نوویلیتو[1].

آغاز نكن.

آغاز هرگز نكن.

 

 


 

1- el novillito

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.