سوژه های خواجه

  يا موتورهای خاموش شده ی تاريخ شرق                                        

            آرش قربانی            

 

 

کسی که نمی داند چگونه اراده ی خود را در چيزها بنهد ، دست کم معنايی به    آنها می   بخشد ، يعنی باور دارد که هم از پيش اراده ای درآنها هست

نیچه 

 

زمانی که از حقيقت اکثريت عرفان انديش شرقی سخن می گوييم بهتر است از حقيقتی اخته سخن بگوييم : سوژه های خواجه ای که قصد دخول به حقيقت را دارند . اما محصول اين دخول چيزی جز حقيقتی اخته نيست . حقيقتی که نه به شناخت می انجامد و نه به عملی در جهت رفع اختگی: اما مقايسه ي اين شناخت ناپذيري عرضي با شناخت ناپذيري ذاتي شي محض كانتي احمقانه است چرا كه در مورد كانت اين شناخت ناپذيري به كثرت و پلوراليسم مي انجامد حال آنكه در عرفان اراده ي شناخت ،اراده به شناختي مطلق است حال آنكه به گونه ي متناقض نمايي جز متافيزيكي سرگردان شده در هذيان هايِ نامتناهي ِ ذهن ِ جدا شده از عين علم ديگري حاصل نمي كند .  متافيزيكي که هنوز در کليت مدعی دانستن حقيقت است  و با اين همه به گونه ای متناقض نما اخته است . از يک سو می داند و از سوی ديگر نمی داند . بهترين توصيف از اين انديشه ، دايره ای است که نمی داند دايره است . انسان شرقی در يک دايره ی خود ساخته بال بال می زند ، نعره ی انالحق می زند و با اين همه اين خودآگاهی را ندارد که دريابد چون کبکی سر را زير برف کرده است . اين شتر مرغها ، عارفان سرا تا پا سوز شرقی ، همدستان واقعی قدرت اند . برای اينکه قدرتی وجود داشته باشد بايد انفعالی هم وجود داشته باشد ، بندگانی که سر تعظيم را نه در برابر خدايگانشان ، بلکه در برابر جهلشان فرود آورده اند. بی مايگی بالاتر از ستايش بلاهت خود نيست : آنچنانكه شتر مرغ  سر را زير شن می کند که ترس را فراموش کند ، اضطراب و ترس اربابان را بدينگونه اقوام عرفان انديش از خود دور می کنند . ترس را رفع نمی کنند بلکه فراموش می کنند ، هنوز بنده اند ولی بندگی را فراموش می کنند . مرد عارف ، هنوز در گيزی فالوسنتريک با حقيقت همبستری می کند ، اما او اخته است و توان باروری حقيقت ، توان خواندن حقيقت را ندارد .دايره ای که از خود می آغازد و در نهايت به خود می رسد به شناختی جز آنچه در آغاز می دانسته نخواهد رسيد: در دايره چيزي جز آغاز يا پيشيني ها خوانده نمي شود پس خواندني در كار نيست جز تكرار. پس شناختی حاصل نمی شود چرا که تفاوتی توليد نمی شود .به واقع شناخت بی واسطه ای که عرفان مدعی است آنرا بدون مدد گرفتن از عقل و تجربه در می يابد ، شناخت نيست . بلکه يک تفسير ، يک همانگويی از پيش فرض های شناسنده است وعلم حصولي آن يك بازي زباني و هذياني بيش نخواهد بود. حکايت شناخت بی واسطه ی عرفان ، حکايت دم روباهی است که تنها شاهد روباه ِ مستاصلش است . برآيند ديگر اين تسلسل ، حذف ذهني ديگري و در نتيجه ناديده گرفتن فرديت است چرا كه پيمودن سلسله مراتب اين دايره بي همرهي خضر( مراد) ي ممكن نيست ، پس ديگري هم داخل در اين سلسله مراتب است و ديگري است زيرا هنوز به مراتب بالاتر ره نپيموده است ، يعني ديگري وجود ندارد.

 

