پست مدرنيسم : بازنويسی سلطه

امين قضایی

 

« تنها خداي خوب خداي مرده است .»

مرلين منسون

و اينچنين بورژوازي ممكن شد. 

جايگزيني اين  پرسش كه ما از طبيعت چه مي دانيم  به اين پرسش  كه ما در كجاي تاريخ ايستاده ايم ، نوعي شعور قرن نوزدهمي مبارزات طبقه كارگر اروپايي را مي رساند كه خود از تضاد خويش يعني ايده آليسم استعلايي آلمان برجهيد. متافيزيك كه همواره مانند همان طبقه مسلط بر فراز طبيعت( ِ  فيزيكي  شده) از پاسخ به سئوال اول حاصل امده بود جاي خود را به ماترياليسم تاريخي مي دهد كه خود جوابي است به پرسش دوم. علم كه مي پندارد مي تواند به پرسش اول جواب دهد در واقع پيشتر اين پرسش را به پرسش ذيل تقليل داده يا منحرف مي كند :  چه مقدار مفاهيم عام و قوانين معتبر از تجربه آزمايشگاهي  طبيعت مي توان بيرون كشيد؟

پرسش اول به دنبال حقيقت است وپرسش دوم در پي حقانيت . پرسش اول در جستجوي معناي متن است  و پرسش دوم مي خواهد از همين متن سياست بقاي خويشتن را بيابد. پرسش اول خوانش است ( حتي اگر ديگر در پي معنايي نباشد- آيا اين خوانشگر  معتقد به مرگ مولف  بازهم همان موعظه گر بي ايمان نيچه نيست ) و پرسش دوم نوشتار است. ماترياليسم تاريخي انچنانكه  ديگراني همچون ليوتار و هزاران احمق ديگر مي پندارند فراروايت يا ابرخوانشگر تاريخ نيست. علت اين كج فهمي  انست كه انها هنوز ماترياليسم تاريخي را پاسخي نه چندان درخور به پرسش اول مي پندارند. ما از  متن چه مي فهميم يا ما از  طبيعت چه مي دانيم‌ ؟ اهميتي ندارد كه موعظه گر   و خوانشگر ما  ‌براي تاويل  متن و توصيف جهان تا چه حد به وجود ذهن مولف و خدا توسل مي جويد.دقت كنيد كه  مكانيزم سلطه متن  هرگز منبع قدرت و معنايي همچون مولف يا خدا نيست.  آيا فكر كرده ايد كه چون متن  از دست توهم حضور ذهنيت مولف در متن رها شده است پس ديگر ما رها شده ايم ؟ اين رهايي  به مانند آزادي ليبراليسم بوي گند مي دهد.   ليبراليسم ما را در مقابل نظام تقسيم كار موجود و بازار آزاد قرار مي دهد و سپس ما آزاديم كه هرگونه كه مي خواهيم  كالا ها را  مبادله كنيم و اگر نمي توانيم  همچون كالا ها مبادله شويم. اسطوره خوانش نيز ما را در مقابل متني قرار مي دهد و سپس از ما مي خواهد آزادانه با افق ذهني خود به سراغ متن برويم يا متن به سراغ ما بيايد. آيا با نابودي منبع قدرت مكانيزم سلطه از بين رفته است . آيا سلطه يعني صرفا حضور قدرت متمركز در عرصه سياسي يا حضور ذهنيت مولف در متن ؟  نه . هيچ رهايي در كار نيست . تنها يك بشارت ديگر ، تنها  يك رزنتيمنت يك كينه جويي ديگر  اينبار با مشاركت طبقه برتر   و همدستي توده هايي كه از قضا هميشه اكثريت اند .

دموكراسي به قدرت رسيدن نماينده اكثريت نيست بلكه به قدرت رسيدن كسي است كه بتواند اكثريت را بسازد. و البته اين همان دموكراسي است كه تمامي نظريات منتقد  ابرروايت ها بدان مي نازند و رد آنرا  در همه ي نقدهاي ادبي مي توان دنبال نمود.  چه قدرت معصومانه  اي؟ معنا برآيند خوانش هاي متكثر است . عقلانيت جامعه حاصل از اقناع طرفين در يك كنش ارتباطي است . دانش   موزاييكي از گفتمان هاي موجود و چندريخت است. از هابرماس تا ليوتار همه جا سخن از نابودي ابرروايت ها و مراكز قدرت است. همه جا خوانش آزاد مثل بازار آزاد نعره مي زند . حق به جانب بورژوازي است چون او مشخصا زماني پيش ماركسيست بوده است و تجربه او نشان مي دهد كه اتفاق خاصي هم نيافتاده است. اما سركوب و سلطه نه در مولف كه در خوانش است . نه  در مولف كه در خوانش است . تكرار  كنيد : نه در مولف كه در خوانش است.

