حالا که نمی توانید آسمان
را پایین بیاورید / نمی
گویم دست بردارید / لطف
کنید کمی آرام تر
[
همان ]
چه قدر این اتفاق اهلی
نمی شود ! / دارم چیزهای
غریبی می بینم / با چشم
هایی که اصلا نمی دانم چه
رنگی / اگر بگویم دارم به
صورتی در می آیم شبیه
خودم / چیزی نگفته
ام
[ از خودم ، ص 38 ]
در این خانه قفل است
نه از بیرون کسی به درون
می آید
نه از درون به بیرون می
رود
و ما که در این خانه ایم
تنها از این اتاق به آن
اتاق می رویم
از این واژه به آن واژه
[
از خودم ، ص 7 ]
معلوم نیست که از آن سو
به کجا پرت می شوی
این تاریکی را
با یک تاریکی دیگر تاق
زدن ... ؟
[ دارم دوباره کلاغ می
شوم ، ص 52 ]
تمایزمهرداد فلاح با علی
باباچاهی در همین دور –
پارادکس رقم می خورد .
چرا که پسامدرنیسم شعری
او ریشه های مدرن دارد و
به نوعی « نو کانتی » و
انتقادی محسوب میشود .
حال آنکه خرد ستیزی
باباچاهی بعضا در نقطهی
اشتراک جریان های فلسفی
معاصر و رواقیگری شرقی
قرار دارد. با این وجود،
اگر چه بسیاری بر شباهت
علی عبدالرضایی و مهرداد
فلاح تاکید میکنند – به
ویژه به زعم خودم در « از
خودم » و « شینما »،
نبایستی از تفاوت های
ظریف این دو به سادگی
گذشت . «از خودم» برای
فلاح دقیقا یک تجربه ی
زبانی است که به تجربه ی
شعری بدل نشده است –
مهمترین دلیل برای ناکامی
فلاح در این مجموعه در
قیاس با موفقیت
عبدالرضایی در « شینما »
، شاید این باشد که فلاح
در این مجموعه فرمی را
اجرا میکند که تناسب
چندانی با ذهنیت تک ژانری
محتوای آن ندارد. به بیان
دیگر شاعر خواسته است
کثرت و ناهمگونی صداها را
به وجود بیاورد، اما در
قِبَل اجرای آن شعر را از
دست داده است.
بههمریختگی صداها و سعی
شاعر بر اجرای امر
شاعرانه از طریق تعدد
صداها در این مجموعه هنوز
پختگی چندانی ندارد. با
این وجود « از خودم »
مهمترین تجربه ی زبانی
فلاح قبل از ورود به
مجموعه ی « برویم هواخوری
» محسوب میشود. این
تجربههای زبانی در
بسیاری از اشعار« برویم
هواخوری » به یک تجربهی
ناب شعری بدل میشود .
همین اتفاق پیشتر نیز در
کارنامهی شعری او رخ
داده است . چرا که مجموعه
ی موفق « دارم دوباره
کلاغ میشوم » محصول یک
تجربهی قبلی در « چهار
دهان و یک نگاه » است .
فلاح در «دارم دوباره
کلاغ میشوم » شاعر موفقی
است. مهمترین حرکت های
شعری دههی هفتاد در
تولید زیباییشناسی امر
نازیبا، امر نابههنگام و
استفاده از زبان گفتاری
غیر تغزلی و در نهایت شعر
پلیفونیک در این اثر به
چشم میخورد . اما «از
خودم » به رغم برخورداری
ازشعرهای متفاوت در واقع
نوعی تغییر ریخت و از شکل
انداختن شعرهای «دارم
دوباره کلاغ می شوم » است
. اگر چه که فلاح یک گام
اساسی در این مجموعه
برداشته است و آن همانا
حرکت به سمت آنارشیسم
زبانی و اعوجاج های بیشتر
است :
حالا اگر پدر ... پدر
بزرگ حرفی ... عیبی ندارد
... بزند !
طوری به سرم بزند که بار
دیگر از دانشکده پرتم
کنند بیرون
باز بیفتم توی همین خوابی
که گفتم
نگفتم ؟
[ از خودم ، ص 46 ]
از سوی
دیگر فلاح در تمامی
شعرهای خود به اقتصاد
کلمات اهمیت زیادی می دهد
و از طریق آن اعجاز
قدرتمندی تولید می کند :
سیم ها کلاغ ... چی ؟
پدر هم مگر تمام می شود
؟ الو ؟
[ برویم
هواخوری ، مهردا فلاح ]
و گاه
بازی های معنایی را تا سر
حد ممکن به اعجاز می
رساند . مثلا در سطر ذیل
او بازی معنایی ِ مرز و
تقدیر ِ شکسته شدن مرز به
واسطه ی مرز بودن را نشان
می دهد :
هزار بار بیشتر از شیپور
شنیده ام
مرزها را برای شکستن
کشیده اند
یا در
موارد دیگر از طریق بازی
با فیزیک نوشتار به چند
بعدی شدن متن می افزاید
:
این سر برای شکستن درد می
کند ... بزنید !
من هم برای زدن
حرف هایی دارم
[ دارم دوباره کلاغ می
شوم ، ص 42 ]
شکل
دیگری برای نوشتن این شعر
می تواند به کاهش معناهای
متن بیانجامد :
این سر برای شکستن درد می
کند ... بزنید !
من هم برای زدن حرف هایی
دارم