ديرباور
بعضي ميگويند ميشود
خطهاي اشتباه را باقي
گذاشت
اما پاك كن من
خود مسير درست را دنبال
ميكند
اخيراً ميخواست شرارت را
در خانه ملاقات كند
به همين خاطر مغز مدادم
را دزديد
حالا مداد همين طور آنجا
افتاده: خاليست و ديگر
نميتوانم آن را بتراشم!
شب تاريك
بزودي آسمان روي بامها و
دودكشها
ديگر آنقدرها روشن نخواهد
بود
پاككن من و ماه
هر دو دارند كوچك
ميشوند.
مسابقهي
بزرگ فرانسه
وقتي پروانهي زرد رنگي
نفرات برتر مسابقهي
دوچرخه سواري را
پشت سر گذاشت
بسياري از دوچرخه سواران
ديگر ادامه ندادند.
خوشبختي
اتوبوسي خالي
در ميان شبي پرستاره
ميتازد
شايد رانندهاش آواز
ميخواند
و شاد است.
سه هفته بعد
هنگامي كه از سفر بازگشتم
و در خانهام را باز كردم
همان زیرسيگاري كه خالي
كردنش را پشت گوش انداخته
بودم
روي ميز بود
ديگر چنين كاري را تكرار
نخواهم كرد.