جدا از اين خوانش ها و بازي هاي آزاد متن  خنك و بي مزه ،  بايد دانست كه مسئله اصلي آزاد شدن از دستان قدرت متمركز  و حركت سيال و  دلالت چند معنا نيست. اگر ليوتار آزادي را در بازگشت  دوباره روايت از طبيعت به جاي توصيف علمي  استعمارگرا از طبيعت مي داند فقط بدين خاطر است كه او مي پندارد رهايي  وسعادت  يعني آزادي عمل انسان در طبيعت و جهان اطراف خود. اما اگر خود آنچه طبيعت پنداشته مي شود ، و اگر خود انچه متن ناميده مي شود موجد سلطه باشد آنوقت چه ؟‌ مسئله ماترياليسم تاريخي دقيقا همين امر است كه ما با طبيعت از پيش رخ داده و متن از پيش نوشته شده و جامعه از پيش دريك قرار داد اجتماعي تنظيم شده روبرو نيستيم . رهايي ما در توصيف اين  طبيعت و متن نيست چه اين توصيف روايي باشد و چه علمي يا فراروايي. به اين دليل ساده كه اصلا چنين طبيعتي  و چنين متني هرگز وجود نداشته است. در واقع خوانش مبتني بر اين پيش فرض سركوبگرانه است كه ابتدا تصور مي شود متني از پيش نوشته شده است و حال ما در معرض خوانش و گرفتن يا حتي ساختن معنا  وحقيقت از اين متن طبيعت هستيم . اما سلطه دقيقا انجا شكل مي گيرد كه وقتي وانمود مي شود متني خوانده مي شود خود اين خوانش است كه نوشته مي شود. اين امر براي خوانش ازاد نوعي آزادي تلقي مي شود اما عين سركوب است چرا كه اين رويه وانمود كرده است كه قدرتي وجود داشته و من با خوانش آزاد خود از اين قدرت متمركز بر سنت متن رها شده ام . خوانش آزاد از مولف ، بازنويسي سلطه موجود متن است . انتخاب آزادانه نماينده اكثريت انتخاب ناگزير و سهوي سلطه بازار آزاد است . خوانش بي طرف دانشمند حقيقت ياب وهنرمند راوي از طبيعت ، بازنويسي پيش فرضيات ايدئولوژيكي طبقه برتر است  ، هرچند كه همه اينها به نام آزادي از پدر و سنت  و مولف شكل مي گيرد. نظريه مرگ  هرچند ضرورت داشته باشد هيچ تضميني براي بركناري از سلطه نيست.   هرگز قدرتي در اين متن اصيل و از پيش نوشته شده كه اكنون خوانش مي شود وجود نداشته است بلكه برعكس قدرت واقعي در وانمود به وجود نوشتار از پيشي است . اينچنين نوشتار  در خوانش  به يك غياب مبدل مي شود.

ماترياليسم تاريخي دقيقا مكان شناسي سوژه خوانشگر است . ما در كجاي تاريخ ايستاده ايم . يعني ما نه با يك متن از پيش نوشته شده همچون تقدير و طبيعت ، بلكه با تاريخي سر و كار داريم كه دقيقا همين اكنون در حال بازتوليد خويش است. ما با طبيعت عقلاني شده يعني تاريخ سرو  كار داريم كه اين متن تاريخ وجود همه ما را در بر مي گيرد بدون  اينكه فاصله اي براي خوانش اين متن داشته باشيم و تنها كار ما يافتن موقعيت خويش دراين متن است . يعني موقعيتي مسلط يا تحت سلطه .بورژوازي ما را  با متن از پيش نوشته شده اي روبرو مي سازد  كه  با وانمود به خوانش اين متن در حال بازنوشتن اين متن است. يعني در همان حال  كه خوانشگر طبيعت و جامعه را مي خواند در واقع سلطه را بازمي نويسد. بازگشت به توصيف روايي يعني بازگشت به موقعيت يك توصيفگر كوچك به سبك پرسپكتيويسم نيچه  ، تدبير سركوبگر ليوتار و يكي از ابلهانه ترين روش ها براي بازتوليد سلطه به نام رهايي است. اهميتي ندارد كه ما چه قدر به مولف طبيعت و پدر ِ سنت  وفادار باشيم ( و البته بورژوازي شرافت و خون و وفاداري را هرگز از پيشينيان خود ياد نگرفت .) و يا چه قدر آزاد و رها .  اينك اين خدا نيست كه سلطه گر است بلكه مرگ خداست كه با وانمود به آزادي ،  سلطه را بازمي نويسد. سلطه نه در خلاصي از اين وفاداري  بلكه در حفظ   وفاصله گيري هستي شناسانه موقعيت خوانشگر از متن است . او با چنين فاصله گذاري شناخت  واگاهي را به عرصه توصيف از جهان اطراف مي برد وشناخت پراتيكي يعني مكان شناسي موقعيت سوژه ها در تاريخ را ناممكن مي سازد . او با خوانش آزاد ، يعني با وانمود به آزادي  از دستان چيزي كه وجود ندارد،  سلطه موجود را بازمي نويسد . اكثريت  نمايندگان طبقه مسلط را انتخاب مي كنند. يعني كساني كه قادرند همين اكثريت را بسازند. اكثريت با بازي آزاد انتخابات ، با خوانش آزاد خود از چهره هاي گوناگون ِ سرمايه داري   سلطه خود را بازمي نويسند . و البته اين خوانش است كه اكثريت را خاموش مي سازد چرا كه اين اكثريت تنها به لطف خاموش بودنش اكثريت شده است.

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.