زانوان توده‌ها

امين قضايی

 

 

 

موفقيت همواره رياكارانه است چرا كه  تنها كساني زندگي كرده اند كه زانو زده اند.

وقتي يك پزشك كه نماد موفقيت است مي خواهد به مردمش خدمت كند ، چيزي به لرزه در مي آيد. آن چيز حقيقت است. آن چيز زانوان توانمند اطلس است.  اگر امروز اين  موجوات پست و دون مقامي بلند احراز كرده اند ، بدين خاطر است كه  اكنون تنها بدنها  به صدا در مي آيند. اگر روزي بدنها به خاطر ارواح اربابشان تن به رياضت مي دادند امروز اين رياضت شكل علمي يك رژيم غذايي، يك ورزش مداوم و با حوصله ، يك الگوريتم مصرف را به خود گرفته است كه به نام خود بدن به خورد او داده مي شود. آيا بدنها آزاد شده اند؟  آنها تنها خداياني ديگر يافته اند.   بدن  قفس روح  خوانده مي شد تا اسارت بدن توسط روح  با كينه توزي تمام واژگون شود. كينه توزي روح برعليه بدن ، سستي بر عليه قدرت ، از نو  با كينه توزي واژگونه و غريبي روبرو شده است: رزنتيمنت واژگونه الگوريتم مصرفي بدن بر عليه بدن ، عضله بر عليه بدن ، كينه توزي سلامتي بر عليه آزادي بدن . بدن سالم هرگز آزاد نيست.  ادبيات ما با تمامي نمادهايي كه بدن را قفس روح جلوه مي دهد آشنايي دارد.  روح با مرگ  از اين قفس تن  رها مي شود. بدين طريق بدن به انضباط ارزشهايي در مي ايد كه هميشه به روح نسبت داده مي شود اما در واقع چيزي جز اخلاق زاهدانه ي كينه توزي بيش نبوده است. علم و در راس آن پزشك  نيز با كينه توزي زاهدانه اي به سراغ بدن مي رود. او نيز الگوريتم هاي خاص خود را داراست كه كم از عبادت خداوند سلامتي ندارد. البته سلامتي هميشه موجود سختگيري تصوير مي شود كه به هر انچه مي كني ، هر انچه مي خوري و حتي نوع نشستن و خوابيدن تو اگاه است و با بيماري تو را عقوبت مي دهد.

 تصوير هر موفقيتي يك واژگون سازي سلطه است. توده ها مي خواهند بيشتر زندگي كنند اما نمي خواهند بهتر زندگي كنند. انها تحت سلطه اند اما در همان حال به دنبال موفقيت در سلطه اند .  در نهايت امر توجهات وسواس گونه توده ها به الگوريتم ها و توصيه هاي پزشكي  ، موجب مي شود تا انها انفعال  و بردگي بدن را با انفعال و بردگي خود همسان كنند. توده ها بدن خود را به زير سيطره ي بي چون و چراي الگوريتم هاي مصرف  مي كشند . انها ارزشهاي جديدي براي بدن مي آفرينند . ارزشهايي كه يك بدن شكننده و آسيب پذير را تحت حمايت و لطف خود قرار مي دهد. توده ها با اغراق در ضعف خود ، با توجه بيش از حد به بدن خود، بندگي و سستي را به توانايي و  موفقيت در بندگي واژگون مي سازند. يك خودشيفتگي  تمام عيار از نوع پيرزنانه اش. پيرزن ها خود شيفته ترين موجودات اند. اگر انها همواره وضعيت ابژكتيو  زيبايي از دست رفته شان را باافراط در ضعف و ترحم برانگيزي خود جبران مي كنند  توده ها نيز دقيقا همين نوع مكانيزم را به كار مي گيرند. افراط در انفعال توده ها را نيرومند مي كند. همه چيز وقف انان مي شود. پزشكي كه سالها در سختي درس مي خواند و بعد از درس به ده كوره ها مي رود و  خود را وقف خدمت به هموطنانش مي كندو بارها بيماران خود را از مرگ نجات مي دهد و مطئمنا توده ها نيز دعاگوي ايشان هستند. يك داستان احمقانه تر از اين را هم در نظر بگيريد : پهلواني  متوجه زاري هاي مادر حريف خود در امامزاده اي مي شود و براي خوشحال كردن مادر او ، به عمد نبرد را به حريف واگذار مي كند. توده ها در داستان اول دقيقا نقش همان نيروي ترحم برانگيز پيرزن در داستان دوم را ايفا مي كند. خودشيفتگي و غلبه بر فرد نيرومند از طريق افراط در ضعف . پزشكي كه به روستا بازمي گردد و قهرماني كه به شكست و ناموفقيت  تن مي دهد هردو توسط توده ها و مادرهايي پرورش يافته اند كه از دل خود پزشك و ورزشكار بيرون مي دهند. اما اين دو موجود حقير در بطن خود چه دارند ؟ هر دو پيامبران خداوند سلامتي اند كه براي توده ها ايفاي نقش مي كنند. نمايش يكي است. يك خدا كه در بالا نشسته است  و به كمك بندگان سالوس خود تمامي ارزش ها را با كينه توزي تمام واژگون مي كند.