 اما چه تفاوتی دارند نظام های بی تفاوتی پيرزنانه و نظام های انديشه ی عرفانی که هر دو به گونه ای مشابه با حقيقت و رويداد اجتماعی بر خورد می کند . هر دو منفعل ، هر دو مدعی دانستن و در عين حال ندانستن . مدعای عارف شرقی ، چيزی بيشتر از يک ژست نيست . تاريخ شرق ، تاريخ بندگانی است که فرودستی خود را به گونه ای ديالکتيکی مرتفع نکرده اند بلکه آنرا از ياد برده اند و يا وانمود می کنند که از ياد برده اند  و اربابانی که در برابر انفعال هميشگی بندگان نظام های مطلق سياسی بنا کرده اند . اين چرخه ، کمدی واقعی منطق ها و مدعاهای بی پايه ي تفکر شرق است . شايد بهتر باشد به آنان نگفت که چوب پنبه ها را از گوش ها بيرون آورند . بايد به اين کمدی به شكل ديگري پايان داد . پيش از آنکه مصداق های استبداد اين جوامع ، يعنی اربابان ، را منحل کرد بايد اين انسان مفلوک و عارف شرقی را منحل کرد . تفکری که قرنها به گونه ای اخته وار ولی نه زنانه در حاشيه ي تاريخ قرار گرفته و در برابر هر گونه تفکری که منجر به پراکسيس اجتماعی می شود نه ايستادگی بلکه بی تفاوت بوده است. ولع اين خواجگان به تسلط بر حقيقت تنها مميزه ی آنها از سوژه های زنانه است: می خواهند ولی نمی توانند ، پس وانمود می کنند که نمی خواهند . پس چه بايد پيشه کنند جز اخلاق بندگان ، تواضع و فروتنی .اراده ی ناتوان آنها برای تغيير، شدن و سلب امر عينی ، آنها را در اراده ی خدايی که مدعی اند از ازل در جهان نهفته شده متوقف می کند . آنها در بود متوقف می شوند ، زمان برايشان ازلي و تاريخ بي معناست و جز انديشه هايي جبرگرايانه ميراثي نخواهند داشت . نظام هاي رواقي گري شرقي قادر به تفاوت سازي هاي عقلاني نيستند از اينرو در يكسو انديشه هاي منفعلي چون عرفان شرقي را مي پرورانند و از سوي ديگر بنيادگراياني كه تروريسمي كور و ناتوان را به صحنه آورده اند: عرفان( تفاوتي وجود ندارد ، همه چيز اوست و او خداست و بنده و ارباب هر دو خدايان ناقص اند و بايد خدا شوند = پس تفاوتي بين ارباب و بنده وجود ندارد ، هر دو ناقص اند پس تغيير عيني و رفع بندگي ضرورت ندارد = انفعال ) ، بنيادگرايي (وقتي نمي تواني تفاوت را با ارائه ي تفاوتي ديگر نابود كني پس مصداق هاي تفاوت يا ديگري را نابود كن = در قبيله تفاوتي وجود ندارد پس جسميت ديگري را نابود كن= تروريسم= حذف عيني ديگري  ).  و برخلاف آرايي كه تروريسم را فرزند ناخلف شرق مي دانند بايد اذعان كرد كه عرفان مآبي شرقي همزاد تروريسمي ست كه امروز شاهد آنيم  و در واقع  به نظر مي رسد كه اين تروريسم آخرين تلاش ها و دست و پا زدن هاي نظام هاي فكري ارتجاعي شرق در برابر عقلانيت مدرن و فرد گرايي  حاصل از آن است و ما امروز شاهد احتضار اين نظام هاييم . فرديت و مذهب سوبژكتيوي  كه در گذار از مرگ قبيله و مرگ مذهب عيني  متولد مي شود  و جامعه ي اتميزه شده اي كه  در گذار از مرگ اجتماع  و در آخرين جزء متلاشي نشده ي قبيله يعني خانواده پديدار مي گردد .اما آيا ظهور انديشه هاي غرب ستيزي كه دست آويزي جز رجعت به احساسات ديگري ستيز قبيله اي ندارند آخرين تلاش هاي ارتجاعي براي متوقف ساختن آهنگ اين بادهاي تغييرو دگرگوني نيست ؟ تقسيم بندي ِ دايي جان ناپلئوني ِ انديشه به خودي/ شرقي وغير خودي /غربي آيا جز با انگيزه ي  پاك كردن صورت مسئله ايست كه قادر به حل آن نيستند ؟  پيش ازهر چيز اين ديوانگان متظاهر را بايد در نظام های انتزاعی ذهنی شان تنها گذاشت تا پادشاهان خرد و حقيقت بی مايه ی خود باشند . شامگاه قدرت در شرق برخلاف غرب ، شامگاه بندگان است نه اربابان .پرولتاريای صنعتی حداقل به گونه ای عينی می داند که پرولتارياست ولی اين بنده ی شرقی نمی داند . او هنوز به اين آگاهی دست نيافته که برده است پس چه طور بايد از او انتظار پراتيك اجتماعی داشت.  بايد به اين بندگان حالی کرد که هنوز برده اند و تنها ارباب عيني را با ارباب ذهني عوض كرده اند. پس به جای اربابان بايد بندگانی را که بندگی خود را نه به شکل عينی بلکه به گونه ای ذهنی انکار می کنند منحل كرد. فقط در اينصورت می توان موتورهای خاموش شده ی تاريخ را در شرق دوباره به حرکت درآورد...    

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلی | آرشیو | مجله | نشر الكترونیكی | خوانش‌ِنویسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كلیه حقوق ین سیت متعلق به مجله‌ی شعر است.