همدستي سلطه گر و تحت سلطه  يكي با افراط در انفعال خود  و ديگري با افراط در توانمندي خداي گونه ي خود ( پزشك ها اينك همگي مسيح شفابخش روايت مي شوند ) بدين خاطر است كه آندو يك دشمن مشترك دارند. دشمن مشترك توده ها وپزشك ها چه كسي است ؟ فيلسوف

دشمني پزشكان و فيلسوفان هرگز عادي نيست . پزشك كسي است كه با گردآوري حجم عظيمي از اطلاعات توهمي از دانش فراهم مي اورد. برويد از پزشكان نظرشان را در مورد فيلسوفان بپرسيد. از نفرت ايشان تعجب خواهيد كرد. پزشك مي توانند با همين حجم اطلاعات سلامتي و زندگي ببخشد. اما داستان فقط اين نيست كه ما وقتي مريض مي شويم به پزشك مراجعه مي كنيم. اما چرا وقتي نمي فهميد و از قضا هميشه هم نمي فهميد به فيلسوف مراجعه نمي كنيد ؟  آيا فقط بدين خاطر نيست كه پزشك در خوشبينانه ترين حالت از ما كارگران سالمي مي سازد و فيلسوف مبارزاني بيمار؟ شما وقتي سالم هستيد كه كارگري سالم باشيد. يعني بتوانيد كار كنيد. سالم بودن يعني ابژه ي سالم بودن. اگر شما بخواهيد از هنجارها فراتر رويد . اگر بخواهيد منحرف شويد با وجود تمامي لذات و توانمندي هاي اين راه شما بيمار خواهيد بود.

توده ها با نيايش پزشكان انفعال خود را ستايش مي كنندو در پاسخ پزشكان با وقف نمودن خود به توده ها سلطه خود را بازتوليد مي كنند. آنها يكديگر را مانند دو قطب مخالف جذب مي كنند. انواع  و اقسام انرژي هاي مثبت مانند سئوال و جواب هاي پزشكي در تلويزيون  رد و بدل مي شود. انواع  مشاوره ها و معاينه ها صورت مي گيرد. انواع توصيه ها نوشته مي شود. انواع بدنسازي ها و تزكيه هاي نفس  و روان صورت مي گيرد تا خودشيفتگي اميخته به ضعف توده ها ما را در جهان بيمارگونه پيرزنان قرار دهد. توده ها پيرزن اند. انها آنچنان در ضعف و حماقت  خود افراط مي كنند كه منطقي است خداوند هميشه دعا و نفرين هاي ايشان را مستجاب نمايد. در اين ميان فيلسوف به دور از نمايش است. او فاصله خود را هم از سلطه گر و هم از تحت سلطه حفظ مي كند. اين فاصله بهترين نقطه نگاه براي شناخت آندوست. فقط از اين فاصله است كه مي توان اين مسخره بازي را تماشا كرد وخنديد درست مثل شيطان خردمند  كه به مسخره بازي ادم ِ‌خدا كه اسامي او را تكرار مي كرد خنديد.( پان از نظر قيافه شبيه شيطان است) از جايي كه شيطان و فيلسوف  و پان نشسته است هم مي توان آدم را ديد و هم خدا را كه دست و پاي آدم را به نخ بسته است و از دهان او سخن مي گويد. ( بر اساس اصل : نيانداختي آن هنگام كه انداختي بل كه خدا انداخت) من در اين فاصله نيمه خدا نيمه حيوان ِ  پان نشسته ام. از اين جا هم رياكاري پزشك را تماشا مي كنم و هم اغراق دروغين توده ها در انفعال خويشتن را. پزشكان خود را وقف توده ها مي كنند. توده ها خود را وقف بدنهايشان و بدنهايشان خود را وقف سلطه اربابان كار ، اربابان ابزار توليد ، صاحبان خون و زندگي من يكي.  همه اين مسخره بازي را با وقاحت تمام تكرار مي كنند. انها همه دروغ مي گويند چرا كه از فاصله اي كه من نگاه مي كنم همه جهان بر دوش اطلسي است كه محكوم به نگاه داشتن اين جهان است. تنها اوست كه بايد زانو بزند ما حق اين كار را نداريم حتي اگر ايستادن و زندگي كردن سختترين كارها باشد.

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.